یک ساعت است گرمی هنگامه هوسدر گلشن حسن تو خلل راه ندارد
در خواب بهارست خزانی که تو داری
زود از سر حباب هوا میرود برون
یک ساعت است گرمی هنگامه هوسدر گلشن حسن تو خلل راه ندارد
در خواب بهارست خزانی که تو داری
غافل مشو ز مرگ که در چشم اهل هوشیارب از سرمنزل مقصد چه سان یابم سراغ
دیده حیرانست و من بیدست و پا، دل بی دماغ
(بیدل دهلوی)
دلیل راحت ملک عدم همین کافی استتنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
مرا دلیست که در وی بجز محبت نیستدارد بـــه جانــــم لـــرز می افتــــد رفیــق؛ انگار پاییزم
دارم شبیه برگ های زرد و خشک از شاخه می ریزم
سید محمد علی آل مجتبی
از رخات آیینه را خوشدولتی رو داده استتو آمدی ز دور ها و دور ها
ز سرزمین عطرها و نورها ..
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابر ها بلورها
درین قلمرو آفت ز ناتوانیهابیدلی در همه احوال، خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
تا میتوان گرفتن ای دلبران به گردنشب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
حافظ
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 109 | |
|
|
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |