نتایح جستجو

  1. ملیسا

    حریم عشق

    - هر چي طولاني تر بهتر . - چرا؟ مي خواستم بگويم براي آنكه بيشتر از مصاحبت شما فيض ببرم ، ولي نتوانستم و تنها به لبخندي بسنده كردم . در همان حال پرسيد : " شما چه كاره هستيد ؟" با وجودي كه از سوالش جا خورده بودم ، ولي خيلي خوشحال شدم ، چون به هر حال زحمت آغاز بحث را برايم كم كرده بوده . پاسخ...
  2. ملیسا

    حریم عشق

    :gol:رمان حریم عشق:gol: قسمت اول : :gol: او آمد ، امابا لباسي ديگر چهره اش در اولين لحظات نا آشنا مي نمود ، ولي لبخند زيبايش او را همان آشناي قبلي معرفي ميكرد . به محض ديدنش جلو رفتم بارها نزد خود اين صحنه را تجسم نموده و برخوردم را تمرين كرده بودم . با اينحال مطمئن هستم كه باز چهره ام مرا...
  3. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    چشم دوست عزیزم ادامه رمان را هم میگذارم ولی بشرطی که درسها را خوب بخوانید و من دوست دارم نتیجه قبولی شما را بشنوم نه اینکه باعث بشم شما از کنکور جابمانید :redface: انوقت من خودم را نمیبخشم:cry:
  4. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    یاکاموز جان بعضی از قسمت های این رمان من را یاد زندگی خودم میندازه :cry: و انقدر روحیه ام با خواندن این داستان و تایپ کردنش پایین امده بود که تصمیم گرفتم نگذارم ولی بخاطر شما دوستان گلم ادامه داستان را گذاشتم .:w16: من درک میکنم شما را .:gol:
  5. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    از جا بلند شدم گفتم: ببخشید من می رم بالا شما راحت باشین منصور با تحکم گفت: بشین گیسو! ما راحتیم. مگه می خوایم چکار کنیم؟ به ناچار نشستم .یکساعت بعد الناز رفت وقتی من ومنصور به ساختمان بر می گشتیم گفت: مگه نگفتم بلند نشو؟ معذرت میخوام .گفتم شاید بخواد صحبتی کنه من هم بخاطر همین ازت خواستم...
  6. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    خنجر کشید به قلبم با این جمله اش، مردک! مادر به گیتی خیلی وابسته بود .باور کن اونو از من بیشتر دوست داشت .حالا چطور بگم آذر گیتی و بچه م رو با مرگ موش کشته .بخدا یا سکته میکنه یا باید ببریمش تیمارستان نمی دونم والـله، ولی مادر تا چند روز دیگه میاد، باید فکری بکنین خدایا، چه گناهی به درگاهت...
  7. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    باید زودتر از این حصارغم بیرون می کشیدمش که مثل اینکه موفق هم شدم . خیلی خب، با هم می ریم شرکت. بشرطی که منو تنها نذاری .با هم می ریم ، با هم میاییم تا کی؟ تا وقتی خواستی با فرهان ازدواج کنی هر چه بیشتر بمونیم به هم وابسته تر می شیم. اونوقت نکنه باز اشتباه اوندفعه رو تکرار کنید؟ من گیتی رو...
  8. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    اینهمه زجر می کشم ، سیگار هم روش پس نمی خورین؟ نمی تونم.ببخشین! درحالیکه بلند می شدم گفتم: باشه، هر طور میلتونه.با اجازه. و از اتاق بیرون آمدم. سر میز ناهارم را خوردم .بعد آمدم بالا، بار وبندیلم را جمع کردم وحاضر شدم .چند ضربه به در اتاق منصور زدم و گفتم : منصور خان بیدارین؟ بله، بیا تو گیسو...
  9. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    دقیقا بیست روز بعد از مرگ گیتی از شدت ضعف جسمی وروحی دچار تشنج شد. فشارش شدیدا پایین آمده بود و نیاز به مراقبت جدی داشت. سه روز در بیمارستان او را بستری کردیم ، بلکه حالش خوب بشود و مجبور شود غذایی بخورد .آن سه روز بر بالینش بودم .مرتب می گفت: منو ببر خونه گیسو، من حالم خوبه .آنقدر اصرار کرد که...
  10. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    رمان الهه ناز - جلد دوم رمان الهه ناز - جلد دوم قسمت اول - خاطرات گیسو : : : : : : ::gol: جلد دوم ، خاطرات گیسو سالها از آن روز پاییزی می گذرد.از آن روز غم انگیزی که فهمیدم دیگر مونسی ندارم .بارها در خواب دیده ام گیتی در جای باشکوه زندگی میکند و خیلی شاداب است .انگار آنجا خوشبخت تر از...
  11. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    منصورجان، اتاق خواب که جای صبحونه خوردی نیست. برای منم بگو فقط یه لیوان شیر بیارن .حالت تهوع دارم نمی تونم نان وکره و پنیر بخورم این صبحونه یه خانم باردار و یک فوتبالیست نیست ها! باور کن میل ندارم باشه عزیزم هر طور راحتی و نگاه عاشقانه ای به من کرد ورفت منصور بیا جانم آهنگ گیسو چی بود؟ مرا ببوس...
  12. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    آذر به گریه افتاد.وگفت: منصور فکر کردی من هزار بار اینا رو با خودم نگفتم؟ولی مگه عشق منطق حالیشه؟چرا عقلت رو بکار نمی اندازی؟کدوم مردی بدش میاد دو تا زن داشته باشد. یه شب با این، یه شب با اون. کنیزیت رو میکنم بخدا. فقط اسمتو رو من بذار.همیشه آرزوم بوده شوهری مثل تو داشته باشم.چرا باید خوشبختی...
  13. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت اخر جلد یک - الهه ناز قسمت اخر جلد یک - الهه ناز قسمت چهل و ششم : : : : : : :gol: ماه سومی است که آذر درمنزل ماست بنظر من خوب کار میکند خوشحالم که انتخاب خوبی کرده ام وجلوی منصور ومادر رو سپیدم .چرا نباید به همنوع اطمینان کنیم .بنظر من این ماییم که به آدمها فرصت نمی دهیم خوبیهای خود را...
  14. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    میگی چکار میکردم که جلو خدای خودم رو سپید باشم هان، خیلی بد پیله س آره به هر حال ببخشید. من نباید این رو ازت میخواستم .اما دلم واسه بابا یه ذره شده بود ، کسی هم به اندازه تو شکل من نیست.اخلاق وتعصب منصور هم که دیدی حالا دیگه تموشد .الحمدالـله بخیر گذشت .بریم پایین کم کم اخلاقت رو خوب...
  15. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    کجا تشریف می برین منصور خان می رم پیش مرتضی زود بر میگردم .شما هم کمی نصیحتش کنین تا طلاقش نداده ام متاسفم ، اما من بی تقصیرم شما چرا متاسفید؟ ایشون باید تاسف بخوره که دو روزه رفته تو اتاق خودش رو حبس کرده .زندگی رو به ما زهر کرده آه خدای من اینجا چه خبر بود ، من برم بعدا بیام بهتره گیسو جان...
  16. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    صبح سر میز صبحانه دستم را زیر چانه ام زده بودم و یکسره چشمم به صورتش بود. انگار می خواستم تک تک سلولهای پوست و چشم و بینی و لب او را در مغزم حک کنم و قیافه اش را در ذهن بسپارم .دلم نمی آمد از او چشم بردارم . می دانستم که دلم برایش خیلی تنگ میشود چرا انقدر نگام میکنی گیتی جان؟ دارم لذت می برم...
  17. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    لباس چی. نمیشه تو خیابون عوض کنیم که آخ یادم نبود. یه کار دیگه می کنیم .تو صبح بیا اینجا تا بهت بگم من که صبح سرکارم باید مرخصی بگیری من تازه مرخصی گرفتم و دیگه روم نمیشه خب باید جای من خونه باشی .نمیشه که بری شرکت گیتی از خیرش بگذر . این کار عاقبت نداره صبح منتظرم ببینم چی میشه بلیط یادت نره...
بالا