رهگذر
به چهار راه رسید
به چهار راه بزرگ
...
باد سردی پیچید
دست در جیب گذاشت
نفسی تازه کشید
...
نم نمی باران ریخت
بوی باران و درخت
در هوا می آمیخت
...
قار قاری که شنید
و کلاغ از سر یک کاج پرید
...
به چپ و راست نگاهی انداخت
اندکی مکث...
سپس..
به خیابان پیچید
...
کودکی دید که از مدرسه بر می گردد
و...