رد پای احساس ...

s_aa

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز
ای سیب ِ سرخ غلت زنان در مسیر رود...
یک شهرتا به من برسی
عاشقت شده اند...
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
زندگی همان ارامش قبل از طوفان
نگاهت است
اما تو از یاد ببر
طوفان به پا نکن که دیگر حسی برای این طوفانهای سالانه
نمانده بر تن خسته ام
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
قفس داران سكوتم را شكستند...

دل دائم صبورم را شكستند...

به جرم پا به پاي عشق رفتن...

پرو بال عبورم را شكستند...

مرا از خلوتم بيرون كشيدند...

چه بي پروا حضورم را شكستند...

تمنا در نگاهم موج مي زد...

ولي روياي دورم را شكستند...
 

غمین

عضو جدید
کاربر ممتاز
عشق، نيايش، است.
عشق، به تنهايي، پرستش است.
عشق، خداست.
نفسهاي خود را به عشق بياميز.
نشسته، ايستاده، در خواب، در بيداري، فقط يادآور عشق باش.
آنگاه خواهي ديد که معبد او دور نيست.
شب تاب به اندازه ي کافي فراغت دارد که به نيلوفر عشق
بورزد.
اما زنبور عسل مدام دل مشغول انبار کردن است.
 

غمین

عضو جدید
کاربر ممتاز
باران می بارید ...

کودک نگاهی به سوراخ چکمه هایش انداخت

و گفت:
خدایا گریه نکن امشب می دوزمش
 

غمین

عضو جدید
کاربر ممتاز
هرگز برای عاشق شدن،

به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.

گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای

میرسی که ماه را بر لبانت مینشاند
 

fateme.h.b

عضو جدید
من زنم ..
تو که مردِ لحظه هایم بودی ،
نفهمیدی ......
که این موجودِ لطیف ،
کلامش لبریز از عشق ،
لباسش آویخته به رویایی ترین دنیای آرامش ،
لبانش زمزمه گرِ دوستت دارم ،
دستانش پیچکِ پُر مهرِ نوازش ،
گیسوانش مخملِ طراوت ،
عطرِ تنش نسیمِ شب بویِ یگانه ،
وجودش آرامبخشِ دغدغه ها ،
و دلـــــــــــــــــــــش ،
شکسته ترین بلورِ رهایی بود ،
و تو با همۀ مرد بودنت چه ساده هنوز نفهمیدی آنکه
در تو امید به زندگی را عاشقانه جیـــــــــــــــــغ میکشید خودش محتاج قطره ای محبت بود و صداقت ....
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چرا دردهایم راحس نمی کنم اصلا چرا حس هایم بسته اند....

اَه لعنت بر من و این قلم در به در.....

چه ام شده است این دم غروب جمعه !

خب روی کاغذ بلغز و دردت را بنویس !

به عاشقی می مانم که حرفهایش رسوب شده در دلش و آنقدر حرف نزده که به درد حنجره مبتلا شده


این چشمانم اینقدر بی غیرت شده اند که حال قطره ای اشک هم ندارند!


"حس" است دیگر همیشه یک جایش می لنگد
 

s_aa

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز
تاچند بگو مگوی مطلق بودن!
دنبال حقیقتی موثق بودن!
در باد خوشا همچو حبابی کوچک!
تالحظه ی نیستی معلق بودن ... !
احسان افشاری

 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پروانه ای را در دست میگیری
میخواهی بدانی زنده است یا مرده؟
مشتت را باز کنی میپرد.........
مشتت را ببندی میمیرد.........
دوست داشتن مثل همین پروانه است

 

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
با عبور گرم چشمانت از مقابلم


حماسه ای شگرف در قلبم،


شب باران زده را حقیر می شمرد


براستی با من بگو


که چشمانت


از کدامین لحظه ی اقیانوس


آب می نوشد …
 

modir banoo

عضو جدید
کاربر ممتاز
اهلی که شدیم، اهلی که کردیم
باید یادمان بماند که اویی که دوستش داریم، که در آغوش ماست عاقل است...
جایز نه...! اما ممکن است به اشتباه!
پشت این جسم روح دارد، از یک چیزهایی خوشش می آید، از یک چیزهایی نه
گاهی هم ممکن است حوصله ی ما را نداشته باشد، دلش تنهایی بخواهد...
بعضی وقت ها دوست دارد با کسی حرف بزند که تو سایه اش را با تیر می زنی!
اما خب او دوست دارد با او اختلاط کند و هیچ هم ربطی به قلبش ندارد
یادت نرود که اهلی تو شده است، که تو اهلی او شده ای
که بیکار نبوده...
می توانسته او را انتخاب کند، اما تو را خواسته...!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
برای همیشه
تا ابد
خیس از اشک به خانه برگشتم،
به دروغ گفتم چترم را فراموش کرده ام...
چه خاصیت هایی دارد این باران ...

 
آخرین ویرایش:

غمین

عضو جدید
کاربر ممتاز
از استادی پرسیدند:آیا قلبی که شکسته بازهم میتواند عاشق شود؟
[FONT=arial, helvetica, sans-serif][/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]استادگفت:بله
پرسیدند:آیا شماتاکنون از لیوان شکسته آب خورده اید؟
استاد پاسخ داد:آیا شما بخاطر لیوان شکسته از آب خوردن دست کشیده اید؟؟؟!!!!
[/FONT]
 

غمین

عضو جدید
کاربر ممتاز
خدایا بخدا دلم گرفته

دلم گرفته از این که می خواهم بخندم

اما نمی توانم

دلم گرفته از این قلم هم مرا یاری نمی کند

قلمی که با ریختن اشکهایم

دیگر تاب و توان نوشتن را ندارد

خدایا به خدا دلم گرفته

راحتم کن خدایا..
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از وقتی که دستانم مثل رویاهایم بزرگ شد؛
از وقتی خواب‏هایم رنگی نیست؛
از وقتی آرزوهایم کوچک شد؛
قصه‏ ای آغاز شد همیشگی.
با تکرار بی‏نهایت یک درخواست نخ‏نما؛
نه مثل گریه یا خنده یا سکوت شفاف؛
مثل بغض معما، معلق
جمعی از تمامی حروف به هم گره خورده‏ ام.

 

مهندس خرده پا 2

کاربر بیش فعال
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا