نتایح جستجو

  1. canopus

    سعدی

    حکایت گویند خواجه ای را بنده ای نادرالحسن بود و با وی سبیل مودت و دیانت نظری داشت. بایکی از دوستان گفت: دریغ این بنده با حسن و شمایلی که دارد اگر زبان درازی و بی ادبی نکردی. گفت: برادر، چو اقرار دوستی کردی توقع خدمت مدار که چون عاشق و معشوقی در میان آمد مالک و مملوک برخاست. خواجه با بنده پری...
  2. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    نه عاشق است مسلم.نه عشق نی معشوق زدآتش آنکه به پروانه.شمع را هم سوخت...
  3. canopus

    به نام زن... ♡

    اشک یعنی قصه نم ناک دل اشک یعنی غم برای آرزو
  4. canopus

    طنزنامه

    تعجب در حاشیه یکی از پارکهای بزرگ شهر در خیابان امیر آباد مجسمه ی مردی ست شاید از برنز یا فلز دیگر که روی یک صندلی سنگی نشسته است و به پارک نگاه می کند او بسیار طبیعی ست و کمی هم خسته او را طوری ساخته اند که خم به ابرو نمی آورد او را طوری ساخته اند که درد را حس نمی کند او را...
  5. canopus

    سیما یاری

    آسمان آسمان روشن شد ظرفها را بردم و به ترتیب الفبا به دم بارش رگبار شلنگ دادم و برگشتم آسمان آبی بود از الک دان هوا نور گرم و شفاف به زمین می بارید دلم از تیرگی پرده ی آویخته سنگین شده بود کندمش در کف حوض به هماغوشی آب دادمش در یک آن آسمان قرمز بود بوی نان می آمد دور چرخیدم...
  6. canopus

    سیما یاری

    شروع وقتی شروع شد او پوستی کشید بر کاسه ی سرم و یک تفنگ داد به دستم آن روزها که موی سر من سیاه بود و صورتم سفید آن روزها که قلب من این شکل را نداشت این شکل تاول پر خون و چرک را
  7. canopus

    سیمین بهبهانی

    سرود نان مطرب دوره گرد باز آمد نغمه زد ساز نغمه پردازش سوز آوازه خوان دف در دست شد هماهنگ ناله سازش ای کوبان و دست افشان شد دلقک جامه سرخ چهره سیاه شیزی ز جمع بستاند سر خویش بر گرفت کلاه گرم شد با ادا و شوخی ی او رامشگران بازاری چشمکی زد به دختری طناز خنده یی زد به شیخ دستاری کودکان...
  8. canopus

    رهی معیری

    گل یخ به دیماه کز گشت گردان سپهر سحاب افکند پرده بر روی مهر ز دم سردی ابر سنجاب پوش ردای قصب کوه گیرد بهدوش جهان پوشد از برف سیمین حریر کشد پرده سیمگون آبگیر شود دامن باغ از گل تهی چمن ماند از زلف سنبل تهی دا آن فتنه انگیز طوفان مرگ که نه غنچه ماند به گلبن نه برگ گلی روشنی بخش بستان شود...
  9. canopus

    رهی معیری

    بنفشه سخنگوی بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن که نیست چون سر زلف بنفشه و سوسن بنفشه زی تو فرستادم و خجل ماندم که گل کسی نفرستد بهدیه زی گلشن بنفشه گرچه دلاویز و عنبر آمیز است خجل شود بر آن زلف همچو مشک ختن چو گیسوی تو ندارد بنفشه حلقه و تاب چو طره تو ندارد بنفشه چین و شکن گل و بنفشه چو...
  10. canopus

    نیما یوشیج

    آی آدم ها آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید. آن زمان که مست هستید از خیال دست یاییدن به دشمن آن زمان که پیش خود بی هوده پندارید که گرفت استید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر...
  11. canopus

    فريدون مشيري

    غروب پاییز دلم خون شد از این افسرده پاییز از این افسرده پاییز غم انگیز غروبی سخت محنت بار دارد همه درد است و با دل کار دارد شرنگ افزای رنج زندگانی ست غم او چون غم من جاودانی ست افق در موج اشک و خون نشسته شرابش ریخته جامش شکسته گل و گلزار را چین بر جبین است نگاه گل نگاه واپسین است...
  12. canopus

    سهراب سپهری

    از مرز خوابم مي گذشتم، سايه تاريك يك نيلوفر روي همه اين ويرانه ها فرو افتاده بود . كدامين باد بي پروا دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟ *** در پس درهاي شيشه اي رؤياها، در مرداب بي ته آيينه ها، هر جا كه من گوشه اي از خودم را مرده بودم يك نيلوفر روييده بود . گويي او لحظه لحظه در تهي من...
  13. canopus

    وای شرمنده...:redface: از دوستانم سوال کردم.ولی هنوز به جواب درستی نرسیدیم.ما هم گیج...

    وای شرمنده...:redface: از دوستانم سوال کردم.ولی هنوز به جواب درستی نرسیدیم.ما هم گیج شدیم:confused: چشم حتما به شما خبر میدم.;)
  14. canopus

    سلام.:gol: من دیگه نمی تونم زیاد بیام تو باشگاه.:cry::crying2: خیلی خوشحال شدم.امسال تابستان...

    سلام.:gol: من دیگه نمی تونم زیاد بیام تو باشگاه.:cry::crying2: خیلی خوشحال شدم.امسال تابستان خیلی خوبی بود.;) امیدوارم موفق باشید و سلامت.:gol:
  15. canopus

    فروغ فرخزاد

    نامه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور نامه ی شماره 1 (پس از جدایی) پرویز عزیزم نامه ی تو دو سه روز پیش برای من رسید نمی دانم چرا تا امروز برای آن جواب ننوشتم . ولی امروز بی اختیار حس کردم که باید برای تو نامه بنویسم . حالا ساعت 10 شب است همه خوابیده اند و من تنهای تنها توی اتاقم نشسته ام و به تو...
  16. canopus

    طنزنامه

    لجباز یکی بود؛ یکی نبود سال ها پیش از این زن و شوهری بودند که خلق و خویشان با هم جور نبود زن کاربر و زیر و زرنگ بود و مرد تتنبل و دست و پا چلفتی و همیشه خدا با هم بگو مگو داشتند یک روز زن از دست شوهرش عاصی شد و گفت : ای مرد خجالت نمی کشی از دم دمای صبح تا سر شب تو خانه پلاسی و هی دور و بر...
  17. canopus

    نیما یوشیج

    پاسها از شب گذشته است پاسها از شب گذشته است. میهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی است میزبان در خانه اش تنها نشسته. در نی آجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق او اوست مانده.اوست خسته. مانده زندانی به لبهایش بس فراوان حرفها اما با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته چون سراغ از هیچ زندانی...
  18. canopus

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    اندوه خسته و غم زده با زمزمه ای حزن آلود شب فرو می خزد از بام کبود تازه بند آمده باران و نسیمی نمنک می تراود ز دل سرد شبانگاه خموش شمع افسرده ماه از پس آن ابر سیاه گاه می خندد و می تابد از اندوهی س رد خنده ای غم زده چون خنده درد تابشی خسته و بی رنگ و تباه چون نگاهی که در آن موج...
  19. canopus

    مریم حیدر زاده

    رنگین کمان ای کاش گل بودی و من از باغها می چمیدمت یا که طلوعی بودی و از پنجره می دیدمت ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت
  20. canopus

    سهراب سپهری

    دریا و مرد تنها و روی ساحل مردی به راه می گذرد نزدیک پای او دریا همه صدا شب ‚ گیج درتلاطم امواج باد هراس پیکر رو میکند به ساحل و درچشم های مرد نقش خطر را پر رنگ میکند انگار هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟ و مرد می رود به ره خویش و باد سرگردان هی می زند دوباره : کجا می روی؟...
بالا