شعری از فروغ فرخزاد بهترین گوینده شعرهای عشقی

mohammad.ie69

عضو جدید
کاربر ممتاز
خاطرات

باز درچهره ی خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه ی هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد تو را نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب که تو را دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله ی حسرت افروخت
یاد آن خنده ی بیرنگ وخموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی ودرد
نگهی گمشده در پرتوی اشک
حسرتی یخزده در خندی سرد
آه اگر باز به سویم آیی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله ی سوزنده ی عشق
آخر آتش فکند بر جانت...
 

iceman10

عضو جدید
کاربر ممتاز
  • فروغ فرخزاد

    توسط iceman10 در تالار ادبیات

    پاسخ ها: 61 آخرین ارسال: 2008/9/11, 05:38 PM
ممنون دوست عزیز در باشگاه تاپیک مخصوص فروغ و داریم
 

mohammad.ie69

عضو جدید
کاربر ممتاز
من فقط خاستم یه شعر زیبای فروغ رو به دوستان هدیه کنم
 

zhilamo

عضو جدید
  • فروغ فرخزاد

    توسط iceman10 در تالار ادبیات

    پاسخ ها: 61 آخرین ارسال: 2008/9/11, 05:38 PM
ممنون دوست عزیز در باشگاه تاپیک مخصوص فروغ و داریم

شما چقدر می دونید؟

خیلی زیبا بود... من هرگز به تالار ادبیات نمی رم... از این که این تاپیک رو اینجا قرار دادی تا یادی از وجود و روحمان بکنیم خیلی خرسندم... لطفا از این کارها زود زود بکنید....
 

mohammad.ie69

عضو جدید
کاربر ممتاز
شما چقدر می دونید؟

خیلی زیبا بود... من هرگز به تالار ادبیات نمی رم... از این که این تاپیک رو اینجا قرار دادی تا یادی از وجود و روحمان بکنیم خیلی خرسندم... لطفا از این کارها زود زود بکنید....
به روی چشم سعی میکنم هر 3-4 روز یه بار از این پستا بذارم
 

Similar threads

بالا