مشاعرۀ سنّتی

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یارب از سرمنزل مقصد چه سان یابم سراغ

دیده حیرانست و من بیدست و پا، دل بی دماغ


(بیدل دهلوی)
غافل مشو ز مرگ که در چشم اهل هوش
موی سپید رشته‌ به‌ انگشت‌ بستن است
 
آخرین ویرایش:

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دارد بـــه جانــــم لـــرز می افتــــد رفیــق؛ انگار پاییزم

دارم شبیه برگ های زرد و خشک از شاخه می ریزم

سید محمد علی آل مجتبی
مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
ز عشق حاصل او غیر درد و محنت نیست
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو آمدی ز دور ها و دور ها
ز سرزمین عطرها و نورها ..
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابر ها بلورها
از رخ‌ات آیینه را خوش‌دولتی رو داده است
در درون خانه‌اش ماه است و بیرون آفتاب
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 109
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 11

Similar threads

بالا