نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    آنجا كه عاشقانت يكدم حضور يابند دل در حصار نايد جان در ميان نگنجد
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم
  3. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    يارب اندر دل آن خسرو شيرين انداز كه به رحمت گذري بر سر فرهاد كند
  4. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تشنه باديه را هم به زلالي در ياب به اميدي كه درين ره به خدا ميداري
  5. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا به بند تو دوران چرخ راضي كرد دلي چه سود كه سر رشته در رضاي توست
  6. محـسن ز

    سلام تنهايي جان ببخش دير شد من درنگ می کنم تو درنگ می کنی ما درنگ می کنیم خاک و میل زیستن در...

    سلام تنهايي جان ببخش دير شد من درنگ می کنم تو درنگ می کنی ما درنگ می کنیم خاک و میل زیستن در این لجن می کشد مرا تورا به خویشتن لخظه لحظه با ضمیر خویش جنگ می کنیم وین فراخنای هستی و سرود را به خویش تنگ می کنیم همچو آن پیامبر سپید موی پیر لحظه ای که پور خویش را به قتلگاه می کشید از دو سو این دو...
  7. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تو نازك طبعي و طاقت نياري گرانيهاي مشتي دلق پوشان
  8. محـسن ز

    كوي دوست

    اگر باده غم دل زياد ما ببرد نهيب حادثه بنياد ما زجا ببرد اگر نه عقل به مستي فرو كشد لنگر چگونه كشتي از اين ورطه بلا ببرد فغان كه با همه كس غايبانه باخت فلك كه كس نبود كه دستي از اين دغا ببرد
  9. محـسن ز

    امروز چنان مستم از باده دوشينه تا صبح قيامت هم بيدار نخواهم شد [IMG]

    امروز چنان مستم از باده دوشينه تا صبح قيامت هم بيدار نخواهم شد [IMG]
  10. محـسن ز

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خوب هستي ارام چه خبر دنيا دست كيه ممنون تو لطف داري ما هستيم ولي به چشم بزرگان نميايم
  11. محـسن ز

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام دوباره شب همگي بخير سلام ارام جان سلام بر تنهايي عزيز ملودي جان شما خوبيد سلام به به محمد حسين جا شما چطوري اقا
  12. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    قيد مردم تا غم افزا تر شود با بسط علم باز شد فصل جديدي در كتاب زندگي
  13. محـسن ز

    چیستان یا چیست آن

    سلام كامي جون فكر كنم اگه آب رو حرارت بدي آب تموم ميشه وسكه در مياد
  14. محـسن ز

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام نسيم جان خوبي مامان چه خبر مارو نميبني خوش ميگذره سلام سما خانوم ممنون شما لطف داريد
  15. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دردم از يار است و درمان نيز هم دل فداي او شد و جان نيز هم
  16. محـسن ز

    كوي دوست

    مژده بده مژده بده یار پسندید مرا سایه او گشتم و اوبرد به خورشید مرا جان دل و دیده منم گریه خندیده منم یار پسندیده منم یار پسندید مرا کعبه منم ، قبله منم سوی من آرید نماز کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا پرتو دیدار خوشش تافته در دیده من آینه در آینه شد دیدمش و دید...
  17. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دل هر ذره كه بشكافي آفتابيش در ميان بيني هر چه داري اگر به عشق دهي كافرم گر جوي زيان بيني
  18. محـسن ز

    سلام آرام جان احوال شما:gol: بله تو نگي كي بگه كدوم تايپ كدوم دستك خوبي خوشحالي ممنون كه يادي از...

    سلام آرام جان احوال شما:gol: بله تو نگي كي بگه كدوم تايپ كدوم دستك خوبي خوشحالي ممنون كه يادي از ما كردي زمانه دوخت لبم را به ريسمان سكوت كه قيمتم بشناسد به امتحان سكوت مني كه خاك نشين بودم از تجلي عشق گذشته ام زفلك هم به نردبان سكوت
  19. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دو چشم مست او را با دو صد ناز خيال انگيز چون در يا كشيدم چه شبهايي كه نقش آرزو را بروي پرده فردا كشيدم
  20. محـسن ز

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تنها بگذارم كه در اين سينه دل من يك چند لب از شكوه بيهو ده ببندد بگذار كه اين شاعر دلخسته هم از رنج يك لحظه بياسايد و يك بار بخندد سلام شب همگي خوش اجازه هست ماهم امشب يه كم اينجا خستگي در كنيم
بالا