داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در دزدی از یک بانک دزد فریاد زد :
" هیچکس حرکت نکند پول مال دولت است "
با این شیوه همه روی زمین به آرامی دراز کشیدند :
به این میگویند " شیوه تفکر "
******
وقتی دزدان به مخفیگاهشان رسیدن دزدی که لیسانس تجارت داشت به دزد پیر کم سواد گفت بیاین پول ها را بشمریم ، دزد پیر گفت وقت زیادی میبرد ، امشب تلویزیون اعلام میکند .
به این میگویند "تجربه"
******
بعد رفتن دزدها مدیر بانک به رئیسش گفت باید فورا به پلیس اطلاع دهیم ، اما رئیسش گفت بیاین خودمون هم یه مقداری برداریم و با رقم دزدی اعلام کنیم .
به این میگویند :
" با موج شنا کردن "
******
وقتی تلویزیون مبلغ را اعلام کرد
دزدان گفتند ما زندگی مان را گذاشتیم و ۲۰ میلیون گیرمان آمد و آنها بدون زحمت و دریک لحظه و بی‌خطر ۸۰ میلیون .
به این می گویند
" دانش بیش از طلا می لرزد "
دانایی قدرت است .
 
  • Like
واکنش ها: ayja

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پیرمردی جاسیگاریش شکست
خیلی ناراحت شد
پرسیدن چقدر قیمت داشت
گفت تمام جوانی ام را در آن سوزانده بودم
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می شود.
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از ۹ بار تا کرد
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
”مردی، شبی را در کتابخانه‌ای می‌گذراند و پنجره‌های اتاق باز نمی‌شد.
نیمه شب احساس خفقان کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت.
نمی‌توانست آن را باز کند، با مشت به شیشه پنجره کوبید و هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید.
صبح روز بعد، فهمید که شیشه‌ی کتابخانه‌ای را شکسته است و همه‌ی شب پنجره بسته بوده است!
او فقط با فکر، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود!“
 

Similar threads

بالا