نتایح جستجو

  1. sar sia

    اشعاری از مشاهیر ادبی جهان

    ترسيده اي؟ از كه؟ از جهان؟ من جهانت از گرسنگي؟ من گندمت از بيابان؟ من بارانت از زمان؟ من كودكيت از سرنوشت؟ من هم از سرنوشت مي ترسم... محمدماغوط
  2. sar sia

    اشعاری از مشاهیر ادبی جهان

    هيچ لذتي بالاتر از آن نيست كه با كسي آشنا شوي كه دنيا را مانند تو مي بيند گويي درمي يابي كه ديوانه نبوده اي كريستين بوبن
  3. sar sia

    اشعاری از مشاهیر ادبی جهان

    ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺳﺖ! ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺳﺖ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺳﺖ! ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪنشان ﺧﺸﻨﻮﺩﻧﺪ... ﻣﻮﻧﯿﮑﺎ ﻭﯾﺘﯽ
  4. sar sia

    ✨ ...لطفا با لبخند وارد شوید!...✨

    :ROFLMAO::LOL::p:giggle::biggrin::D:d:w15:😋😇😊☺️😃😀🙂😛
  5. sar sia

    *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ ***

    در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت بــاور نـمـی کــردم بــه آســـانی دلـم رفت از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می گـرفـتـنـد در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت
  6. sar sia

    مشاعرۀ سنّتی

    رسیده ام به چه جایی... کسی چه می داند رفیق گریه کجایی؟ کسی چه می داند
  7. sar sia

    رد پای احساس ...

    زمین شناس ِ حقیری تو را رصد می کرد به تو ستاره ی خوبم، نگاه ِ بد می کرد کنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرم کسی که محو ِتو می شد، مرا لگد می کرد تو ماه بودی و بوسیدنت نمی دانی چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطور به سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کرد؟...
  8. sar sia

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    تیـــر برقـــی «چوبیم» در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت کـــوچ کردم از وطن ، تنهــــا بـــــرای روستـــــا آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم نـــور یک فانوس باشــم پیش پای روستا یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند پیکرم را بــوسه می زد...
  9. sar sia

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد حال یوسف را ببینـــم با کدامین دیده ام؟ آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند یادم آمـد، مـن تـــــورا روز نخستین دیـــــده ام بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود ابن سیرین را خبــــر کن، خواب شیرین دیده ام
  10. sar sia

    دل نوشته های دلتنگی

    من آن خاکم، که همواره در اوج آسمان هستم پر از "عباس بابایی"، پر از "عباس دورانم" گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان که تهران‌تر شود تهران، من آبادان ویرانم صلاة ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان تورا لب تشنه‌ایم از جان، کمی باران بنوشانم سراغت را من از عیسی گرفتم، باز کن در را منم من "روزبه"...
  11. sar sia

    فراق یار

    دوباره پرشده از عطر گیسویت شبستانم دوباره عطر گیسویت،چقدر امشب پریشانم کنارت چای می نوشم به قدر یک غزل خواندن به قدری که نفس تازه کنم خیلی نمی مانم
  12. sar sia

    معماری با مصالحی از جنس دل

    تویی بهانه ام اما بهانه ای که ندارم گذاشتم سر خود را به شانه ای که ندارم تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت تمام عمر به سوی نشانه ای که ندارم چگونه حرف دلم را به چشم هات بگویم قصیده ای که نگفتم، ترانه ای که ندارم مرا رها کن و بگذار در قفس بنشینم که دلخوشم به همین آب و دانه ای که ندارم.
  13. sar sia

    رد پای احساس ...

    اگر مي گفت سعدي "آدميت نشانش بر لباس آدمي نيست نمي دانست نسلي خواهد آمد كه حتي در لباس آدمي نيست
  14. sar sia

    همین الان داری به چی فکر میکنی؟

    دیگه از فکر کردن هم خسته شدم منتظر یه اتفاق خوب هستم
  15. sar sia

    ثانیه های خاکستری...

    دوست داشتم معلمِ املایِ تو من بودم ! و " دوستَت دارم " را املاء بگویم ... و هی بپرسم تا کجا گفتم ؟ و تو بگویی " دوستَت دارم " فروغ‌ فرخزاد
  16. sar sia

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    از تو دیگر شده ام دور، خودت می فهمی؟ شده ای وصله ی نا جور، خودت می فهمی؟ نقشِ تو چیست در این رابطه ی یک طرفه؟ "بی اهمیت" و "مغرور"، خودت می فهمی؟ غیرِ جدی شده این رابطه از مرحمتت!! مثلِ یک بازیِ پاسور، خودت می فهمی؟ می کِشم درد از این وضع، ببین با این که عاشقی کرده مرا کور، خودت می فهمی؟ من فقط...
  17. sar sia

    همین الان داری به چی فکر میکنی؟

    به اندازه یک سر سوزن در این دنیا اثر مثبت گزاشته ام:cry::cry::cry:
  18. sar sia

    دل نوشته های دلتنگی

    دوست دارم که بخوانی غزل ایجاد کنی میل دارم که بخندی عسل ایجاد کنی روی دشت تنت این بار که می آیی هم زلف بندازی و کوه و کتل ایجاد کنی اولی دینم و بعداً دلم اصلا تو بگو مایلی توی کدامش خلل ایجاد کنی خوش ندارم که به دنیا بنمائی رخ را ناگهان شورش بین الملل ایجاد کنی یا که آغاز کنی زلزله ی هجرت را باز...
  19. sar sia

    فراق یار

    خدا پشت و پناهت، زود برگرد فدای شکل ماهت زود برگرد ببین اینگونه نگذاری بماند دو چشمانم به راهت، زود برگرد مرا دلتنگ خود کردی مسافر به جبران گناهت زود برگرد برایت نیست جایی مثل خانه به سوی زادگاهت زود برگرد نگو مجبوری از من دور باشی نگو دور است راهت، زود برگرد
  20. sar sia

    معماری با مصالحی از جنس دل

    دست بردار ، برو ! پرسه نزن دور و برم من از آن قالی فرسوده که پا خورده ترم دو سه بار آمده بودم بروم ، جا ماندم چه بلا ها که نیاوردی از آن پس به سرم فکر کردی که من از جنس تو ام ، صد رنگم از کنار تو و این خاطره ها می گذرم ؟! تشنه بردی لب دریا و مرا آوردی گفتی اما که به تو از همه نزدیکترم خوب میدانی...
بالا