نتایح جستجو

  1. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون روی سوی خانه خمار دارد پیر ما :victory::heart::heart:
  2. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    دی دامنش گرفتم که گوهر عطایی شب خوش مگو مرنجان که امشب از ان مایی افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگر گفتا بس است کم کن تا چند از این گدایی
  3. M

    مشاعرۀ سنّتی

    سلام منزه جووووووووون بگي منو كه اومدم:w42: یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت ان مونس جان ما را بس
  4. M

    مشاعرۀ سنّتی

    شعر شعره ديگه چه فرقي ميكنه وفاوعهدنکو باشد ار بیاموزی وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند بباختم دل دیوانه و ندانستم که ادمی بچه ای شیوه ی پری داند
  5. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    چرا بيهوده مي كوشي كه بگريزي ز آغوشم از اين سوزنده تر هرگز نخواهي يافت آغوشي نمي ترسي، نمي ترسي، كه بنويسند نامت را به سنگ تيره گوري، شب غمناك خاموشي
  6. M

    مشاعرۀ سنّتی

    اي زن كه دلي پر از صفا داري از مرد وفا مجو، مجو، هرگز او معني عشق را نمي داند راز دل خود باو مگو هرگز
  7. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    چرا بيهوده مي كوشي كه بگريزي ز آغوشم از اين سوزنده تر هرگز نخواهي يافت آغوشي نمي ترسي، نمي ترسي، كه بنويسند نامت را به سنگ تيره گوري، شب غمناك خاموشي
  8. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد از دو روئي و جفاي ساكنان خاك كاينچنين بقلب آسمان نهان شديد اي ستاره ها، ستاره هاي خوب و پاك
  9. M

    مشاعرۀ سنّتی

    يكشب ز لوح خاطر من بزداي تصوير عشق و نقش فريبش را خواهم بانتقام جفاكاري در عشق تازه فتح رقيبش را
  10. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    بر دو چشمش ديده مي دوزم به ناز خود نمي دانم چه مي جويم در او عاشقي ديوانه مي خواهم كه زود بگذرد از جاه و مال و آبرو
  11. M

    مشاعرۀ سنّتی

    يكشب لبان تشنه من با شوق در آتش لبان تو مي سوزد چشمان من اميد نگاهش را بر گردش نگاه تو مي دوزد
  12. M

    مشاعرۀ سنّتی

    مي کنم الفبا را، روي لوحه ي سنگي واو مثل ويراني، دال مثل دلتنگي بعد از اين اگر باشم در نبود خواهم بود مثل تاب بيتابي مثل رنگ بيرنگي :crying2::crying2::crying2:
  13. M

    مشاعرۀ سنّتی

    در جستجوي تو و نگاه تو ديگر ندود نگاه بي تابم انديشه آن دو چشم رؤيائي هرگز نبرد ز ديدگان خوابم
  14. M

    مشاعرۀ سنّتی

    او نيست كه در مردمك چشم سياهم تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند اين گيسوي افشان بچه كار آيدم امشب كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند
  15. M

    مشاعرۀ سنّتی

    من آن شمعم كه با سوز دل خويش فروزان مي كنم ويرانه اي را اگر خواهم كه خاموشي گزينم پريشان مي كنم كاشانه اي را
  16. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
  17. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دردم از يار است و درمان نيز هم دل فداي اوشد و جان نيز هم ياد باد آن كو به قصد جان ما زلف را بشكست و پيمان نيز هم
  18. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دل نيست اين دلي كه بمن دادي در خون طپيده، آه، رهايش كن يا خالي از هوا وهوس دارش يا پاي بند مهر و وفايش كن
  19. M

    مشاعرۀ سنّتی

    آه اي خدا كه دست توانايت بنيان نهاده عالم هستي را بنماي روي و از دل من بستان شوق گناه و نفس پرستي را
  20. M

    مشاعرۀ سنّتی

    اكنون منم كه خسته ز دام فريب و مكر بار دگر به كنج قفس رو نموده ام بگشاي در كه در همه دوران عمر خويش جز پشت ميله هاي قفس خوش نبوده ام
بالا