معماری با مصالحی از جنس دل

khanommohandes

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=georgia, times new roman, times, serif]خسته ام؛[/FONT][FONT=georgia, times new roman, times, serif]خسته تر از آنی که خیانت کنم[/FONT][FONT=georgia, times new roman, times, serif]تنهایم؛[/FONT][FONT=georgia, times new roman, times, serif]تنها تر از آنی که عاشق شوم[/FONT]





 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ای کاش دلم از شیشه بود، وقتیکه می شکست اونو تعویض می کردم، یا از اول اونو ضد گلوله می ساختم تا نشکنه.
ای کاش دلم مثل دستم بود، وقتیکه شکست اونو گچ می گرفتم یا مصنوعیشو می ساختم.
ای کاش دلم مجسمه بود، وقتی می شکست با چسب اونو می چسبوندم، یا دوباره مثل اونو می ساختم.
ای کاش دلم از جنس پارچه بود، پیش خیاط می رفتم و می دوختمش و بهش آستر اضافه می کردم تا صدمه نبینه.
ای کاش دلم مثل گوشی موبایل بود، براش قاب کریستالی می گرفتم، وقتی که شکست، یه قاب با طرح قشنگتر می خریدم.
ای کاش دلم درون جعبه بود، با ماژیک قرمز رو جعبه می نوشتم: شکستنی!!! آهسته حمل شود.
ای کاش دل فروشی بود، کل زندگیمو میدادم تا بتونم یه جدیدشو بخرم.
ای کاش دلم گارانتی داشت، ای کاش شکستنی نبود، ای کاش بازیچه دوران جوونی نبود، ای کاش برای اون ارزش قایل بودم، ای کاش حرمت داشت، ای کاش دریا نبود و تلاطم نداشت،
ای کاش دلم از سنگ بود....
که اینگونه اسیر نمی شد......

..............نیست............................
دلم تنگ است..................
خیلی......
 

khanommohandes

عضو جدید
کاربر ممتاز
[SIZE=-0]فرقـی نمـی کند !! بگویم و بدانـی ...![/SIZE]
[SIZE=-0]
یا ...نگویم و بدانـی..!
[/SIZE]

[SIZE=-0]
فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جای جهان جا داری ...!

جایـی که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.:
[SIZE=-0]

دلــــــــــــــم
[/SIZE]
[/SIZE]




[FONT=arial, helvetica, sans-serif]مخاطب خاص من !!!!!!!!!!!!!![/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif][/FONT]
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]هر چه دلم را خالی می کنم باز هم پر می شود از تو ،[/FONT]
[FONT=arial, helvetica, sans-serif][/FONT]
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]چه برکتی دارد دوست داشتنت....[/FONT]






 

khanommohandes

عضو جدید
کاربر ممتاز



دستشو گرفتم و آوردم پیش خدا گفتم من همینو میخوام...گفت بهتراز اینو
واست کنار گذاشتم پامو کوبیدم زمین
گفتم من فقط و فقط همینو میخوام آروم زیر لب گفت آخه قولشو به یکی
دیگه دادم!...
 

ایلین1366

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلــم خـیـلــی بــیــشــتــر از حـجـمــش پـــُر اســت ؛

پــُـر از جــایِ خــالـیِ تـــو

پــُـر از دلــتــنـگی بـرای نگــاهِ تـــو

پــُـر از خــاطـراتِ قــدم زدن

در کـوچــه پــس کــوچـه هـــای شــهـر بـا تــو

پــُـر از حــس پــرواز

پــُـر از تــو . . .
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خــاطــرات نــه ســر دارنــد و نــه تــه ...
بــی هــوا مــی آیــنــد تــا خــفــه ات کــنــنــد . . .
مــیــرســنــد گــاهــی وســط یــک فــکــر . . . !
گــاهــی وســط یــک خــیــابــان . . .
ســردت مـــیـــکــنــنــد . . . داغــت مـــیـــکــنــنــد . . .
رگ خــوابــتـــ را بــلــدنــد . . . زمــیــنــت مــیـــزنــنــد . . .
خــاطــرات تــمــام نـــمــیـــشـــونـــد . . .
تـــمـــامــت مـــیـــکــنــنــد ........
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هيچکس با من نيست !...

مانده ام تا به چه انديشه کنم...

مانده ام در قفس تنهايی...

در قفس ميخوانم...

چه غريبانه شبي ست...

شب تنهايی من!...

 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تمـام ِ این چـند سـال و اَنــدی عــمرم بـه کــنار …

مـن فـــقط ، بـه انـــدازه ی همــان


صَــدُم هـای ِ ثـانیه ای که ،

در هــوای ِ عطـرِ ِ آغــوشت نفـس کـشیـدم ،

زنـــدگـی کــــردم !!
 

MAHDI.VALVE

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همیشه منتظربودم چیزی شود
اتفاق کوچکی بیفتد
مثلا سرما بخورم
یادستم را ببرم
بعد با آب و تاب برای تو تعریف کنم...
وقتی نگران می شدی




عاشق تر می شدم...
 

ایلین1366

عضو جدید
کاربر ممتاز
خودم را دوست دارم...

از روزی که دریافته ام جز خودم کسی را ندارم

که دلداریم بدهد...

برایم آواز بخواند..

و با همۀ بدیهایم ترکم نکند.. .

از وقتی خودم را دوست دارم

دیگر تنها نیستم ! :cry:
 

ایلین1366

عضو جدید
کاربر ممتاز
این روزها “بــی” در دنیای من غوغا میکند!

بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،
بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا*​
*بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام​
،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح​
، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان *​
*بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو……*
 

nazanin jamshidi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آسمان مرا به یاد آور ...

این منم
...

آواره ی همان دنیایی که به اسارت گرفته است انسان را...

قلبم رهن عشق است...

اما دلم میعادگاهی از آغوشهای سرد و یخ زده یار...

بنگر که چه ساده شب رسوایی ام به پایان می رسد...

دیگر لمس معشوقه بی معناست...

احساسم را به منطق سپردند و مرا به تو...

ببین چه بی پروا کوچ کرده ام زیر قدمهایت...

مرا با آغوشت بپوشان...

برهوت دلم را...
طوفان درونم را نگاه باران باش ...

مرا با نجوای ستارگان...با تیک تاک باد..مونس ومرحم باش...

من از تبار توام...من از تبار ابرهای باران خورده ام...

مرا دریاب که دلتنگم...

مدارا کن که بی تابم...

نازنین فاطمه جمشیدی


 

حنا جون

عضو جدید
شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوتازکنارهم بگذریم
و تو...

آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود....
 

"gole naz"

عضو جدید
گاهی نیاز داریم که کسی فقط حضور داشته باشد

نه برای اینکه چیزی را درست کند یا کار خاصی انجام دهد

بلکه فقط برای این خاطر که احساس کنیم کسی کنارمان است و به ما اهمیت می دهد.
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوتازکنارهم بگذریم
و تو...

آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود....


چه شبها تا سحرنام تورا ازته دل صدا كردم


دلم را با جنون بي كسي ها آشنا كردم

نفهميدم كه مي ميرم نباشي مثل پروانه

تو را من درته اين كوچه برفي رها كردم

چه شبها تا سحر با قاصدك درخلوتي بي رنگ

نشستم موبه موي خاطراتت راسوا كردم

به پاي قاصدك بستم صبوري راشبيه گل

نوشتم روي گلبرگش كه من بي توچه هاكردم
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


از تو که حرف میزنم
تمام فعل هایم ماضی میشوند
حتی ماضی بعید
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیک تر بشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است:cry:






 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امشب زغمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت........





 

Elham*92

کاربر بیش فعال
دلتنگی
نام دیگر این روزهاست

وقتی

از این همه رهگذر

یکی

تو نیستی!

 

Elham*92

کاربر بیش فعال
هزار سال
پیش از آنکه جاده را رفتن آموخته باشند

دلتنگِ تو بودم،

انگار

هزار سال منتظر بودم

بیایی پشت پنجرۀ اتوبوس

برایم دست تکان بدهی،

تا این شعر را برایت بنویسم
.
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ديگر هيچ ... ديگر هيچ ...

تنها ميخواهم تو را داشته باشم ، تو را با تمام بوي ياسي كه چشمهايت ميدادند، دلم براي لحظه اي كه از تو ميخواستم عينكت را برداري و پر شدن فضا از رنگ پاكي دلت تنگ شده ...


صبر كن عشـــق زمينگير شود بعد برو
يا دل از ديدن تـــو سير شود بعد بــــرو

يك نفر حسرت لبـــــخند تـــو را ميبارد
خنده كن عشق نمك گير شود بعد برو

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من كه غريبانه در خيابان قدم ميزدم غريبانه به مردم نگاه ميكنم...
خودم هم نميدانم به كجا ميروم، از چه رو به راه افتادم...
چرا احساس ميكنم كه نگاه هر فرد بر روي من سنگيني ميكند؟
من كجا هستم؟ كي به اينجا آمدم؟؟ چرا كسي همراه من نيست...
مگر وقتي مي آمدم او با من قدم برنميداشت؟؟

گيج شده ام من گيج... بگذاريد بروم... نميدانم به كجا، از چه رو...

بگذاريد بروم...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میان تاریکی
تو را صدا کردم

سکوت بود و نسیم
که پرده را می برد
در آسمان ملول
ستاره ای می سوخت
ستاره ای می رفت
ستاره ای می مرد
تو را صدا کردم
تو را صدا کردم
تمام هستی من
چو یک پیاله ی شیر
میان دستم بود
نگاه آبی ماه
به شیشه ها می خورد
ترانه ای غمناک
چون دود بر می خاست
ز شهر زنجره ها
چون دود می لغزید
به روی پنجره ها
تمام شب آن جا
میان سینه ی من
کسی ز نومیدی
نفس نفس می زد
کسی به پا می خاست
کسی تو را می خواست
دو دست سرد او را
دوباره پس می زد
تمام شب آنجا
ز شاخه های سیاه
غمی فرو می ریخت
کسی تو را می خواند
هوا چو آواری
به روی او می ریخت
درخت کوچک من
به باد عاشق بود
به باد بی سامان
کجاست خانه ی باد ؟
کجاست خانه ی باد ؟





 

ایلین1366

عضو جدید
کاربر ممتاز
اگر برگردی قول میدم همونی که تو بگی باشم

یه عمر پیش چشمات بهترین عاشق دنیا شم

قول میدم همه دنیارو به پای تو بریزم

اگه گریه کردی گریه کنم اشک بریزم

قول میدم عکساتو بوسه بزنم و بغل بگیرم

قول میدم روزی صد بار جلو چشمات بمیرم
 
بالا