[FONT=arial,helvetica,sans-serif]این روز ها که تـو نیستی ، [/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]من به عکسهایت می نگرم . . .[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
این همان تنفس ِ مصنـوعی است !!![/FONT]
تو نیستی اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم … … نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند دوست داری گریه کن
و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم…!
شاید
تقدیر روی پیشانیام
نوشته باشد
"همیشه فاصله ای هست"
ولی تو فقط گاهی برایم بخند
آنوقت تقدیرم را می بوسم
و کنار می گذارم
تو که می خندی
خدا تازه می فهمد
اگر تنها عشق
اعجاز رسولانش بود
دنیای جهنمی
بهشت موعود می شد...
عشق همیشه
معجزه ای تازه دارد...
تو فقط گاهی برایم بخند.
به تو گفتم حذر از عشق ندارم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی
من نرمیدم
نگسستم
...
چه زیباست آنچه دور است و دست نیافتنی ... وچه طعم گسی دارد وصال. میدوی, تلاش میکنی, گریه میکنی, زجر میکشی به مقصد که رسیدی ناگهان میلرزی, ته دلت خالی میشود, دلت برای انتظار تنگ میشود. دلت برای دلهره ها تنگ میشود...
داشتم از این شهر می رفتم
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی سفید آرزوها
که رفت و غرق شد
سپاسگزارم ازتو
اما
این فقط می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتی شوم و
تو صدایم کنی
می خواهم بگویم
نجاتم دادی
تا اسیرم کنی
من با کنایه حرف می زنم!