نتایح جستجو

  1. mahdi271

    فروغ فرخزاد

    عاشقانه ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تو ام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه پیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم ز آلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من ای ز گندمزار ها سرشارتر ای ز زرین شاخه ها پر بارتر ای در بگشوده...
  2. mahdi271

    فروغ فرخزاد

    وصل آن تیره مردمکها آه آن صوفیان ساده خلوت نشین من در جذبه سماع دو چشمانش از هوش رفته بودند دیدم که بر سراسر من موج می زند چون هرم سرخگونه آتش چون انعکاس آب چون ابری از تشنج بارانها چون آسمانی از نفس فصلهای گرم تا بی نهایت تا آن سوی حیات گسترده بود او دیدم که در وزیدن دستانش جسمیت...
  3. mahdi271

    فروغ فرخزاد

    دریافت در حباب کوچک روشنایی خود را می فرسود ناگهان پنجره پر شد از شب شب سرشار از انبوه صداهای تهی شب مسموم از هرم زهر آلود تنفس ها شب ... گوش دادم در خیابان وحشت زده تاریک یک نفر گویی قلبش را مثل حجمی فاسد زیر پا له کرد در خیابان وحشت زده تاریک یک ستاره ترکید گوش دادم ... نبضم از طغیان...
  4. mahdi271

    فروغ فرخزاد

    میان تاریکی میان تاریکی ترا صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را می برد در آسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای می رفت ستاره ای می مرد ترا صدا کردم ترا صدا کردم تمام هستی من چو یک پیاله ی شیر میان دستم بود نگاه آبی ماه به شیشه ها می خورد ترانه ای غمناک چو دود بر می خاست ز شهر...
  5. mahdi271

    فروغ فرخزاد

    در آبهای سبز تابستان تنها تر از یک برگ با بار شادیهای مهجورم در آبهای سبز تابستان آرام میرانم تا سرزمین مرگ تا ساحل غمهای پاییزی در سایه ای خود را رها کردم در سایه بی اعتبار عشق در سایه فرار خوشبختی در سایه ناپایداریها شبها که میچرخد نسیمی گیج در آسمان کوته دلتنگ شبها که می پیچد مهی...
  6. mahdi271

    فروغ فرخزاد

    روی خاک هرگز آرزو نکرده ام یک ستاره درسراب آسمان شوم یا چو روح برگزیدگان همنشین خامش فرشتگان شوم هرگز از زمین جدا نبوده ام با ستاره آشنا نبوده ام روی خاک ایستاده ام با تنم که مثل ساقه گیاه باد و آفتاب و آب را می مکد که زندگی کند بارور ز میل بارور ز درد روی خاک ایستاده ام تا ستاره...
  7. mahdi271

    فروغ فرخزاد

    آن روزها آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسمان های پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر آن بام های بادبادکهای بازیگوش آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها آن روزها رفتند آن روزهایی کز شکاف پلکهای من آوازهایم چون حبابی از...
  8. mahdi271

    فروغ فرخزاد

    تنها صداست که میماند چرا توقف کنم چرا ؟ پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند افق عمودی است افق عمودی است و حرکت : فواره وار و در حدود بینش سیاره های نورانی می چرخند زمین در ارتفاع به تکرار می رسد و چاههای هوایی به نقب های رابطه تبدیل می شوند و روز وسعتی است که در مخیله ی تنگ کرم...
  9. mahdi271

    فروغ فرخزاد

    پنجره یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی در انتهای خود به قلب زمین میرسد و باز میشود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم سرشار میکند و میشود از آنجا خورشید را به غربت گلهای شمعدانی...
  10. mahdi271

    سلام جیگر داداش خوبی دختر؟ چه عجب بابا. درسات رو خوب بخونیا من نمرهات رو می بینم. اگه نمره پایین...

    سلام جیگر داداش خوبی دختر؟ چه عجب بابا. درسات رو خوب بخونیا من نمرهات رو می بینم. اگه نمره پایین بیاری غصه میخورما.
  11. mahdi271

    حسینیه باشگاه مهندسان ایران

    نمیدونم چه سری هست تو محرم و عزاداری برای امام حسین که هیچ وقت آدم سیر نمیشه از عزاداری،هیچ وقت نمیشه کی شد عاشورا و نماز ظهر،کی شد موقع حرکت کاروان اسرا، کی شدن رسیدن به کوفه و شام و مجلس شراب یزید،کی اربعین شد. الان می بینم 6 روز از محرم گذشت اما من چیزی نفهمیدم و برام مثل یه چشم بهم زدن گذشت...
  12. mahdi271

    حکيم عمر خيام

    در هر دشتي كه لاله زاري بوده است از سرخي خون شهرياري بوده است هر شاخ بنفشه كز زمين ميرويد خالي است كه بر رخ نگاري بوده است
  13. mahdi271

    حکيم عمر خيام

    نيكي و بدي كه در نهاد بشر است شادي و غمي كه در قضا و قدر است با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بيچاره تر است
  14. mahdi271

    حکيم عمر خيام

    گر بر فلكم دست بدي چون يزدان برداشتمي من اين فلك را ز ميان وز نو فلكي دگر چنان ساختمي كازاده بكام دل رسيدي آسان
  15. mahdi271

    حکيم عمر خيام

    ايام زمانه از كسي دارد ننگ كو در غم ايام نشيند دلتنگ مي خور تو در آبگينه با ناله چنگ زان پيش كه آبگينه آيد بر سنگ
  16. mahdi271

    حکيم عمر خيام

    از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هيچ كسي نيز دو گوشم نشنود كاين آمدن و رفتن از بهر چه بود
  17. mahdi271

    حکيم عمر خيام

    قرآن كه مهين كلام خوانند آن را گه گاه نه بر دوام خوانند آن را بر گرد پياله آيتي هست مقيم كاندر همه جا مدام خوانند آن را
  18. mahdi271

    حکيم عمر خيام

    برخيز و بيا بتا براي دل ما حل كن به جمال خويشتن مشكل ما يك كوزه شراب تا به هم نوش كنيم زان پيش كه كوزه ها كنند از گل ما
  19. mahdi271

    حکيم عمر خيام

    نردبان خلق این ما و من است عاقبت زین نردبان افتادن است هر که بالا تر رود ابله تر است استخوان آن بدتر خواهد شکست ***
  20. mahdi271

    وحشی بافقی

    راندی ز نظر، چشم بلا دیدهی ما را این چشم کجا بود ز تو، دیدهی ما را سنگی نفتد این طرف از گوشهی آن بام این بخت نباشد سر شوریدهی ما را مردیم به آن چشمهی حیوان که رساند شرح عطش سینهی تفسیدهی ما را فریاد ز بد بازی دوری که برافشاند این عرصهی شترنج فرو چیدهی ما را هجران کسی، کرد به یک سیلی غم...
بالا