از پایینی یه سوال بپرس به سوال بالایی جواب بده!

plant_biology

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بله یه دامن برای خودم‌و یه مانتو برای رئیس و خاله ام ولی اونها خوششون ولی به نظر خودم خراب کردم 😅اونها به روم‌نیاوردن!
شیره ی گیاهی چه ویژگی داره که انتخابش کردین؟ برای چه گیاهیه؟
 

plant_biology

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من بیشتر تشویقشون میکنم نویسنده بشن کنار هر شغلی دوست دارند
ولی دخترا خیلی علاقه به معلمی و پرستاری دارند
دانش آموزایی پسران شهر شما هم همه بازیگوش اند؟
من یه بعد از ظهر مدرسه پسرانه تست باهاشون کار می کنم ۲۸ نفر هستن ،خیلی ازم حساب میبرن جلسه اول ۳ نفر رو پشت در نگه داشتم دیر اومدن دیگه بعدش به موقع اومدن ،من نمیزارم سر کلاس بازیگوش باشن چون روشون زیاد میشه ولی دوستشون دارم خیلی خیلی با معرفتن،وقتی برام معاون چایی میاره، تا آخر جلسه مدام بهم میگن خانم سرد میشه ،برام آب نبات میارن تا با قند نخورم ،خیلی با معرفتن ،با اینکه حساب میبرن اگه یه هفته نتونم برم راحت بهم میگن خانم دلمون براتون تنگ شده ،خیلی با معرفتن💙

می تونید توی یک جلسه متوجه بشین کدوم دختر یا پسر آدمهای درستی هستن؟
 

پسر بهاری

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
عه پ هیچی میخواستم سفارش بدم 😅
صرفا به خاطر رنگ سرخش
قبلش از زردچوبه و پارافین استفاده کرده بودم( رنگ طلایی) گفت دوست دارم خون توش باشه (گردنبند خون آشام ها:|)
شیره چوب توت

چه سنگی رو دوست دارید
 

پسر بهاری

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خب به نظرم طبیعیه
الان من با پسرا اگه ی ذره رو بدم نظم کلاس بهم میریزه البته چون معلم نیستم و نمره ای چیزی دستم نیست بیشتر رفاقتی پیش می‌ریم
برعکس دخترا خیلی با نظم و انضباط اند و خیلی ام قدردانند

قبلا این دید رو داشتم ولی ب مرور بهم ثابت شد هیچی در نگاه اول درست نیست
گاهی اون که خیلی خوب به نظر میرسه از همه بدتره و گاهی اون ک هیاهو داره از همه بامرام تر

تا حالا زنگ زدین حرم امام رضا ؟
 

پسر بهاری

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زیاد از این چیزا درست میکنم صرفا برای اینکه کاری کرده باشم

اینم یکیش هدیه دادم به دختر داییم 😅
بافت طلایی
من برم با اجازه خیلی خوشحال شدم از هم صحبتی
مهمون داری رو دوست دارید؟ 🥴
 

پیوست ها

  • IMG_20250512_184940.jpg
    IMG_20250512_184940.jpg
    1.8 مگایابت · بازدیدها: 5

plant_biology

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زیاد از این چیزا درست میکنم صرفا برای اینکه کاری کرده باشم

اینم یکیش هدیه دادم به دختر داییم 😅
بافت طلایی
من برم با اجازه خیلی خوشحال شدم از هم صحبتی
مهمون داری رو دوست دارید؟ 🥴
چه زیبا ،مبارکشون باشه🌸
بله خواهش می کنم بفرمایید راحت باشین ،ممنونم منم همینطور🌸

بله دوست دارم ،کلا چون خودمون خلوتیم شلوغی رو دوست دارم
توی زندگیتون کیو الگوی خودتون قرار میدید؟
 

eterno

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
شخص خاصی نیست ولی یه قانون کلی برای خودم دارم و اونم اینه که دلم میخواد جوری زندگی کنم که هر وقت در نبود من ازم صحبت شد خاطرات خوب از من به یادشون بیاد و آدمی باشم که بتونم گره‌گشای بقیه باشم.
همین سوال؟
 

پسر بهاری

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دکتر چمران. بخاطر تحصیلات و استعدادش.
همین سوال
جومونگ 😍

شوخی کردم 😂

ولی تو سن نوجوانی که دنبال الگو میگشتم دوست داشتم حضرت علی الگوم باشه ولی نمیدونم کجای زندگی کم کم اول الگومو بعد خودم رو گم کردم
شخص خاصی نیست ولی یه قانون کلی برای خودم دارم و اونم اینه که دلم میخواد جوری زندگی کنم که هر وقت در نبود من ازم صحبت شد خاطرات خوب از من به یادشون بیاد و آدمی باشم که بتونم گره‌گشای بقیه باشم.
همین سوال؟
میگم ک خیلی شبیه خواهرمی
و من خیلی میگم بهش این خیلی خوبه ولی در اندازه ای که ب خودت آسیب نزنی
قطعا نمیشه همه رو راضی نگه حتی با گذشت و فداکاری، قدرنشناس زیاده و این باعث میشه دچار نشخوار فکری و آشوب درونی بشه آدم

نمیدونم ان شاالله برای شما اینجور نباشه ولی از دید برادری و شباهات زیاد فکری ک با خواهرم دارید گفتم



همین سوال
 

eterno

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
خوب من الان دقیقا در روزهایی به سر میبرم که از افرادی که براشون زیاد از خودگذشتگی کردم، دارم بی‌مهری میبینم!!!
ولی با تمام حرفهایی که بالا گفتم، من یه خصوصیت دیگه هم دارم و اینه که تا یه جایی به آدمها فرصت جبران میدم، صبرم که تموم بشه دیگه اجازه‌ی فرصت مجدد بهشون نمیدم و من الان دقیقا صبرم تموم شده،اولین ترکش این جریان هم همین بود که امشب به جایی که دعوت بودم نرفتم و دیگه هیچ وقت براشون مهدیه سابق نخواهم بود، خودشون خواستن که منو از دست بدن.
.
من به سوال قبلی جواب دادم یه بار، من کیت میدلتون رو دوست دارم،سوای از نوع ازدواجش و ملکه شدنش،شخصیتش رو هم دوست دارم.
همین سوال؟
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کلا از چندین نفر شخصیت خارجی خوشم میاد نمونه اش آلکساندرا استن ، البته مطالعه خاصی روش نداشتم !
کجا رو برای زندگی انتخاب می‌کنی ؟
 

پسر بهاری

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
متاسفانه من اطلاعی ندارم
عجیب ترین اتفاقی که برات افتاده چی بوده؟
تصادف کردم زدم ب ی سگ
بعدش به مدت یک ماه همش بدبیاری
از تصادفات مکرر ماشین های شرکتم تا هر وسیله ای که سوار میشدم پنچر می شد یا تسمه میبرید ( از ملایر تا اراک سه تا اتوبوس پنچر شد و از اراک تا تهران دوبار تسمه دوتا اتوبوس پاره شد)
از خونه خاله ام کرج تا تهران هر سواری سوار میشدم ی مشکلی براش پیش میومد و پیادمون میکرد طوری که ۵ساعت طول کشید!! و نصف راه رو پیاده رفتم🥴
پسر خاله ام دید خیلی رو ب راه نیستم با هم رفتیم کردان
زد به سرمون رفتیم شنا
ی کلاغ اومد از بین همه لباس ها لباس های منو برداشت برد انداخت تو رودخونه:|
گوشیمم سوخت :|

برگشت تا ملایر هم همینطور سه بار اتوبوس خراب شد
رسیدیم ملایر داییم گفت خدا شاهده من با تو دیگه نمیام😂
ماشینم برای گریت وال بود بلد نبودن اینجا تنظیمش کنند
نمایندگی فقط گلپایگان ،خرم آباد و تهران نزدیک ما داشت
صبح زود راه افتادم رفتم خرم آباد
بروجرد وایسادم ی دکه نماز خوندم
پسره اومد نشست پیشم درد و دل کردن ک دختر عموم میخواد طلاق بگیره و... پرسید تو چته اینقدر گرفته ای؟
ی کم از داستان گفتم با خنده ( البته کلا اینجوری ام هرچی ام سخت باشه شرایط من ب شوخی میگیرمش)

خلاصه تو یکی از دره های کوها تو مسیر
تو سرازیری ماشین خاموش کرد
نه ترمز میگرفت نه فرمون می پیچید و داشتم میرفتم ته دره...
لحظه آخر ناخودآگاه گفتم یا زهرا و دستی رو کشیدم
....
بعد اینکه از تعمیرگاه خرم آباد راه افتاده بودم و رسیدم بروجرد چشمم به دکه ای افتاد

گفتم برم ی فلافل بزنم
از ماشین پیاده شدم ی سواری مستقیم رفت تو دکه :|
بخدا نمیدونستم بخندم گریه کنم ؟

این عجیب ترین چیزی بوده که برام اتفاق افتاده ..
همین سوال
 

eterno

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
تصادف کردم زدم ب ی سگ
بعدش به مدت یک ماه همش بدبیاری
از تصادفات مکرر ماشین های شرکتم تا هر وسیله ای که سوار میشدم پنچر می شد یا تسمه میبرید ( از ملایر تا اراک سه تا اتوبوس پنچر شد و از اراک تا تهران دوبار تسمه دوتا اتوبوس پاره شد)
از خونه خاله ام کرج تا تهران هر سواری سوار میشدم ی مشکلی براش پیش میومد و پیادمون میکرد طوری که ۵ساعت طول کشید!! و نصف راه رو پیاده رفتم🥴
پسر خاله ام دید خیلی رو ب راه نیستم با هم رفتیم کردان
زد به سرمون رفتیم شنا
ی کلاغ اومد از بین همه لباس ها لباس های منو برداشت برد انداخت تو رودخونه:|
گوشیمم سوخت :|

برگشت تا ملایر هم همینطور سه بار اتوبوس خراب شد
رسیدیم ملایر داییم گفت خدا شاهده من با تو دیگه نمیام😂
ماشینم برای گریت وال بود بلد نبودن اینجا تنظیمش کنند
نمایندگی فقط گلپایگان ،خرم آباد و تهران نزدیک ما داشت
صبح زود راه افتادم رفتم خرم آباد
بروجرد وایسادم ی دکه نماز خوندم
پسره اومد نشست پیشم درد و دل کردن ک دختر عموم میخواد طلاق بگیره و... پرسید تو چته اینقدر گرفته ای؟
ی کم از داستان گفتم با خنده ( البته کلا اینجوری ام هرچی ام سخت باشه شرایط من ب شوخی میگیرمش)

خلاصه تو یکی از دره های کوها تو مسیر
تو سرازیری ماشین خاموش کرد
نه ترمز میگرفت نه فرمون می پیچید و داشتم میرفتم ته دره...
لحظه آخر ناخودآگاه گفتم یا زهرا و دستی رو کشیدم
....
بعد اینکه از تعمیرگاه خرم آباد راه افتاده بودم و رسیدم بروجرد چشمم به دکه ای افتاد

گفتم برم ی فلافل بزنم
از ماشین پیاده شدم ی سواری مستقیم رفت تو دکه :|
بخدا نمیدونستم بخندم گریه کنم ؟

این عجیب ترین چیزی بوده که برام اتفاق افتاده ..
همین سوال
خوب آخرش چی شد؟ چجوری متوقف شد این اتفاق‌ها؟ 😳
.
چیز خاصی یادم نیست، فقط یه بار یه ماشین راهنمایی رانندگی داشت خلاف دنده عقب میومد، زد بهم و منو پرت کرد روی زمین، هر وقت یادش میفتم خنده‌م میگیره.
یه بار هم وقتی دوقلوهام رو از دست دادم، یه خانومی غریبه بود، بعد از زایمان که منو بردن بخش اومد ملاقاتم،دستش رو گذاشت روی دستم و بهم گفت فکر نکن من بی‌غم هستم و درکت نمیکنم و دارم این حرفها رو بهت میزنم، ولی بهت قول میدم که سال بعد همین امروز، بچه‌ت توی بغلت باشه و دقیقا سال بعد همون روز پسرم 16 روزش بود.
همین سوال؟
 

پسر بهاری

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خوب آخرش چی شد؟ چجوری متوقف شد این اتفاق‌ها؟ 😳
.
چیز خاصی یادم نیست، فقط یه بار یه ماشین راهنمایی رانندگی داشت خلاف دنده عقب میومد، زد بهم و منو پرت کرد روی زمین، هر وقت یادش میفتم خنده‌م میگیره.
یه بار هم وقتی دوقلوهام رو از دست دادم، یه خانومی غریبه بود، بعد از زایمان که منو بردن بخش اومد ملاقاتم،دستش رو گذاشت روی دستم و بهم گفت فکر نکن من بی‌غم هستم و درکت نمیکنم و دارم این حرفها رو بهت میزنم، ولی بهت قول میدم که سال بعد همین امروز، بچه‌ت توی بغلت باشه و دقیقا سال بعد همون روز پسرم 16 روزش بود.
همین سوال؟
جالب بود خدا حفظش کنه براتون
یادم نیست چطور تموم شد ولی ی سید بود بهم گفت باید صدقه می‌دادی و یه چیزی که یادم نیست ( معنیش قربانی کردن بود )

گفتم من همین سوال
 

eterno

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
چندتا چیز دیگه هم یادم اومد.
من و شوهرم قبل از ازدواج باهم دوست بودیم، یه تایمی بینمون فاصله افتاد و من ناراحت بودم، با قرآن استخاره کردم، آیه‌ی ازدواج اومد برام😁
یه بار دیگه هم بعد از ازدست دادن دوقلوهام، یه روزی خیلی ناراحت و مستأصل بودم و اصلا آروم و قرار نداشتم، یهو پاشدم قرآن رو باز کردم تا ببینم چه آیه‌ای میاد،دیدم آیه‌ای اومد که خدا به حضرت ابراهیم که در آرزوی بچه بود میگفت ناراحت نباش، به خواست خدا بچه‌ای بهت داده میشه که خیلی خوبه‌(دقیق جمله‌ش یادم نیست ولی همچین مفهومی داشت که بچه‌ی خارق‌العاده‌ای بهت داده میشه) اون روز اون آیه مثل آب روی آتیش بود و آرومم کرد. توی اون سه ماه بین دوتا بارداری‌هام هم چندین بار خواب دیدم که نوزاد پسر رو بغل کردم و وقتی باردار شدم مطمئن بودم که بچه‌م پسره.
یه اتفاق جالب دیگه هم افتاد، دقیقا توی روزهایی که خیلی ناراحت بودم بخاطر از دست دادن دوقلوهام، یه شب موقع خواب توی تخت داشتم گریه میکردم، به شوهرم گفتم دلم میخواست الان مشهد توی حرم امام رضا باشم و فقط بشینم جلوی ضریح و گریه کنم، انقدر گریه کنم تا سبک بشم. شوهرم گفت حالا الان که شرایط رفتن نداریم، تو دلت رو ببر به مشهد و با امام رضا صحبت کن.
اون شب دلم از شوهرم گرفت، چون به جای اینکه بگه باشه هرجور شده میبرمت،همچین حرفی بهم زد. خلاصه اون شب با همون حال و در حال گریه خوابیدم. دقیقا دو روز بعدش یه دوست شوهرم که مشهدیه ولی آمریکا زندگی میکنه، بهش زنگ زد که من دارم تا دو سه روز دیگه میام ایران و دو هفته‌ی دیگه مشهد عروسیمه و تو حتما باید بیای، هیچ عذر و بهونه‌ای هم از طرفت قبول نمیکنم،حتما باید بیاین مشهد و این شد که ما دو هفته‌ی بعدش رفتیم مشهد و من رفتم حرم یه دل سیر گریه کردم و از امام رضا بچه خواستم و دقیقا ماه بعدش دوباره باردار شدم.
دیگه فعلا چیز دیگه‌ای یادم نمیاد😁
همین سوال؟
 

Similar threads

بالا