نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    سلام الهه خوبي سر حال ممنون خيلي لطف كردي شرمنده كرديد منو

    سلام الهه خوبي سر حال ممنون خيلي لطف كردي شرمنده كرديد منو
  2. محـسن ز

    به به سلام معصوم خانم گل احوال شما خوب هستيد كجايي كم پيدا ديگه نميايي ادبيات يا جاهاي ديگه اي...

    به به سلام معصوم خانم گل احوال شما خوب هستيد كجايي كم پيدا ديگه نميايي ادبيات يا جاهاي ديگه اي بد نيستم خوب ميشم يه كم با خودم در گيرم انشالله كه رفع شده و ميشه ممنون خيلي لطف كردي سر زدي خيلي خوشحال شدم
  3. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    تندی رگبار از تو سر پناه یار از تو قلب بر دیوار از من شهر بی حصار از تو گونه ی تبدار از من بغض چشمه سار از تو خواب گندم زار از تو بخشش و ایثار از تو هق هق بسیار از من تردی بهار از تو اسب بی سوار از من قصه ی فرار از تو نفس نفس بودن من از تو شکفتن و گفتن من از تو مرورم کن خط به خط از نو بیا...
  4. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تا كي به تمنايي وصال تو يگانه اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه
  5. محـسن ز

    سلام دختر گلم خوبي بابا به خدا اصلا ديگه دل و دماغي ندارم هيچي نشده ولي ديگه اون شور و شوق قبلي...

    سلام دختر گلم خوبي بابا به خدا اصلا ديگه دل و دماغي ندارم هيچي نشده ولي ديگه اون شور و شوق قبلي نيست ببخش بابا كه احوالي ازت نگرفتم كجايي كم پيدا طوري كه نيستي سالم و سرحالي اميدوارم كه هميشه سالم وموفق باشي
  6. محـسن ز

    رباعی و دو بیتی

    كدوم كوه و كمر بوي تو داره كدوم مه جلوه روي تو داره همون ماهي كه از قبله زنه سر نشون از تاق ابروي تو داره
  7. محـسن ز

    ممنون خوبم افشين جان اميدوارم كه حالت بهتر باشه يكم كمتر فكر كني به اين دنيا همه چي حل ميشه...

    ممنون خوبم افشين جان اميدوارم كه حالت بهتر باشه يكم كمتر فكر كني به اين دنيا همه چي حل ميشه اعصاب ادم خيلي گرونه كه بخواهي براي هرچيزي داغونش كني از گلاب هم خبري ندارم ولي رفته پيش مامانش تهران فكر كنم ديگه شنبه بياد اين جوري كه به من گفته
  8. محـسن ز

    غزل و قصیده

    جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد جولانگه جلالت در کوی دل نباشد جلوه گه جمالت در چشم و جان نگنجد سودای زلف و خالت در هر خیال ناید اندیشه‌ی وصالت جز در گمان نگنجد در دل چو عشقت آمد سودای جان نماند در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد پیغام خستگانت...
  9. محـسن ز

    سلام افشين جان احوال شما خوب هستي ديدم كمتر ميايي گفتم احوالي پرسيده باشم اميدوارم كه حالت خوب...

    سلام افشين جان احوال شما خوب هستي ديدم كمتر ميايي گفتم احوالي پرسيده باشم اميدوارم كه حالت خوب باشه بدرود
  10. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    وز قد و قامت هر زمان صد قيامت به پا ميكنم من دست بر زلف تو ميزنم اي حان روز خود را سيه مي كنم من
  11. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    آمده ام كه سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگويي از كرم ني شكنم شكر برم
  12. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    يارب تو آن جوان دلاور نگاه دار كز تير آه گوشه نشينان حذر نكرد
  13. محـسن ز

    كوي دوست

    هوا ترست به رنگ هوای چشمانت دوباره فال گرفتم برای چشمانت اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا قبول کن که بریزم به پای چشمانت بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست که مانده در عطش کوچه های چشمانت...
  14. محـسن ز

    بی تو ای جان جهان ، جان و جهانی گو مباش چون رخ جانانه نتوان دید جانی گو مباش همنشین جان...

    بی تو ای جان جهان ، جان و جهانی گو مباش چون رخ جانانه نتوان دید جانی گو مباش همنشین جان من مهر جهان افروز توست گر ز جان مهر تو برخیزد جهانی گو مباش یک دم وصلت ز عمر جاودانم خوش تر است بر وصال دوست عمر جاودانی گو مباش در هوای گلشن او پر گشا ای مرغ جان طایر خلد...
  15. محـسن ز

    *مردان موسيقي سنتي و نوين ايران*

    كلنل علينقي وزيري كلنل علينقي وزيري كلنل علي نقي وزيري علی نقی وزیری، فرزند موسی در سال1266 در تهران به دنیا آمد. مادرش از نخستین زنانی بود که مدرسه ی دخترانه دایر نمود. وزیری اولین درس های موسیقی را از دایی خود، دکترحسین علی قزل ایاغ آموخت و به تار و ویولون توجه بیشتری پیدا کرد. پس از مدتی...
  16. محـسن ز

    رباعی و دو بیتی

    سپیده سر زد و مرغ سحر خواند سپهر تیره دامان زرافشاند شبی گفتی به آغوش توایم چه شب ها رفت و آغوشم تهی ماند ابتهاج
  17. محـسن ز

    غزل و قصیده

    نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گر چه در...
  18. محـسن ز

    كوي دوست

    ای دل ، به کوی او ز که پرسم که یار کو در باغ پر شکوفه ، که پرسد بهار کو نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست نقشی بلند تر زده ایم ، آن نگار کو جانا ، نوای عشق خموشانه خوش تر است آن آشنای ره که بود پرده دار کو ماندم درین نشیب و شب آمد ، خدای را آن راهبر کجا شد و آن...
  19. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    نا زنين يار من غافل از كارمن تا به كي از غم روي تو ناله زار من تا به كي
  20. محـسن ز

    شعر نو

    خیال دلکش پرواز در طراوت ابر به خواب می ماند پرنده در قفس خویش خواب می بیند پرنده در قفس خویش به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد پرنده می داند که باد بی نفس است و باغ تصویری ست...
بالا