نتایح جستجو

  1. canopus

    آلبر کامو

    سخنرانی تلویزیونی آلبر کامو چرا به تئاتر می‌پردازم؟ بارها از خود پرسیده‌ام. و تنها پاسخی که تاکنون به این پرسش داده‌ام از بس پیش پا افتاده است شما را دچار شگفتی خواهد کرد: برای این به تئاتر می‌پردازم که در دنیا صحنه‌ی تئاتر یکی از جاهایی است که من در آن احساس خوشبختی می‌کنم. اما انصاف بدهید...
  2. canopus

    یادش بخیر....!!!!!

    ببینم مگه شما پسر نیستید؟ خوب تا چند تا عکس از پسرها هم میگذاشتید؟!:surprised:
  3. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    نیست در باطن جدایی عاشق و معشوق را شمع نتوان ریخت از خاکستر پروانه ها
  4. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    تا چند همچو شمع زبان آوری کنی پروانه مراد رسید ای محب خموش (حافظ)
  5. canopus

    زمزمه های دلتنگی(کلبه کوچک دل...)

    اگر نسیم یاد تو گیسوان کوچه های غربتم را نوازش دهد خاتون اشعارم همیشه بارانی خواهد ماند خاتون من؛ فرشته کوچک شبهای تنهایی ام! خاطره سبز سالهای نگاه و تبسم و پرواز واژه های دوستت دارم! از ثانیه های سکوت و انتظار تا لحظه لبریزی احساس رویش آرام، گرم، صبور سرشار از حضور بر پیچک اشعارم بتاب...
  6. canopus

    رفتی....

    رفتی اما دل من.مانده بر دوست هنوز می برم جسمی و جان در گرو اوست هنوز
  7. canopus

    سرزمين روياها

    يک روز گريبانِ خود را خواهم گرفت و به او خواهم گفت: در خوابِ هيچ کبوتری اين‌همه آسمان، گلگون نبوده است! و من زير همين آسمان بودم و من فکر می‌کردم خوابِ آينه می‌بينم، اما وقتی که صبح شد سايه‌ی درختی از دور پيدا بود...
  8. canopus

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    بهار گمشده در سال های دشنه و سوزن بس است ماندن و در خویش حلقه حلقه شکستن بچرخ و رنگ بگردان به رقص گیسو و دامن بچرخ و رنگ بگردان چرا بهار نباشی مگر بهار چه دارد به جز جنون شکفتن؟!
  9. canopus

    نقد داستان

    کامران عزیز. کاش نظر خودت را هم اینجا می نوشتی. داستان جالبی بود.ولی از شخصیت عذرا خوشم نیومد.به نظرم ضعف های زیادی داره. توصیف های داستان خوب بود.
  10. canopus

    رفتی....

    رفت تا دامنش از گرد زمين پاک بماند آسماني‌تر از آن بود که در خاک بماند.!.. از دل برکه‌ي شب سر زد و تابيد به خورشيد تا دل روشن نيلوفري‌اش پاک بماند.!..
  11. canopus

    رفتی....

    نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا.شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا.تا کی.برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه...
  12. canopus

    می نوازم

    می نوازم از دل خسته ی مردم از دل خوشه زار گندم می نوازم از سکوت برکه ها.از سکوت بیشه ها می نوازم از تنهایی قلب های شکسته قلب هایی که در دامن غم نشسته می نوازم تا آخرین نفس.تا پرنده رها شه از قفس می نوازم از غروب عاشقان.می نوازم از شکست دل باختگان
  13. canopus

    می نوازم

    گاه گاهی قطعه ای می سازم با سازم ساز من تنهاست... می نوازم تا عشق نفس سازم نفس باد صباست...
  14. canopus

    سهراب سپهری

    دیر گاهی است.در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است. بانگی از دورمرا می خواند لیک پاهایم در قیر شب است. رخنه ای نیست در این تاریکی در و دیوار به هم پیوسته سایه ای لغزد اگر روی زمین نقش وهمی است زبندی رسته. نفس آدم ها سر بسر افسرده است. روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا هر نشاطی مرده. دست...
  15. canopus

    سلام دوست عزیز.:gol: خوش اومدید.;)

    سلام دوست عزیز.:gol: خوش اومدید.;)
  16. canopus

    ممنون از حضورتون.:gol: میدونید که من صبح ها کلاس دارم.برای همین الان میام. موفق باشید.;)

    ممنون از حضورتون.:gol: میدونید که من صبح ها کلاس دارم.برای همین الان میام. موفق باشید.;)
  17. canopus

    :cry:

    :cry:
  18. canopus

    جان اشتاین بک

  19. canopus

    حکيم عمر خيام

    افسوس که سرمايه ز کف بیرون شد در پای اجل بسی جگر ها خون شد کس نامد از آن جهان که پرسم از وی کاحوال مسافران دنیا چون شد
  20. canopus

    حکيم عمر خيام

    آنان که ز پيش رفته اند ای ساقی در خاک غرور خفته اند ای ساقی رو باده خور و حقيقت از من بشنو باد است هر آن چه گفته اند ای ساقی
بالا