گاهی پای کسی میمانی .... که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش ....... فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای.... پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی پیج مجازی اش ... که هر روز میخوانی و در جوابش میگویی .... لایک ....
دیدی گاهی اوقات بعداز یه روزکامل که باعشقت گفتی وخندیدی وخوش گذروندی
شب توی رختخواب خاطرات اون روزر و مرور میکنی و لبخند میزنی؟ حرفایی که بهش زدی، وقتی که دستتو میگیره وباعشق توچشات نگاه میکنه وصدات میکنه دردونه ی قلبم؟ بعد یهو پیش خودت فکرمیکنی خدایااگه یه روزبره؟ یابدتراگه بلایی سرش بیاد؟ یه دفه ای به خودت میای میبینی بالشت خیسه خیسه ازاشک، اینا قشنگ ترین اشکای دنیان،اشک های عاشقی
دیـگـــر نه اشـکـــهایم را خــواهـی دیــد
نه التـــمـاس هـــایم را
و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…
به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی
درخـتـی از غــــرور کـاشـتم…
پشت دریا نه شهر هست نه
پشت کوه ها شهر هست
همین حوالی
میان خنده های زندگی
گاهی باید گم بود
اینجا در زندگی
باید گم باشی
تا بتوانی
به انکه دوست داری
با خیال راحت فکر کنی
و لبخند بزنی
با هر بار بردن نامش