يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطهاي بترس كه شيطانيات كنند
دیدار می نمایی و پرهیز می کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می کنی
يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطهاي بترس كه شيطانيات كنند
دیدار می نمایی و پرهیز می کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می کنی
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
دعایی گر نمی گویی، به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است، شیرین است از آن لب هر چه فرمایی
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودت
به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی
یک نظر مستانه کردی عاقبت
عقل را دیوانه کردی عاقبت
یارب این شمع دل افروز زکاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانهء کیست
توبه ام را بت مستی،به یکی جام شکست
اولین شیشه نبود اینکه در اسلام شکست
تو چه دانی، که بر تو نگذشته ست
شب هجران و روز تنهایی
یادمان باشد فردا حتما
ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و نخندیم دگر به تَرَکهای دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهیم بست
تا فراموش نگردد فردا زندگی شیرین است
زندگی باید کرد
[FONT="]یک دست جام باده و یک دست زلف یار[/FONT][FONT="]در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
عیب آن است که بر بنده نمی بخشایی
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانۀ میدانم آرزوست
تو را با غیر میبینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدنددوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتندو به پمانه زدند
داور دین شاه شجاع آنکه کرد، روح قدس حلقه امرش به گوش
شب بود شمع بود من بودم و غم
شب رفت شمع سوخت من ماندم و غم...
بی پیر مرو تو در خراباتمعیار دوستان دغل روز حاجت است
قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب
بی پیر مرو تو در خرابات
هر چند سکندر زمانی.......
شب بخیر: )![]()
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدییا رب این شمع دل افروز ، ز کاشانه ی کیست؟ / جان ما سوخت ، بپرسید که جانانه ی کیست ؟
یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منشتو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی؟
یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش...
شب فراق نداند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق در بند است
تا توانی به جهان حاجت محتاجان ده
یا دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی....
تو بهتر از من سر کویت هزارها داریمي رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست
دي برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست
دلا ای دل کسی بنشین که او از دل خبر داردتو بهتر از من سر کویت هزارها داری
ولی بدان که گدایت فقط تو را دارد...
تو بهتر از من سر کویت هزارها داری
ولی بدان که گدایت فقط تو را دارد...
Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
---|---|---|---|---|
![]() |
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 109 | |
![]() |
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |