نتایح جستجو

  1. canopus

    حمید مصدق

    رهایی بر آستانه در گرد مرگ می بارید از آسمان شب زده در شب تگرگ می بارید و از تمام درختان بید با وزش باد برگ می بارید که آن تناور تاریخ تا بهاران رفت به جاودان پیوست و بازوان بلندش که نام نامی او راهمیشه با خود داشت به جان پیوست به بیکران پیوست.
  2. canopus

    حمید مصدق

    بی تو با تو آن روز با تو بودم امروز بی توام آن روز که با تو بودم بی تو بودم امروز که بی توام با توام.
  3. canopus

    فريدون مشيري

    ستاره کور ناتوان گذشته ام ز کوچه ها نیمه جان رسیده ام به نیمه راه چون کلاغ خسته ای در این غروب می برم به ایان خود پناه در گریز ازین زمان بی گذشت در فغان از این ملال بی زوال رانده از بهشت عشق و آرزو مانده ام همه غم و همه خیال سر نهاده چون اسیر خسته جان در کمند روزگار بدسرشت رو نهفته...
  4. canopus

    فريدون مشيري

    پشیمان وفادار تو بودم تا نفس بود دریغا همنشینت خار و خس بود دلم را بازگردان همین جان سوختن بس بود بس بود
  5. canopus

    ویرجینیا وولف

    تردیدی ندارم که اگر ما در پی کشف و تغییر نبودیم و بر فراز و نشیب ها نمی لرزیدیم،هرگز افسرده نمی شدیم.. اما از همین حالا رنگ پریده، قضا و قدری و پیر می شدیم.. ..... لئونارد و من بسیار خوشبخت بودیم، چنانکه اگر می گویند لحظه ای را برای مرگ انتخاب کنیم و غیره. اما آدمهای اندکی می توانند روی لحظات...
  6. canopus

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    می خواهم از تو بشنوم می خواهمت سرود بت بذله گوی من روی لبش شکفت گل آرزوی من خندید آسمان و فروریخت آفتاب در دیه امیدم باران روشنی جوشید اشک شادی ازین پرتو افکنی بخشید تازگی به گل گلشن شباب می خواهمت شنفتم و پنداشتم که اوست پنداشتم که مژده آن صبح روشن است پنداشتم که نغمه گم گشته من است...
  7. canopus

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    نگاه آشنا ز چشمی که چون چشمه آرزو پر آشوب و افسونگر و دل رباست به سوی من اید نگاهی ز دور نگاهی که با جان من آشناست تو گویی که بر پشت برق نگاه نشانیده امواج شوق و امید که باز این دل مرده جانی گرفت سرایمه گردید و در خون تپید نگاهی سبک بال تر از نسیم روان بخش و جان پرور و دل فروز برآرد...
  8. canopus

    به یاد قیصر امین پور

    خواب کودکی در خوابهای کودکی ام هر شب طنین سو قطاری از ایستگاه می گذرد دنباله ی قطار انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد انگار بیش از هزار پنجره دارد و در تمام پنجره هایش تنها تویی که دست تکان می دهی آنگاه در چارچوب پنجره ها شب شعله می کشد با دود گیسوان تو در باد در امتداد راه مه آلود در دود...
  9. canopus

    نیما یوشیج

    گل نازدار سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکن آن گل صحرا به غمزه شکفت صورت خود در بن خاری نهفت صبح همی باخت به مهرش نظر ابر همی ریخت به پایش گهر باد ندانسته همی با شتاب ناله زدی تا که براید ز خواب شیفته پروانه بر او می پرید دوستیش ز دل و جان می خرید بلبل آشفته پی روی...
  10. canopus

    با مهدي اخوان ثالث

    آواز چگور وقتی که شب هنگام گامی چند دور از من نزدیک دیواری که بر آن تکیه می زد بیشتر شبها با خاطر خود می نشست و ساز می زد مرد و موجهای زیر و اوج نغمه های او چون مشتی افسون در فضای شب رها می شد من خوب می دیدم گروهی خسته از ارواح تبعیدی در تیرگی آرام از سویی به سویی راه می رفتند...
  11. canopus

    سهراب سپهری

    سپیده در دور دست قویی پریده بی گاه از خواب شوید غبار نیل ز بال و پر سپید لبهای جویبار لبریز موج زمزمه در بستر سپید در هم دویده سایه و روشن لغزان میان خرمن دوده شبتاب می فروزد در آذر سپید همپای رقص نازک نی زار مرداب می گشاید چشم تر سپید خطی ز نور روی سیاهی است گویی بر آبنوس درخشد زر...
  12. canopus

    شل سیلور استاین

    اگه چي بشه چي؟ ديشب، وقتي خواستم بخوابم. چند تا «اگه چي بشه چي؟» به فكرم اومد. تا صبح جلوي چشمم رژه رفتن و ورجه ورجه كردن و همان آواز قديمي «اگه چي بشه چي» رو خوندن: اگه توي مدرسه درسم بد بشه چي؟ اگه در استخرو تخته كنن چي؟ اگه توي خيابون كتك بخورم چي؟ اگه توي ليوانم سم باشه چي؟ اگه يه...
  13. canopus

    لطفا جای خالی را پر کنید.کاشکی..............

    ای کاش زنبور مشغله انبار کردن عسل نداشته باشد! چون کرم شب تاب؛ فراغت داشته باشد تا نیلوفر را دوست بدارد......
  14. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    ترا رخساره گر چون شمع افروخت من از پروانه ام آتش بجان تر
  15. canopus

    رفتی....

    رفتن دلیل نبودن نیست در آسمان تو پرواز می کنم عصری غمگین و غروبی غمگین تر در پیش من بیزار از خود و از کرده خویش دل نا مهربانم را به دوش میکشم تا آن سوی مرزهای بی انزوا پنهانش کنم در اوج نیزارهای پشیمانی و پای سیاه وسرگردان که با من از یک طایفه اند سلام می گویم تو باور مکن اما من عاشقم...
  16. canopus

    سرزمين روياها

    صدای آشنای کسی پشت درختهای اقاقی پیچید صدای شاخه ی باران صدای رود که شعر هجرت می خواند نگاه کن! اقیانوس به انتظار میعاد در فردا نشسته است به مشایعت روز آمدم تا دل بدریا زنم دیوار فریاد را شکستم.....
  17. canopus

    آرام، گفتم دوستت دارم

    دوستت دارم..... دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تواحتیاج!! دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت. می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات...
  18. canopus

    به نام زن... ♡

    ای اشک نگاه خسته ام را دریاب این چشم به خون نشسته ام را دریاب از زندگی ام فقط تو ماندی اشک این عمرزهم گسسته ام را دریاب...
  19. canopus

    شب

    ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته.. از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته.. یک سینه غرق مستی دارد هوای باران.. از این خراب رسوا امشب دلم گرفته.. امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن.. شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته.. خون دل شکسته بر دیدگان تشنه .. باید شود هویدا امشب دلم گرفته.. گفتی خیال بس کن فرمایشت...
  20. canopus

    زمزمه های دلتنگی(کلبه کوچک دل...)

    زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند که من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد عطش دارم! بگو کی بر دلم یکریز می باری؟!
بالا