معماری با مصالحی از جنس دل

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
کمی نزدیک تر بیا
تن این آیینه ها درد می کند

از بس برای دیدن چشمهایت

گردن کشیده اند

 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
ساز می زنم...
به کوری چشم دنیا
که ساز مخالف می زند با من
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]نسلی هستیم که جنگ نرفتیم[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]اما[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]موجی شدیم[/FONT]
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
دنیا کوچک تر از آن است،
که گم شده ای را در آن یافته باشی.

هیچ کس اینجا گم نمی شود!

آدمها به همان خونسردی که آمده اند ،

چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند.
یکی در مه،

یکی در غبار،

یکی در باران،

یکی در باد،

و بی رحم ترینشان در برف.

آنچه بر جای می ماند،

ردپایی است،

و خاطره ای که هر از گاهی،

پس می زند مثل نسیم

پرده های اتاقت را . . .
 

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
بعضی جمله ها هستن به مرور تبدیل به دروغ می‌شن


مثله پنیر تازه رسید رو شیشه‌ی بقالی

یا مثله دوست دارم تو

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مثل باران های بی اجازه،

وقت و بی وقت..

در هوایم پراکنده ای.....

و من

بی هوا...

ناگهان خیسم از تو!...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دِلَتْـــ رآ بــﮧ هَر ڪَســـے نَسپـ ـآر..

ایـטּ روز ها ...

بَعضیهـ ـآ اَز سِپُرْده اَتــ هَمــْ ...

بَهره میخوآهَندْ
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
قلبم به تو محتاجه
چشمم به تو وابستست
این پنجره بی چشمات
از پلک زدن خستست
دلتنگی گنجشنکااا آواز خیابونااا
دیدن چی گذاشت[SUB](گذشت)[/SUB] امروز بین من و بارونااا
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
امشب، مي نشينم بالاي سر خيالت تا تو بخوابي.

تا تو آسوده بخوابي.

امشب، تا صبح نگاهت مي کنم. وقتي که مي خوابي، چقدر از هميشه معصوم تری!

دلم مي خواهد چشم بدوزم به چشمان نازنينت، وقتي خوابي. ...
 

mina12345

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=_L4i_Titr]این دل نوشته ها . . [/FONT].

[FONT=_L4i_Titr]نه ... نه ... ببخــــشــــــید[/FONT]!

[FONT=_L4i_Titr]اين درد نوشت ها . . [/FONT].

[FONT=_L4i_Titr]نه دلنشين اند نه زيــبا [/FONT][FONT=_L4i_Titr]،

[/FONT]
[FONT=_L4i_Titr]اينها يک مشت [/FONT]

[FONT=_L4i_Titr]حــرف زخــــم خورده ي بـغـض [/FONT][FONT=_L4i_Titr]دارند

[/FONT]
[FONT=_L4i_Titr]که نشاني دردنـــــــــاک [/FONT][FONT=_L4i_Titr]،

[/FONT]
[FONT=_L4i_Titr]از يک عشق نـاکــــام دارند [/FONT][FONT=_L4i_Titr]،

[/FONT]
[FONT=_L4i_Titr]و تـنــها مخــــاطبش ، غايـب است. . . ![/FONT]
 

mina12345

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
می خندم ساده می گیرم ساده می گذرم بلند می خندم و با هر سازی میرقصم نه اینکه دل خوشم نه اینکه شادم و از هفت دولت آزاد مدتی طولانی شکســــتم، زمین خوردم،سخــــتی دیدم، گــــریه کردم و حالا برای " زنده ماندن" خودم را به "کوچه ی علی چپ" زده ام
روحم بزرگ نیــــست! دردم عمیــق است
می خندم که جای زخــم ها را نبینی
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی بهتر سکوت کنی
وقتی کسی
معنای حرفت نمیفهمه
گاهی بهتره
لبخند بزنی حتی اگه درد دارد
گاهی یاداوری کن
ته تهش تو رویت ملافه ای سفید قرار میگیرد
و تمام میکند
تک تک لحظات زندگیت را
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


آشوب...



همان حسی است


که وقتی خنده بر لب های تو نباشد دارم.....
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مهربانـــم !

شرمنــده ام

کــه هيچ وقت، مهربانــي هايت را منتشـــر نکردم

امـا تــا دلــت بخواهد گلايـه هـا را " پست " کردم

و غريبه هــا " خواندند " . . .

کــاش مي توانستم

صداي مهربانت را بنويسم!



 

mina12345

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم “تـــــو“

بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!
امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه
هــیـــچ کــس بـــرای مـن
“تـــــــو”
نـــمــی شـــود... !

 

mina12345

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از تمام عشقمان، فاصله اش سهم من است
هرکجا می روم از قصّه ی عشقی سخن است
چاره ای نیست! به رویای تو عادت دارم!
این، همان سخت ترین قسمت عاشق شدن است!
 

mina12345

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم

تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا شدم

با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من!

فکر می‌کردم که من عاشق نِمی... امّا شدم!

مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال ها

سوختم، امّا عزیزم! با تو من معنا شدم

گفته بودی در کنارت تا ابد هستم ولی

باز رفتی، باز ماندم، باز من تنها شدم!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
«…تو را صدا کردم

در تاریکترینِ شبها دلم صدایت کرد

و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی

با دستهایت برایِ دستهایم آواز خواندی

برای چشمهایم با چشمهایت…»
 

mina12345

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

[FONT=arial,helvetica,sans-serif]
تاثـیـرگُـذارتـریـטּ قـانـوטּ زنـدگـے مـטּ ،

قـانـوטּ { ڪہ نـبـایـכ } بـوכ !

عـاشـقِـ ڪسـے شـכمـ ؛ ڪـہ نبـایـכ !

כستـاטּ یـخ زכه امـ ، دستـاטּ تـبـכار اویـے را طـلبـ ڪـرכ ؛ ڪـہ نـبـایـכ !

כلـمـ بـودטּ آنـے را خـواستـ ؛ ڪـہ نـبـایـכ !

اشڪـ هـایـمـ بـہ یـاכ ِ ڪسـے سـرازیـر شـכنـכ ؛ ڪـہ نـبـایـכ !

میـدانـمـ . . . ایـراכ از مـטּ بـوכ ....

ڪـاش میـشـכ ایـטּ روزهـا ، ڪـمـے مــُرכ
[/FONT]
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی پایت خواب می رود

نمی توانی درست راه بروی

لنگ می زنی!

وقتی قلبت خواب می رود

نمی توانی درست فکر کنی.

عاشق می شوی !
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟

با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟

گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست

تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی



 
بالا