رد پای احساس ...

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
صدای نفسهایت مرا می برد به عالم شعر .

می برد تا " رحم کن ای نفس " جبران

می برد تا " بوسه " ی فروغ

می برد تا " ای نوش کرده نیش را ، بی خویش کن با خویش را " مولانا

می بینی ...

یک نفست مرا تا کجاها می برد ...!
 

نگار پاستور

متخصص میکروبیولوژی
وقتی که رفتی برف می بارید
هنوزم برف می بارد
باز هم برف خواهد بارید
رد پاهایت را چه کنم
 

یاربانو

عضو جدید
دیگر نیارم طاقت دلتنگی دور از تو بودن را
........فردا
.................همین فردا
.......................تو را دیدار خواهم کرد
 
آخرین ویرایش:

m.asn

عضو جدید
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]این روز ها که تـو نیستی ،
[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]من به عکسهایت می نگرم . . .[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
این همان تنفس ِ مصنـوعی است !!!
[/FONT]
 

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
تو نیستی اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم … … نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند دوست داری گریه کن
و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم…!
 

یاربانو

عضو جدید
از قول من به باران بی امان بگو :
دل اگر دل باشد آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد . . .

.
 

senator007

عضو جدید
ســرم را نــه ظلــم مــی تــواند خــم کنــد،
نــه مــرگ،

نــه تــرس
!
ســرم فقــط بــرای بــوسیــدن دســت‌هــای تــو

خــم مــی شــود
 

senator007

عضو جدید
شاید
تقدیر روی پیشانی‌ام

نوشته باشد

"
همیشه فاصله ای هست"
ولی تو فقط گاهی برایم بخند

آنوقت تقدیرم را می بوسم

و کنار می گذارم

تو که می خندی

خدا تازه می فهمد

اگر تنها عشق

اعجاز رسولانش بود

دنیای جهنمی

بهشت موعود می شد
...
عشق همیشه

معجزه ای تازه دارد
...
تو فقط گاهی برایم بخند
.
 

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]شـده ام مـعـادلـه ی چنـد مَـجهولـی !ایـن روزهـا هـیـچ کـس از هـیـچ راهـی مـرا نـمـیـفهمـَد[/FONT][FONT=&quot]…. [/FONT]
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
جاودانه ام
به تو گفتم حذر از عشق ندارم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی
من نرمیدم
نگسستم
...





 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سکوتـــــــ پشت گوشی تلفن سنگین ترین سکوتهاستــــــــــ.

نه از دستـــــــــــ ها کاری ساخته است ؛

نه از چشــــم ها..




 

یاربانو

عضو جدید
چشام از غمت گرم بارون شده
تو نیستی چقد مردن اسون شده

تو نیستی کسی فکر پروانه نیست
چشام دیگه با گریه بیگانه نیست

تو نیستی همین واسه مردن بسه
همین واسه پژمردن من بسه

همین بسه تا درد و باور کنم
همه ارزوهامو پرپر کنم

چی میدونی از لحظه های بدم
نمیدونی شعرامو اتیش زدم

نمیدونی و حال من ناخوش
غمت داره این عاشق میکشه

:gol:
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
در اتاق تاریک

وقتی سیگارم را روشن می کردم

به شعله کبریت خیره ماندم

و این شعر

در ذهنم شکل گرفت

تاریکی را نمی شود به آتش کشید

باید تاریکی را روشن کرد!

--------------
رسول یونان
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
چه زیباست آنچه دور است و دست نیافتنی ... وچه طعم گسی دارد وصال. میدوی, تلاش میکنی, گریه میکنی, زجر میکشی به مقصد که رسیدی ناگهان میلرزی, ته دلت خالی میشود, دلت برای انتظار تنگ میشود. دلت برای دلهره ها تنگ میشود...
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
ترسانده مرا نبودنت
دلم می تپد
تند
عین دل گنجشکی که
سنگ پسر بچه ای همین حالا
از بیخ گوشش رد شده باشد
مرا در دستانت بگیر
تا آرام شوم
آرام
آرام
آرام
 

tahereh68

عضو جدید
جــایــش را مـے‌בهــد بــہ یــڪـ بــے‌‌اعتنــایــے مــزمــלּ

دیــگــر مـهـّـم نـیــωـــت

بــوבלּ یــا نـبــوבלּ ...

בوωـــت בاشـتــלּ یـــا نـداشتـלּ ...

בیـگــر حـســے تـو را بـــہ احـســــاس ڪـرבלּ نمــے ڪـشــانــد ...

בر آن لحظـــــہ فـقــط בر ســڪـــوت غــرق می شــوے
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
داشتم از این شهر می رفتم
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی سفید آرزوها
که رفت و غرق شد
سپاسگزارم ازتو
اما
این فقط می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتی شوم و
تو صدایم کنی
می خواهم بگویم
نجاتم دادی
تا اسیرم کنی
من با کنایه حرف می زنم!
 

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
نیامدی که مبادا بمیرم از شادی ؟
بیا

که مرگ به از انتظار میباشد
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا