نتایح جستجو

  1. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    پاییز فصل پاییز که شد ... قسمتی از روح من پرواز کرد ... شاپرک هم ناز کرد * باز در اندوه بارانی خودم را شسته ام حرف های بی محابا گفته ام ... * فصل پاییز که شد ... انتقام از من نگیر ای روزگار من خودم از زهر هجرش پر نصیب از فراق یار گشتم بی شکیب ... با سکوت و گریه های انتظار فصل پاییز که شد ... *...
  2. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دلخوشی بیخودی دلخوشم نکن ای مهر پاییز به دیداری که هرگز نیست در راه نیاید آن زمان که دیدگانم بیفتد روی چشمانش به ناگاه * صدای انتظاری نیست در من نه پیغامی که اید سوی من باز برو ای مهر پاییزی بی رحم دلم را خوش به این سودا نکن باز * ندیدم من پرستویی که پر زد ندیدم در غروبی بیکرانه که سرخی هوا رنگ...
  3. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    زمین بر فراز این همه دیوانگی ایستاده بود انسانی بزرگ بازهم می دید بر روی زمین یک نفر از گشنگی ها جان سپرد * عصمت یک زن چنان آلوده شد نیمه شب طفل حرامش را میان کوچه ای دست تاریکی سپرد * روز بعد.... در روزنامه درج شد یک سگ وحشی تن نوزاد را داخل جویی ز هم درّید و خورد * یک جوان هیجده ساله خودش...
  4. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    هیچ کس هیچ کس آن جا نبود! آن جا نبود! خوب دیدم، ماه هم پیدا نبود! گوش دادم، باد هم آن جا نبود! سایه ای یا تکیه گاهی، آن طرف ترها نبود! آب نبود! سراب بود! زندگی مانند من در خواب بود! خواب دیدم صورتم در اینه صورتم در اینه اما چرا زیبا نبود؟ پیر گشتم ، پیر گشتم نه! دگر رویا نبود! عشق تو زد تیشه ای...
  5. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    باد باز تن پوشم حریر سادگی سر به روی بالش دلدادگی باز می بینم خودم را توی خواب انتهای کوچه آوارگی * یک نفر در زیر خاک سرد فریادی کشید * مادری یا کودکی دادی کشید * دختری افسرده شد، افسرده شد باز موهای درخت بید را بادی کشید * خنده ها را باد با خود می برد دستها را، دیده ها را، باد با خود می برد...
  6. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دامن کشان آسمان دیده ام ابری شده شانه ای کو؟ تا بگریم زار زار رعد و برق بی پناهی می زند روی تکرار سکوتی مرگبار * پرتو نوری مرا دعوت نمود تا که اسرار دلم تبعید شد کنج یک مخروبه متروکه ای حکم توقیف دلم تمدید شد * در زمستانی که می اید ز راه یک نفر از شهرتان خواهد گذشت آسمان دیده اش ابری شده خسته...
  7. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    ایینه شبی دیوانه ای خورا به مِی زد خطاب بر اینه فریاد می زد * تو هم مانند من دیوانه بودی نمک بر زخم من پاشیده بودی * تو خاکستر نشین کوی یاری شدی تنها و غمخواری نداری * دلت با تاریکی ها خو گرفته ببین که ماه هم از تو رو گرفته * دویدی یک شبی تا منزل یار دگر چیزی نمانده تا سرِدار * ببین مویت دگر...
  8. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تنهایی ماه ماه هم تنها بود صورت خندانش پشت این شیشه تاریک چه قدر زیبا بود! * ماه بر من خندید من که آن روز دلم دریا بود * موج موّاج تو هم پیدا بود * مثل یک دست که یاری طلبد دست من رو به دعای ملکوتی وا بود * هر چه بود و همه جا صحبت از عاشق بی پروا بود * شاید آن ابر همان ابر بزرگ شاهد گریه بی...
  9. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    عبور این حقیقت دارد که زمین گرد و زمان باریک است اینه رو به دل ابر سیاه کدر و تاریک است * و زمین می چرخد و زمان می گردد آن چه خواهد که بماند از ما صحبت خاطره است * و حقیقت این است من و تو می میریم و کفن های سفید جامه ای بر تن ماست * و پس از آن تابوت مدتی مسکن ماست * روی دوش دگران می رویم تا لب...
  10. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    نیست وسعت باغ زندگی فرصت سبزِ آرزو سبد سبد سلام من به انتظارِ رو به رو * مرا به گریه می برد قاب شکسته تهی دلم دوباره سر کند بهانه های بی خودی * مزه تلخ بی کسی نشسته در دهان من پس از تو غم نشسته بر خنده نیمه جان من * تکّه کلام قلب من رقص قشنگ شاپرک تو در میان قلب من به من نگو کمک ! کمک! * من که...
  11. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    معرفت شاید این دست که از آن من است روزی از خاک برون آمده بر دامن تو چنگ زند * شاید آن دست که از آن تو است روی این دست برون آمده از خاک سه تا سنگ زند * سنگ اول گل باران تب است که به یک شیشه نمناک زند * سنگ دوم شرر حادثه است که به این صحنه غمناک زند * سنگ سوم پاسخ معرفت است که بر آن دست برون...
  12. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    خسته ام به پیچ و تاب موی من پنجه نزن ، پنجه نزن غروب باران زده ام چنگ به این حلقه نزن * گذشتم از وجود خود دست به دامنم نزن نگو که بی وفا شدم سنگ به این خانه نزن * سیب سکوت لحظه هاست گاز چرا نمی زنی؟ روی لبان بسته ام مُهر ترانه می زنی؟ * از هوس یکی شدن شرم به اوج می زند روی تن فرشتگان چشم تو...
  13. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    جرم اولین جرم من این است که زن زاده شدم دومین جرم من این است که عاشق شده ام * پس چه می خواهم دگر از زندگی من برای مرگ آماده شدم ...
  14. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    اشاره اشاره ای به من بکن ای همه رمزو راز من طلوع یک ستاره شو به چادر نماز من * ترانه های همدلی نمی رسد ز آسمان برای بودنِ دلم همیشه در دلم بمان * دلم به تنگ آمده نگاه من به پشت سر اگر نبودی تا کنون نمانده بود ز من اثر * شکسته شد غرور من به زیر دست و پای عشق ببین چگونه می رسم به نقطه نقطه های...
  15. mahdi271

    مکانی برای تلپ شدن رشتیا!!!!!!!!!

    د چی خایی بلا می سر؟
  16. mahdi271

    مکانی برای تلپ شدن رشتیا!!!!!!!!!

    اَمی ماران اَمی ماران گیلکی دوعا کونید گیلانِ لبظ خودایا صدا کونید خوشانِ جی جاکی دستانِ ذرهَ گیله تجربه مرهَ دوا کونید دوشمنا نفرین و دوستانا دوعا گوشت و ناخوناَ اَجور سیوا کونید دمبتو ابریدی آسمان جیر عروسهِ گریه مرهَ عزا کونید پسرِه ... دُخترِه ... خانه مرداکهِ خوشانِ جانَ ذرهَ...
  17. mahdi271

    مکانی برای تلپ شدن رشتیا!!!!!!!!!

    وای ببخشید باید رشتی حرف میزدم. یادم رفت شرمنده
  18. mahdi271

    مکانی برای تلپ شدن رشتیا!!!!!!!!!

    ببین من که اینهمه ادعای اینو دارم که رشتی سرم میشه تو شعرای شیون موندم. کلمات اصیل گیلانی رو بکار میبره. خیلی باید تمرین کنیم.
  19. mahdi271

    شهید مورد علاقه تو کیه؟+عکس

    منم به عنوان یه دوست این حرفتون رو قبول دارم حتی اگه با عصبانیت گفته بشه بلاخره یجور باید از خواب بپریم و از یک جا شروع کنیم دیگه من کاملا موافق هستم. و ازتون تشکر می کنم که منم قابل دونستید و نظرم مهم بود. هر کار خیری باشه که سعادت دنیوی و اخروی توش باشه هستم باهاتون تا آخرش.
  20. mahdi271

    چپ دستها خودشونو معرفی کنن

    منم چپ دستم ميگن چپ دستا مرده شورن اما من واقعا لذت مي برم از چپ دست بودنم چون قبلا ميرفتم مسابقه راحت مسابقه هام رو مي بردم اما در بقيه موارد به ضرر ما تو كنكور معضل بزرگ من اين بود كه صندليم دست راست بود و من كمر درد گرفتم.
بالا