آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را
پیش پایت سر بریدم عید قربانی مگر؟
غیر از تو ای خــدا به کسی رو نمی زنم
جز در مقام قرب تو زانو نمی زنم
با کشتیِ شکسته ز امواج معصیت
جز در کرانه های تو پهلو نمی زنم
خواهی مرا بری به جهنّم ببر ولی ...
این را بدان که بانگ هیاهو نمی زنم
به کجا می شود فرار کنم ..؟!!
بدتر از متهم زمین خوردم
حیفِ آن دست که مرا بزنی
نزده ؛ من خودم زمین خوردم