نتایح جستجو

  1. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    شکست آسمان زیر بال اوج تو بود چون شده ای دل که خاکسار شدی ؟ سر به خورشید داشتی و دریغ زیر پای ستم غبار شدی ترسم ای دلنشین دیرینه سرگذشت تو هم زیاد رود آرزومند را غم جان نیست آه اگر آرزو به باد رود
  2. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    مرگ دیگر مرگ در هر حالتی تلخ است اما من دوستتر دارم که چون از ره در اید مرگ درشبی آرام چون شمعی شوم خاموش لیک مرگ دیگری هم هست دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور مرگ مردان مرگ در میدان با تپیدن های طبل و شیون شیپور با صفیر تیر و برق تشنه شمشیر غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سم اسبان وه...
  3. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    دیوار پشت این کوه بلند لب دریای کبود دختری بود که من سخت می خواستمش و تو گویی که گالی آفریده شده بود که منش دوست بدارم پرشور و مرا دوست بدارد شیرین و شما می دانید آه ای اخترکان خاموش که چه خوش دل بودیم من و او مست شکر خواب امید و چه خوشبختی پاک در نگاه من و او می خندید وینک ای...
  4. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    بر سواد سنگ فرش راه با تمام خشم خویش با تمام نفرت دیوانه وار خویش می کشم فریاد ای جلاد ننگت باد آه هنگامی که یک انسان می کشد انسان دیگر را می کشد در خویشتن انسان بودن را بشنو ای جلاد می رسد آخر روز دیگرگون روز کیفر روز کین خواهی روز بار آوردن این شوره زار خون زیر این باران...
  5. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    کابوس می پرد نیل شب از خاکستر سرد سحر وز نهفت این مه آلود عبوس می تراود صبح رنگ آور واپسین فریاد مرغ حق می چکد با لخته های خون روی خاکستر وز هراس روز دیگرگون می تپد چونچشمه سیماب چشم هر اختر روی هر دیوار ایستاده سایه ای چون وحشت کابوس کور و کین گستر وز صدای پای هر عابر در...
  6. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    ناقوس بانگ ناقوس در دلم برخاست من سر آسیمه وار و خواب آلود جستم از جا چه بود ؟ آه چه بود ؟ روز شادی است ؟ یا نوای عزاست ؟ هیچ کس لب به پاسخم نگشود باد جنبید وکشته شد فانوس شب گرانبار و تیره چون کابوس بانگ ناقوس در دلم برخاست آه می پرسم از خود این چه نواست ؟ از برای که می زند ناقوس ؟
  7. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    شاید در بگشایید شوع بیارید عود بسوزید پرده به یکسو زنید از رخ مهتاب شاید این از غبار راه رسیده آن سفری همنشین گم شده باشد
  8. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    صلح جنبش گهواره نغمه لالایی ریزش چشمه شیر به لب غنچه تر پرپر پروانه جیک جیک گنجشک تابش چشم شناخت تپش خواهش گنگ نگه شوق و شکیب بوسه عشق و شتاب خنده دلکش گلهای سپید به سر زلف عروس جنبش گهواره نغمه لالایی
  9. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    دختر خورشید در نهفت پرده شب دختر خورشید نرم می بافد دامن رقاصه صبح طلایی را وز نگاه سیاه خویش می سراید مرغ مرگ اندیش چهره پرداز سحر مرده ست چشمه خورشید افسرده ست می دواند در رگ شب خون سرد این فرسب شوم وز نهفت پرده شب دختر خورشید همچنان آهسته می بافد دامن رقاصه صبح طلایی را
  10. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    مهرگان نو بگشاییم کفتران را بال بفروزیم شعله بر سر کوه بسراییم شادمانه سرود وین چنین با هزار گونه شکوه مهرگان را به پیشباز رویم رقص خوش پیچ و تاب پرچم ها زیر پرواز کفتران سپید شادی آرمیده گام سپهر خنده نو شکفته خورشید مهرگان را درود می گویند گرم هر کار مست هر پندار همره هر...
  11. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    ای فردا می خوانم و می ستایمت پر شور ای پرده دل فریب رویا رنگ می بوسمت ای سپیده گلگون ای فردا ای امید بی نیرنگ دیری ست که من پی تو می پویم هر سو که نگاه می کنم آوخ غرق است در اشک و خون نگاه من هر گام که پیش می روم برپاست سر نیزه خون فشان به راه من وین راه یگانه راه بی برگشت ره می سپریم همره...
  12. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    شبگیر دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ دیرگاهی ست که در خانه همسایه من خوانده خروس وین شب تلخ عبوس می فشارد به دلم پای درنگ دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه پشت این پنجره بیدار و خموش مانده ام چشم به راه همه چشم و همه گوش مست آن بانگ دلاویز که می اید نرم محو آن...
  13. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    آزاد دختری خوابیده در مهتاب چون گل نیلوفری بر آب خواب می بیند خواب می بنید که بیمار است دلدارش وین سیه رویا شکیب از چشم بیمارش باز می چیند می نشیند خسته دل در دامن مهتاب چون شکسته بادبان زورقی بر آب می کند اندیشه با خود از چه کوشیدم به آزارش ؟ وز پشیمانی سرکشی گرم می درخشد در...
  14. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    پرده افتاد پرده افتاد صحنه خاموش آسمان و زمین مانده مدهوش نقش ها رنگ ها چون مه و دود رفته بر باد مانده در پرده گوش رقص خاموش فریاد پرده افتاد صحنه خاموش وز شگفتی این رنگ و نیرنگ خنده یخ بسته بر لب گریه خشکیده در چشم پرده افتاد صحنه خاموش و آن نمایش که همچون فریبنده خوابی...
  15. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    مرجان سنگی است زیر آب در گود شب گرفته دریای نیلگون تنها نشسته در تک آن گور سهمناک خاموش مانده در دل آن سردی و سکون او با سکوت خویش از یاد رفته ای ست در آن دخمه سیاه هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود کان ناله بشنود...
  16. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    بر سنگ چشم او بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من وز لهیب آرزویی روشن و خوش تاب شعله می افراشت وینک از خاکستری پوشیده کز وی جز خموشی چشم نتوان داشت می چکد اشک نگاهم تلخ می چکد اشک نگاهم نیز در آن جام زهرآگین کز شرنگ بوسه لبریز است وز فسونی تازه می خواند مرا هر دم که بازآ این چه...
  17. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    درد گنگ نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته ست در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته ست نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد گهی در خاطرم می جوشد این وهم ز رنگ آمیزی غمهای انبوه که در رگهام جای...
  18. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    اندوه رنگ می روی اما گریز چشم وحشی رنگ تو راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟ آه می لرزد دلم از ناله ای اندوه بار کیست این بیمار در چشمت...
  19. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    آشنا سوز چرا پنهان کنم ؟ عشق است و پیداست درین آشفته اندوه نگاهم تو را می خواهم ای چشم فسون بار که می سوزی نهان از دیرگاهم چه می خواهی ازین خاموشی سرد ؟ زبان بگشا که می لرزد امیدم نگاه بی قرارم بر لب توست که می بخشی به شادی ها نویدم دلم تنگ است و چشم حسرتم باز چراغی در شب تارم...
  20. mahdi271

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    عشق گمشده آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت با خنده ای که روی لبت رنگ می نهفت چشم تو زیر سایه مژگان چه ناز داشت در باغ دل شکفت گل تازه امید کز چشمه نگاه تو باران مهر ریخت پیچید بوی زلف تو در باغ جان من پروانه شد خیالم و با بوی گل گریخت آنجا که می...
بالا