نتایح جستجو

  1. canopus

    حکیم ابوالقاسم فردوسی

    تصویرسازی تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است. تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی...
  2. canopus

    حکیم ابوالقاسم فردوسی

    آفرين بر روان فردوسی آن همايون نهاد و فرخنده او نه استاد بود و ما شاگرد او خداوند بود و ما بنده (انوری ابيوردی)
  3. canopus

    جبران خلیل جبران

    بیا قایم باشک بازی کنیم و در پی یکدیگر بگردیم. اگر در دلم پنهان شوی . یافتنت برایم دشوار نیست . ولی اگر در لاک خویش پنهان شوی تلاش دیگران برای یافتن بیهوده خواهد بود.
  4. canopus

    جبران خلیل جبران

    رازهای دل هایمان را کسی درک نمی کند ٬ مگر آنکه دلش پر از اسرار باشد. آن که تنها با اوقات خوشش و نه با غم هایتان شریک شما شود ٬ یکی از هفت کلید درهای بهشت را از دست داده است.
  5. canopus

    جبران خلیل جبران

    خداوندا ! مرا شکار شیر کن پیش از آن که خرگوشی شکار من شود. خانه ام به من گفت: از من دور مشو زیرا گذشته ی تو در من بسر می برد. راه به من گفت: پشت سر من بیا زیرا من آینده ی تو هستم. اما من به خانه و راه ٬ به هر دو گفتم: نه گذشته ای دارم و نه هیچ آینده ای. اگر این جا بسر برم در پس ِ ماندنم رفتنی...
  6. canopus

    جبران خلیل جبران

    (خویشانم مرده اند) خویشاوندان مردند ومن در قید حیات روز و شب آنان را ناله و زاری می کنم دوستان مردند واگر توانستی بود خود را از دیار رنج رها می ساختم دوستان مردند روزگار بدی است برای آن کس که معنای ماندن را نمی داند.
  7. canopus

    نیچه

    اكثر پژوهشگران نيچه را بحث برانگيزترين و تأثيرگذارترين فيلسوف معاصر دانسته اند. اگر چه نيچه پايه گذار شيوه اي در فلسفه ورزي شد كه شايد بتوان بر آن نام تفكر غيرسامانمند (غيرسيستماتيك) گذارد؛ اما رهيافت خردگريز و انتقادي وي به دستاوردهاي فلسفي زمانه اش، راه را بر تفكرات بعدي گشود. مطلبي كه از پي...
  8. canopus

    سیما یاری

    حباب به سوی نقطه ی روشن پرید به سوی نقطه ی روشن که در درون حبابش نشسته بود آنجا پرید حباب مانع بود پرید حباب محکم بود پرید کوفت تنش را به مانع محکم گداخته بود چراغ و شب سیاه بود سیاه
  9. canopus

    سیمین بهبهانی

    دریا آه، ای دل! تو ژرف دریایی: کس چه داند درون دریا چیست. بس شگفتی که در نهان تو هست وز برون تو هیچ پیدا نیست. تیغ خورشید- با بُرندگیش - دل دریای تیره را نشکافت. موج مهتاب - آن غبار سفید - اندرین راز سبر، راه نیافت. روی دریا دوید بوسه ی باد لیک، از وی اثر به جای نماند. چلچراغ ستارگان در او شب...
  10. canopus

    سیمین بهبهانی

    لبخند بر لب یار شوخ دلبندم خفته لبخند گرم زیبایی خنده نه ، بر کتاب عشق و امید هست دیباچه ی فریبایی خنده نه دعوتی ست ،‌ عقل فریب بهر آغوش آرزومندی قصه ی محرمانه یی دارد ز خوشی های وصل و پیوندی چون شراب خنک به جام بلور هوس انگیز و تشنگی افزاست جام اول ز می نگشته تهی جام های دوباره باید...
  11. canopus

    شفیعی کدکنی

    سرود ستاره ستاره مي گويد دلم نمي خواهد غريبه اي باشم ميان آبي ها ستاره مي گويد دلم نمي خواهد صدا كنم اما هجاي آوازم به شب درآميزد كنار تنهايي و بي خطابي ها ستاره مي گويد تنم درين آبي دگر نمي گنجد كجاست آلاله كه لحظه اي امشب رداي سرخش را به عاريت گيرم رها كنم خود را ازين سحابي ها ستاره مي گويد...
  12. canopus

    شفیعی کدکنی

    خموشانه شهر خاموش من ! آن روح بهارانت کو ؟ شور و شیدایی انبوه هزارانت کو ؟ می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو ؟ کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو ؟ زیر سرنیزه ی تاتار چه حالی داری ؟ دل پولادوش شیر شکارانت کو ؟ سوت و کور است شب و میکده ها...
  13. canopus

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    خاک و خدا و عشق... و انسان شروع شد آغاز می شدیم که پایان شروع شد در ذهنمان خیال پریدن جوانه زد گندم بهانه بود و عصیان شروع شد محکوم می شدیم به حبس ابد همه فصل عذاب و غربت انسان شروع شد انسان مچاله می شد و در ذهن خسته اش گندم دوباره رُست! غم نان شروع شد.....
  14. canopus

    شل سیلور استاین

    من نبودم من نبودم کسی که در خانه ات را کوبید من نبودم کسی که به تو سلام داد من نبودم کسی که سالها عاشق تو بود و هر کجا که می رفتی دنبالت می کرد دروغ گفتم من بودم!. من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی. با این حال آری!من بودم که عاشق تو بودم هنوز هم عاشقت هستم حالا این را با صدای بلند...
  15. canopus

    ویلیام شکسپیر

    وقتيکه خاطرات گذشته در دل خاموشم بيدار ميشوند بياد آرزوهای در خاک رفته .آه سوزان از دل بر ميکشم و غمهای کهن روزگاران از کف رفته را در روح خود زنده ميکنم . با ديدگان اشکبار ياد از عزيزانی ميکنم که ديری است اسير شب جاودان مرگ شده اند . ياد از غم عشق های در خاک رفته و ياران فراموش شده ميکنم .رنجهای...
  16. canopus

    ویلیام شکسپیر

    شکسپیر : اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده. عجب روزگاری است، عاشق می‌شوی می‌گویند دیوانه است. دیوانه می‌شوی می‌گویند حتما عاشق است. وقتی زنده‌ای یک نفر هم سراغت را نمی‌گیرد، وقتی مردی، دسته دسته به ملاقات جنازه‌ات می‌آیند! خواستم...
  17. canopus

    حافظ

    اگر هم دنیا به سر آید , ای حافظ آسمانی آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم و چون برادری , هم در شادی و هم در غمت شرکت جویم . همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم , زیرا این افتخار زندگی من و مایه حیات من است . ای طبع سخن گوی من , اکنون که از حافظ ملکوتی الهام گرفته ای به نیروی خود نغمه...
  18. canopus

    حکيم عمر خيام

    مهـتاب بــه نـور دامـن شـب بـشکافت می نوش دمی خوش تر از اين نتوان یافت خوش بــاش و بـينديش که مـهتاب بسی اندر سر گور یک به یک خـواهد تافت
  19. canopus

    حکيم عمر خيام

    بر لوح نشان بودنی ها بوده است پیوسته قلم ز نيک و بد فرسوده است در روز ازل هر آن چه بايست بداد غم خوردن و کوشيدن ما بيهوده است
  20. canopus

    حکيم عمر خيام

    هر چند که رنگ و روی زيباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
بالا