معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﻢ!
ﭘﺸﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺳﺘﺒﺮ ﺍﻧﺰﻭﺍ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ...ﻭ
ﺩﻭﺭﺍﺩﻭﺭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ
ﻣﺒﺎﺩ!...
ﺿﺤﺎﮎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﺎﺭﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﮐﻨﺪ!
ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!!!...
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کسی که از صدا میگفت، به لب مهر سکوتم زد
مرا بالای بالا برد، ولی سنگ سقوطم زد
چه ها گفتند و نشنیدم، بدی کردند و بخشیدم
ز تیغ گریه اشکم ریخت، ولی من باز خندیدم
سکوتم حرفها دارد........
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]نبودن تو[/FONT][FONT=&quot]
فقط نبودن تو نیست
نبودن خیلی چیزهاست
کلاه روی سرمان نمی ایستد
شعر نمی چسبد
پول در جیبمان دوام نمی آورد
نمک از نان رفته
خنکی از آب
ما بی تو فقیر شده ایم ![/FONT]
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
[FONT=&quot] [/FONT]

[FONT=&quot]هیچ وقت یکی را با همه ی وجودت دوست نداشته باش[/FONT][FONT=&quot]!
یک تکه از خودت را نگه دار
برای روزهای که هیچ کس را به جز خودت نداری ...
هاراکی موراکام[/FONT]
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
پر از حس های خوبند
پر از حرف های نگفته اند
چه هستند .. هستند
و چه نیستند .. هستند
یادشان .. خاطرشان .. حس های خوبشان
آدمها .. بعضی هایشان .. سکوتشان هم پر از حرف هست
پـر از مرهم به هر زخم است !
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
هرکه می‌خواهد پرواز را بیاموزد،

باید ابتدا ایستادن و رفتن و دویدن و بالارفتن و رقصیدن را بیاموزد،

پرواز را نمی‌توان پرید. "

 

Pinar.G

عضو جدید
کاربر ممتاز
وقتی تو نیستی
نه هست های ما

چونانکه بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
وحرف آخرم را
با بغض می خورم

عمری است
لبخندهای لاغر خود را
دردل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!

اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروزنیز روزمبادا
باشد!

وقتی تونیستی
نه هست های ما
چوانکه بایدند
نه بایدها...

هرروز بی تو
روز مباداست
 

Pinar.G

عضو جدید
کاربر ممتاز
و این حکایتی تکراری ست

از آدم هایی که
هرچقدر بیشتر از علاقه ات سر در بیاورند،
بیشتر نادیده ات می گیرند...
 

Pinar.G

عضو جدید
کاربر ممتاز
ازیه جایی به بعد...........
به همه چیز و همه کس بی اعتنا میشی نه ازکسی میرنجی نه به عشقه کسی دل میبندی........!
ازیه جایی به بعد..........
دیگه دوست نداری هیچکس رو به خلوته خودت راه بدی حتی اگ تنهایی ودلتنگی کلافت کرده باشه....!
از یه جایی به بعد....
باورمیکنی کسی برای تنها نموندنه تو نمیاد اگه میاد برای تنها نبودنه خودشه...!

...
از یـه جـایـی بـه بـعـد
نـه ایـن کـه فـایـده نـداشـتـه بـاشـه ها
نـه !!!

ارزشش رو دیـگـه نـداره!!
 

Pinar.G

عضو جدید
کاربر ممتاز
باید باور کنیم
تنهایی
تلخ‌ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خسته‌ای
که در خلوت خانه پیر می‌شوی...
... و سال‌هایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.
تازه
تازه پی می‌بریم
که تنهایی
تلخ‌ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:
دیر آمدن!
دیر آمدن!


چارلز بوکفسکی

 

SunYar Architect

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
وقتی تو نیستی،شادی کلام نامفهومی است و دوستت می دارم، رازی است که در میان حنجره ام دق می کند. وقتی تو نیستی من فکر می کنم تو آنقدر مهربانی که توپ های کوچک بازی،گلهای کاغذین گلدانها، تصویرهای صامت دیوار و اجتماع شیشه ای فنجانها حتی از دوری تو رنج می برند!ومن چگونه بی تو نگیرد دلم؟
 

SunYar Architect

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
یک روز ساده بودم ساده کیف میکردم سفر میرفتم قهوه میخوردم، چای مینوشیدم! غذاهایِ گران می‌خوردم وُ گشنه‌گی‌هایِ ارزان میکشیدم یکروز دوستت نداشتم زندگی داشتم
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
حال آدم که دست خودش نیست
عکسی می بیند
ترانه ای می شنود
خطی می خواند
اصلا هیچی هم نشده
یکهو دلش ریش می شود ..

حالا بیا وُ درستش کن
آدمِ دلگیر
منطق سرش نمی شود
برای آن ها که رفته اند
آن ها که نیستند، می گرید
دلتنگ می شود
حتی برای آنها که هنوز نیامده اند ..

دل که بلرزد
دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست
این وقت ها
انگار کنار خیابانی پر تردد ایستاده ای
تا مجال عبور پیدا کنی
هم صبوری می خواهد هم آرامش
که هیچکدام نیست
آدم تصادف می کند،
با یک اتوبوس خاطره های مست ..
 

SunYar Architect

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
وقـــتــــــی کــنــــارمـــــــی جـــــــایــــــــی بـــــــــرای هـیـــچ شــــتــــــابــــی نیـــســــــــــت... مــــقــــصــــــــــــد هــــمـــــــین حــــضــــــور مــــن و تـــــــوســــــــــت!
 

SunYar Architect

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
و از خوشی های روزگار همین بس که در هر ساعت از شبانه روز که دلت خواست به کسی زنگ بزنی و او بی درنگ گوشی را بردارد و بگوید "سلام، جان ِ دل !! " که بدانی مزاحم نیستی... که اصلا انگار منتظر زنگ ت بوده
 

SunYar Architect

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
هرچه بیشتر می گریزم به تو نزدیکتر می شوم هر چه رو برمی گردانم تو را بیشتر می بینم جزیره ای هستم در آب های شیدایی از همه سو به تو محدودم. هزار و یک آینه تصویرت را می چرخانند از تو آغاز می شوم در تو پایان می گیرم...
 

SunYar Architect

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
وقتي مي گويند نيست ، کاغذ را گفته باشند يا برق را فرقي ندارد من ياد تو مي افتم…
 
بالا