نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    كوي دوست

    آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است عکس...
  2. محـسن ز

    سلام سرمد جان مابیشتر خوب هستی چه خبر ممنون مارو قابل دوستی دانستید

    سلام سرمد جان مابیشتر خوب هستی چه خبر ممنون مارو قابل دوستی دانستید
  3. محـسن ز

    سلام دوست عزیز خوشحالم که هستید امیدوارم که موفق بوده باشید

    سلام دوست عزیز خوشحالم که هستید امیدوارم که موفق بوده باشید
  4. محـسن ز

    [کارگاه های هنری] - گارگاه خوشنویسی و خطاطی

    باسلام خدمت هزار دستان عزیز ممنونم که این تایپ را فعال کردید واقعا شایسته و بجاست امیدوارم که مایوس نشوید و ادامه بدهید خسته نباشید دست مریزاد
  5. محـسن ز

    سلام خوشحالم که حضور دارید انشالله که مشکلات شما حل بشه

    سلام خوشحالم که حضور دارید انشالله که مشکلات شما حل بشه
  6. محـسن ز

    سلام سکرت جان ممنون شما لطف دارید خوبی سرحالی کم پیدا

    سلام سکرت جان ممنون شما لطف دارید خوبی سرحالی کم پیدا
  7. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    نماز در خم آن ابروان محرابی کسی کند که بخون جگر طهارت کرد
  8. محـسن ز

    كوي دوست

    دلا دیدی که خورشید ازشب سرد چو آتش سر ز خاکستر بر آورد زمین و آسمان گلرنگ و گلگون جهان دشت شقایق گشت ازین خون نگر تا این شب خونین سحر کرد چه خنجر ها که از دل ها گذر کرد زهر خون دلی سروی قد افراشت ز هر سروی تذروی نغمه برداشت صدای خون در آواز تذرو است...
  9. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده اند در رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیا
  10. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چکنم حرف دگر یاد نداد استادم
  11. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    يه لنگه كفش پيرو دربوداغون افتاده بود يه گوشه ي خيابون هيشكي اونو يه لحظه پاش نميكرد هيشكي يه لحظه هم نگاش نميكرد ميگفت كه تنهايي و بي پناهي يه روز به آخر برسه الهي يه لنگه كفش پاره بي كس و بي ستاره افتاده زار و گريون يه گوشه خيابون شب بود و شبگردی بارون وباد رد شدمو چشام به...
  12. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    یاران ز شراب وصل سر مست مخمور تو از شراب ساقی ناگشته دمی ز خویش فانی خواهی که شوی به دوست باقی؟
  13. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
  14. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    در حال چو جام سجده بر دم پیش رخ جان فزای ساقی ننهاده هنوز چون پیاله لب بر لب دلگشای ساقی
  15. محـسن ز

    فراق یار

    نگارا، کی بود کامیدواری بیابد بر در وصل تا باری؟ چه خوش باشد که بعد از ناامیدی به کام دل رسد امیدواری؟ بده کام دلم، مگذار، جانا که دشمن کام گردد دوستداری دلی دارم گرفتار غم تو ندارد جز غم تو غمگساری چنان خو کرد با دل غم، که گویی بجز غم خوردن او را نیست کاری بیا، ای یار و دل را یاریی کن که بیچاره...
  16. محـسن ز

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    شیعه یعنی شرح منظوم طلب از حجاز و کوفه تا شام وطلب شیعه یعنی یک بیابان بی کسی غربت صد ساله بی دلواپسی شیعه یعنی صد بیابان جستجو شیعه یعنی هجرت از من تا به او شیعه یعنی دست بیعت با غدیر بارش ابر کرامت بر کویر شیعه یعنی عدل و احسان و وقار شیعه یعنی انحنای ذوالفقار شیعه...
  17. محـسن ز

    كوي دوست

    آمد به درت امیدواری کو را بجز از تو نیست یاری محنت‌زده‌ای، نیازمندی خجلت‌زده‌ای، گناهکاری از گفته‌ی خود سیاه‌رویی وز کرده‌ی خویش شرمساری از یار جدا فتاده عمری وز دوست بمانده روزگاری بوده به درت چنان عزیزی دور از تو چنین بمانده خواری خرسند ز خاک درگه تو بیچاره به بوی یا غباری شاید ز در تو باز...
  18. محـسن ز

    ممنون دوست عزیز [IMG]

    ممنون دوست عزیز [IMG]
  19. محـسن ز

    [IMG]

    [IMG]
  20. محـسن ز

    سلام دوست من امیدوارم که خوش و سر حال باشی [IMG]

    سلام دوست من امیدوارم که خوش و سر حال باشی [IMG]
بالا