لجباز
یکی بود؛ یکی نبود سال ها پیش از این زن و شوهری بودند که خلق و خویشان با هم جور نبود زن کاربر و زیر و زرنگ بود و مرد تتنبل و دست و پا چلفتی و همیشه خدا با هم بگو مگو داشتند
یک روز زن از دست شوهرش عاصی شد و گفت : ای مرد خجالت نمی کشی از دم دمای صبح تا سر شب تو خانه پلاسی و هی دور و بر...