معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هستم...
هنوز هستم...
نفس می کشم...
راه می روم...
کار می کنم...
نگاه می کنم...
می خندم...
می گریم...
دلم اما...
در دلم دیگر خبری نیست...!!
من همان آدم همیشگی ام...
فقط...
از درون مرده ای بیش نیستم....
 

♥milad♥

عضو جدید
کاربر ممتاز
ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﺳﻌﯽ میکردم ﭘﺎﻡ ﺭﻭ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ ؛ ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ؛ ﭼﺸﺎﻣﻮ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ و ﺗﻮی ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ …
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ ، ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ … ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺗﺮ و ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﮑﯿﻞ ﺗﺮ !
ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎﻡ ﺭﻓﺖ یا ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎشون ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ : ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ نمیومد ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﭘﺎ میزﺍﺭﯾﻢ …
ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﺪﯾم !


حلالم کن . . .
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زندگی..!!"

گاهگاهی به خودم می گویم : زندگی آسان نیست

زندگی پر شده از تلخی ها
زندگی خالی خالیست پر از خالی ها

گاهگاهی دوستان می گویند: زندگی شاخه نباتیست که حافظ دارد
زندگی فصل بهاریست که هردم دوسه تا شاخه پرازگل دارد
زندگی آب حیاتیست که انسان دارد

مادرم می گوید: زندگی چیزی نیست توچرا سخت گرفتی آنرا؟
زندگی پروازیست میبرد پیش خدا روح تو را؟


دگری می گوید: زندگی آزادیست
زندگی یک بازیست


و من سرگردان ، مانده ام در گرو یک معنا
زندگی چیست...؟!..
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
این روزها نه در فال حافظ می یابم ات
و نه در ته فنجان قهوه ام ...
می خواهم چند کیسه نمک بردارم
تمام مسیر امامزاده صالح را پیاده بروم
و روسری سفیدم را بین کبوتران تقسیم کنم ..

شاید در راه بر گشت ،
تو ! پشت ِدر ، دخیل بسته و منتظرم باشی ...
این روزها دست هایم بی جان تر از آنند
که برای آمدنت دعا کنند ..

حالا نوبت توست
دعا کن !
کفش هایم جفت شود ...
قول می دهم
قبل از اینکه سپیده به پنجره مسدود اتاقت سر بزند ،
من در خواهم زد ...


{ لیلا رنجبران }
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همـچـون ســاعـت شـنی شــده ام
کـه نفــس هــای آخـرش را میــزند و الــتمـاس میــکند
یـکی پیـدا شــود و بـرش گـرداند
مــن هـم ... / نــه ...!
لـطفــا بـرم نگــردانید ، بگــذاریـد تــمـام شــوم
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زندگی بايد كرد


گاه با يك گل سرخ


گاه با يك دل تنگ


گاه بايد رويـيد در پس يك باران


گاه بايـد خـنـديـدن با غم بی پايان.......
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
باران کـه می بـارد
دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود
راه می افـتم بـدون چـتـر
من بـغض می کنـم آسمـان گـریـه
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نگـــــــران نباش،
" حــــال مـــن خـــــوب اســت "
بــزرگ شـــده ام ...
دیگر آنقــدر کــوچک نیستـم
که در دلـــتنگی هـــایم گم شــوم!
آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه،
بین لبخند و اشک
نامش" زندگیست "
آمــوختــه ام که
دیگــر دلم برای " نبــودنـت " تنگ نشـــود
راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز،
خــــــــوب یاد گـــرفتــه ام ...
" حــــال مـــن خـــــــوب اســت " ...
خــــــوبِ خــــوب!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گلت خشک شد ولی هرگز نمرده / زمان بوی تو رو از خونه برده
دلم خوش بود می آیی به خوابم / ولی چند ماهه که خوابم نبرده
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زندگی یعنی :
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد ، مردن . . .




 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
دیگر نه منتظر هستم
نه چشم به راه هستم
تنها در گوشه ای مینشینم
اخرین قاصدک را روی طاقچه گذاشته ام
باد بیاد و ببرد
اما گاهی چه خوب میشد
باد مرا هم میبرد
اما حال باد هم مرا فراموش کرده
a.m
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من و این داغ در تکرار مانده
من و این عشق بیدار مانده
مپرس از من چرا دلتنگ هستم
دلم بین در و دیوار مانده
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
عازم یک سفــــــــــــــرم

سفری دور به جایی نزدیـــــــــــــک

سفری از خود من به خــــــــــــــــــــــــ ــــودم

مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــ ت
و
امیـــــــــــــــــدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــ ــــــت…!!!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من حسرت دیدار تو دارم به که گویم
از بهر تو من ابر بهارم به که گویم
غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم
از نرگس چشم تو خمارم به که گویم
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


تو اين زمونه دو نفر هميشه تنهان . . .



يكيش دختري كه آرايش بلد نيست



يكي هم پسري كه دروغ گفتن بلد نيست

به سلامتي هردوشون . . .




 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
وقتی لبخند گم میشود
دیگر باید برای خودت فاتحه بخوانی
وقتی امید گم میشود
باید برایش وداع بخوانی
وقتی عشق را گم کردی
دیگر هیچ نگو
تنها
بمیر
a.m
 
آخرین ویرایش:

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به نام خدائی که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ
زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ
شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید
 
بالا