[FONT="] [/FONT]
[FONT="] [/FONT]
[FONT="]برای آنکه تنها نمانیم به هر چیز و هر کس دست می اندازیم از پا که افتادیم[/FONT]
[FONT="]به همان تنهایی که ازش فرار کرده بودیم پناهنده میشویم[/FONT]
[FONT="]در این خود تبعیدی اجباری در حسرت باهم بودنیم و همیشه منتظر یک ملغی کننده حکمِ تنهاییمان...[/FONT]
[FONT="]پای مسافر تازه که به جزیره تنهاییمان باز شد...می لرزیم[/FONT]
[FONT="]آتشفشان منطق و ترس می کنیم[/FONT]
[FONT="]و هزار بهانه و باید و نبایدِ مذاب جلوی پای باهم بودن می اندازیم[/FONT]
[FONT="]اسمش را میگذاریم تجربه با این دلیل توجیهش می کنیم که نقره داغ شده ایم[/FONT]
[FONT="]شب از راه میرسد مسافر خسته بینوا با اولین کشتی بازمیگردد[/FONT]
[FONT="]باز ما میمانیم با یک پا که میرود به سمت کشتی[/FONT]
[FONT="]و پای دیگر که رنجیرِ وزنه های سنگینِ ترس و تردید است...[/FONT]
[FONT="]ما چه میخواهیم...![/FONT]
[FONT="]از که میخواهیم...![/FONT]
[FONT="]و تا کجا میخواهیم...![/FONT]
[FONT="]ما اصلا کجای کاریم...![/FONT]
[FONT="]ما که باز تنهاییم[/FONT]
[FONT="] [/FONT]
[FONT="]برای آنکه تنها نمانیم به هر چیز و هر کس دست می اندازیم از پا که افتادیم[/FONT]
[FONT="]به همان تنهایی که ازش فرار کرده بودیم پناهنده میشویم[/FONT]
[FONT="]در این خود تبعیدی اجباری در حسرت باهم بودنیم و همیشه منتظر یک ملغی کننده حکمِ تنهاییمان...[/FONT]
[FONT="]پای مسافر تازه که به جزیره تنهاییمان باز شد...می لرزیم[/FONT]
[FONT="]آتشفشان منطق و ترس می کنیم[/FONT]
[FONT="]و هزار بهانه و باید و نبایدِ مذاب جلوی پای باهم بودن می اندازیم[/FONT]
[FONT="]اسمش را میگذاریم تجربه با این دلیل توجیهش می کنیم که نقره داغ شده ایم[/FONT]
[FONT="]شب از راه میرسد مسافر خسته بینوا با اولین کشتی بازمیگردد[/FONT]
[FONT="]باز ما میمانیم با یک پا که میرود به سمت کشتی[/FONT]
[FONT="]و پای دیگر که رنجیرِ وزنه های سنگینِ ترس و تردید است...[/FONT]
[FONT="]ما چه میخواهیم...![/FONT]
[FONT="]از که میخواهیم...![/FONT]
[FONT="]و تا کجا میخواهیم...![/FONT]
[FONT="]ما اصلا کجای کاریم...![/FONT]
[FONT="]ما که باز تنهاییم[/FONT]
