آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن ای سهراب قایقت جا دارد? من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا مثل سهراب دگرجنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من...
نشسته ام مقابلش به هم نگاه می کنيم فقط سکوت و فاصله بين نگاه می دوند چه انتظار مرده ای چه لحظه ها که در سکوت , به پای خواب رفته اند به خود نگاه می کنم به يک نفر که در نقاب شيشه يک آيينه به من نگاه می کند به يک نفر رفيق سايه و سکوت همزاد اشک , آه و درد دلی صدا می کند دلی که در سکوت سرد غصه ها , می شکند در آيينه تنها ترين دل هم شکست...
این روزها که همه چیز گران شده است دیگر کسی خریدار حرف هایم نیست همه چیز گران شده قلب ها گران تر از همه سیری چند دل می فروشی؟ یا که بهای قلب شکسته چقدر است......؟
همین امشب ! قول میدهم فقط قطره های پاکش را بغل کنم و بی هیچ اشکی دستهایش را بگیرم قول میدم فقط بویش را حس کنم... اصلا اگر ببارد فقط از پشت پنجره نگاهش میکنم قول می دهم برایش شعر نگویم فقط... میشود... ؟امشب..... ؟ خدایا دلم به اندازه تمام روزهای بارانی گرفته.