نتایح جستجو

  1. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    ترا مي خواهم و دانم كه هرگز به كام دل در آغوشت نگيرم توئي آن آسمان صاف و روشن من اين كنج قفس، مرغي اسيرم
  2. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ز پشت ميله هاي سرد و تيره نگاه حسرتم حيران به رويت در اين فكرم كه دستي پيش آيد و من ناگه گشايم پر بسويت سلام بر منزه خودم.
  3. M

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    دايره زندگي مثل مستطيلي ميمونه كه سه تا ضلع داره محبت و عشق:w15:
  4. M

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    ما به کسانی که دانسته های ما را نمی دانند یا با موافقت های ما موافق نیستند می گوییم نادان !
  5. M

    مشاعرۀ سنّتی

    من از دو چشم روشن و گريان گريختم از خنده هاي وحشي توفان گريختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گريختم
  6. M

    مشاعرۀ سنّتی

    رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد ديگر چگونه عشق ترا آرزو كنم ديگر چگونه مستي يك بوسه ترا در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم
  7. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ترا افسون چشمانم ز ره برده است و مي دانم كه سرتاپا بسوز خواهشي بيمار مي سوزي دروغ است اين اگر، پس آن دو چشم رازگويت را چرا هر لحظه بر چشم من ديوانه مي دوزي
  8. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ما رفته ايم در دل شب هاي ماهتاب با قايقي به سينه امواج بي كران بشكفته در سكوت پريشان نيمه شب بر بزم ما نگاه سپيد ستارگان
  9. M

    مشاعرۀ سنّتی

    در ما تب تند بوسه مي سوخت ما تشنه خون شور بوديم در زورق آب هاي لرزان بازيچه عطر و نور بوديم آفرين پسر خوب(شوخي)
  10. M

    مشاعرۀ سنّتی

    او نيست كه در مردمك چشم سياهم تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند اين گيسوي افشان بچه كار آيدم امشب كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند عزيز من اشتباه مي كني با نقل قول مينويسي
  11. M

    مشاعرۀ سنّتی

    من خيره به آئينه و او گوش بمن داشت گفتم كه چسان حل كني اين مشكل ما را بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويش اي زن، چه بگويم، كه شكستي دل ما را
  12. M

    مشاعرۀ سنّتی

    سينه اي، تا كه بر آن سر بنهم دامني تا كه بر آن ريزم اشك آه، اي آنكه غم عشقت نيست مي برم بر تو و بر قلبت رشك
  13. M

    مشاعرۀ سنّتی

    مي كشندم چو در آغوش به مهر پرسم از خود كه چه شد آغوشش چه شد آن آتش سوزنده كه بود شعله ور در نفس خاموشش
  14. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ياد بگذشته به دل ماند و دريغ نيست ياري كه مرا ياد كند ديده ام خيره به ره ماند و نداد نامه اي تا دل من شاد كند
  15. M

    مشاعرۀ سنّتی

    شهريست در كناره آن شط كه سال هاست آغوش خود به روي من و او گشوده است بر ماسه هاي ساحل و در سايه هاي نخل او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است
  16. M

    مشاعرۀ سنّتی

    :w06:بابا قبل اينكه پست را بزاريد يه refresh بزنيد :w13::w06:
  17. M

    مشاعرۀ سنّتی

    هرگزم در سر نباشد فكر نام اين منم كاينسان ترا جويم بكام خلوتي مي خواهم و آغوش تو خلوتي مي خواهم و لب هاي جام
  18. M

    مشاعرۀ سنّتی

    شايد نبوده قدرت آنم كه در سكوت احساس قلب كوچك خود را نهان كنم بگذار تا ترانه من رازگو شود بگذار آنچه را كه نهفتم عيان كنم تا بر گذشته مي نگرم، عشق خويش را چون آفتاب گمشده مي آورم بياد مي نالم از دلي كه بخون غرقه گشته است اين شعر، غير رنجش يارم بمن چه داد
  19. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    از من رميده ئي و من ساده دل هنوز بي مهري و جفاي تو باور نمي كنم دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد ديگر چگونه عشق ترا آرزو كنم ديگر چگونه مستي يك بوسه ترا در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم
  20. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و مي دانم چرا بيهوده مي گوئي، دل چون آهني دارم نمي داني، نمي داني، كه من جز چشم افسونگر در اين جام لبانم، باده مرد افكني دارم
بالا