نتایح جستجو

  1. sar sia

    يک كلمه بدون نقطه

    سلام
  2. sar sia

    // ... به نفر بعدیتون یک شعر هدیه بدین ...\\

    تمـــام ِ لحظه هایم را غــزل کن نوازش کن پر از شور ِ عسل کن خدا ! امشب دلم خیلی گرفته کمی پایین بیــا من را بغل کن
  3. sar sia

    معماری با مصالحی از جنس دل

    موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چه مست میرقصی در آیینه حسابـی خب که چه دختـــر ِ اربابـی و یک باغ نوبر مال توست کرده ای پنهان به پیراهن، گلابی خب که چه رویت آن سو میکنی ، تا باز می بینی مرا در قدم برداشتن ها می شتابی خب که چه مثل آهویی کــه گم کرده ست راه خانه اش اینچنین بی تاب و...
  4. sar sia

    گفتگوهای تنهایی

    شیـرم و از دست آهـــویت فـــراری می شوم می روم در گوشه ای مشغول زاری می شوم می سپارم یال و کـــوپال پریشان دست باد های و هــوی گریه های بیقراری می شوم می گذارم زیر پا قانون جنگل، هرچه باد بی خیال آنهمه قانـون مداری می شوم شیرها حق داشتند از جمع خود طردم کنند من فقـط ننگــم دلیل شرمساری می شوم
  5. sar sia

    کوچه های تنهایی

    بخور مادر ! بخور از قطره های آخرین شیرم ببخش از اینکه دیگر توی آغوشت نمی گیرم فدای دستهای کوچک و روی گِل آلودت فدایت طفل معصوم و بدون هیچ تقصیرم از این که نیستم دیگر کنار بی کسی هایت نمیدانی چه غمگینم، نمیدانی چه دلگیرم نمیدانم تـــو را دستـــی نوازش میکند یا نه نمیدانم چه خاهد شد پس از...
  6. sar sia

    مشاعرۀ سنّتی

    یک جهان بر هم زدم وز جمله بگزیدم تو را من چه می کردم به عالم گر نمی دیدم تو را
  7. sar sia

    دل نامه یا نامه دل

    شده هرگز دلت مال کسی باشد که دیگر نیست؟ نگاهت سخت دنبال کسی باشد که دیگر نیست؟ برایت اتفــاق افتاده در یک کافـــه‌ی ابری ته فنجان تو فال کسی باشد که دیگر نیست؟ خوش و بش کــرده‌ای با سایه‌ی دیوار وقتی که دلت جویای احوال کسی باشد که دیگر نیست؟ چه خواهی کرد اگـر هر بار گوشی را که برداری...
  8. sar sia

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    من چه بی انصاف بودم با ترازوی ِ دلم که تار ِ مویت را برابر با همــه دنیــا کشیدم با چه رویــی بعد از این شعر ِ "نظامی" را بخوانم بس که "مجنون" بودم و بیخود تو را "لیلا" کشیدم
  9. sar sia

    آخرین فیلمی که دیدی چی بود ؟ چطور بود؟

    اسپايدر من 2017
  10. sar sia

    دل نامه یا نامه دل

    عاشق شدم و نوشتم از ترک بهشت از ریزش سقف خانه ام... خشت به خشت هی خرده نگیر : بوسه در شعرت نیست بی تجربه میشود مگر شعر نوشت؟ محسن انشایی
  11. sar sia

    کوچه های تنهایی

    برادر! خــون تو از سینه ی من می زند بیرون بمان در خانه ات ، جلاد گردن می زند بیرون سپر برداشتن را گازِ اشک آور نمی فهمد زِرِه سودی ندارد ، تیر از تن می زند بیرون نگیــــری خــــرده بـــر روبــــاه در بــــــــازارِ مکـاران که امشب شیر هم خود را به مردن می زند بیرون چرا "دست محبت سوی کس...
  12. sar sia

    رد پای احساس ...

    دو چشمت از عسل لبریز و لب‌هایت شکر دارد بیــــا، هرچند مـــی‌گــویند: شیرینـــی ضرر دارد زدم دل را بـــه حافظ ، دیدم او امشب برای من - "لبش می‌بوسم و در می‌کشم می" در نظر دارد
  13. sar sia

    مشاعرۀ سنّتی

    تمام شب در میخـانه را کمین زده ام سیاه مست ترین تاک را زمین زده ام برای اینـکه نیاید بــه چشمهایـم خواب دلی به آب و به دل ، آب آتشین زده ام
  14. sar sia

    دل نامه یا نامه دل

    کارش امشب به من افتاده صدایم زده است کمکم کن بـــــروم جــــاده صدایـم زده است آی بانـــــو! کهــــر سوختـــــه‌ام را یله کن دشت - این مادر آزاده - صدایم زده است بــه سفر می‌روم آری نکند دیـــر کنم کودکی‌هایم از آباده صدایم زده است خان - خداوند بیامرزدش - از آن سر ایل باز هم پیک فرستاده صدایــم...
  15. sar sia

    جمله های كوتاه با يك دنيا معنا

    می ترسم از صدا که صدا عاشقت بشود این سوت کوچه گرد رها عاشقت بشود گفتم به باد بگویم تو را ...نه...ترسیدم این گرد باد سر به هوا عاشقت بشود
  16. sar sia

    رد پای احساس ...

    باز شب ماند ومن اين عطش خانگی ام باز هم ياد تـــــــو ماند ومن وديوانگی ام اشک در دامنم آويخت کـــــه دريا باشم مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم خواب ديدم کــه تو می آمدی ودل می رفت محرم چشم ترم می شدی و دل می رفت: يک نفر مثل پـــــری يک دو نظر آمد و رفت با نگاهی به دل خسته ام آتش...
  17. sar sia

    مشاعرۀ سنّتی

    افسوس که از همنفسان نیست کسی وز عمر گرانمایه نمانده است بسی دردا که نشد به کام دل یک لحظه با همنفسی بر آرم از دل نفسی هاتف اصفهانی
  18. sar sia

    مشاعرۀ سنّتی

    در نگــــــــــــــاه تو که پيوند زد اندوه مرا چه کسی گل شد و لبخند زد اندوه مرا محمد حسين بهراميان(گلنار)
  19. sar sia

    گفتگوهای تنهایی

    به یک پلک تـــو مـی‌بخشم تمـــام روز و شب‌ها را که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یک‌ نفس پُر کن بـــه هــــم نگذار لب‌ها را به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم! تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را دلیلِ دل‌خوشـــی‌هایم! چه بُغرنج...
بالا