حاجی داری داغون میزنی به چشم
بابا بیخیال نگفتی مگه به کم هم راضی باشیم.. تا بخوایم ازدواج کنیم این روستا و اون زن شیردوش هم دیگه نخواهند بود... فعلا دستت هرچی هست خدا رو شکر کن عزیز دل حاجی.. اینروزام حرکت میکنن به عقب و خستگی دیگه تنت نمیمونه..
مهندس عمرانیا.. برو با بتن یه وان بتنی درست کن و...
سلام دوست دوست من... من و سپید دوست نیستیم که.. باز خودت میدونی
به خون هم تشنه ایم.. نیشتر بیار خونش رو بکشم تو شیشه ..
این شکلی نیستی؟ چه شکلی هستی؟ من آدما رو با اولین چیزی که ازشون میبینم به خاطر میسپارم.. دیگه حتی حور ی و پری و گلپری و نازپری هم باشی همینی که هست تمام تمام..
سلام...
ها چشم... ولی این یه برتریه.. بشکه بودن خیلی بده
ای بابا فرزان باز این دختره چشم سوسماری اومده جولون بده؟
یه راز: این انی ها بیششتر به کسایی حمله میکنن که میبینن عصبانی شدن و حرص میخورن.. و البته بیشتر به دخترا..فکر میکنی وقتی فرزان تنهاست چیکار میکنه تو خونه؟
مرسی...من رفتم.. ولی در مورد شیرینی بیشتر فکر کن.. ازگفته هات معلومه اضافه وزن داری.:d. نکن این کار رو.. در ضمن بی شیرینی حاجیمون کاملا دل میبره و از همین الان دنبال یه متر طناب میگرده... منم عاششق ایستک هستم
مرسی.. بنویس بعدا میام میگم.. آخه نگران شدم کمی :cry:
خدافظظظظظظظظظظ
ها؟
تو چرا میری پیامای ملت رو در صفحات دیگه دنبال میکنی؟
خب هر چیزی میتونه باشه.. به تو چه اصلا؟
باشه بگم... مثلا برا بچه یه ابنبات چوبی دلخوشیه.. برا جوون یه دوچرخه.. و برا پیرمرد یه متر طناب
اون تنها دلخوشی حاجیمون بوددددددددددددددد
چرا ازش گرفتی.. الان باید سنگ صبور حاجی هم باشی..... البته اسحاق عاششق شیرینی خامه ایه.. لااقل با این قلم کاری نداشته باش/...
حاجی بعد از اینکه تو رفتی.. من تورو به عنوان سنگ صبور غمها و سایه باین تنهاییام از دست دادم.. منم که خودت میدونی بی جنبه ام.. زود رفتم از سپید خواستم سایه بانم باشه سنگ صبور باشه
اونم قبول کرد ولی به شرطا و شروطها.. که یکیش ترک سیگار و مخدرات مروطه است... حتی صحبت از قلیون رو هم قدغن کرده...
تو بیچاره رو در مقابل حلقه دار قرار دادی// .واللا دل حاجی اسحاق ما از طلا و کرستاله ها.. مواظبش باش.. اینجوری بگی یوهویی دیدی..پس افتاد...
بابا یه پیش خبری بده بهش آخه