نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    آبجی کوچکه عیدت مبارک نماز روزهات قبول [IMG]

    آبجی کوچکه عیدت مبارک نماز روزهات قبول [IMG]
  2. محـسن ز

    معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا شب رفت صبوح آمد غم رفت...

    معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا [IMG]
  3. محـسن ز

    معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا شب رفت صبوح آمد غم رفت...

    معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا [IMG]
  4. محـسن ز

    معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا شب رفت صبوح آمد غم رفت...

    معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا [IMG]
  5. محـسن ز

    به به ببین کی اومدی خوبی سمیرا جان لطف داری از دیدنت خیلی خوشحال شدم عید تو هم مبارک [IMG]

    به به ببین کی اومدی خوبی سمیرا جان لطف داری از دیدنت خیلی خوشحال شدم عید تو هم مبارک [IMG]
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دردا و حسرتا که عنانم زدست رفت دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست
  7. محـسن ز

    فراق یار

    بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده ام همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود تا تو زمن بریده ای من زجهان بریده ام تا به کنار من بودی ، بود به جا قرار دل رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام چون به بهار سر...
  8. محـسن ز

    سلام تنهایی عزیز روچشم خدمت شما گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی وقت است که دل زین غم...

    سلام تنهایی عزیز روچشم خدمت شما گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی وقت است که دل زین غم بخراشی و بخروشی ای مرغ بنال ای مرغ آمد گه نالیدن گل می سپرد ما را دیگر به فراموشی آه ای دل ناخرسند در حسرت یک لبخند خون جگرم تا چند می نوشی و می نوشی می سوزم و می خندم ، خشنودم و...
  9. محـسن ز

    نترس بابا از چی میترسی اینکارا چیه تو که ترسو نبودی

    نترس بابا از چی میترسی اینکارا چیه تو که ترسو نبودی
  10. محـسن ز

    از اونم هرکاری میکنم نمیتونم بیام نمیتونم وصل بشم

    از اونم هرکاری میکنم نمیتونم بیام نمیتونم وصل بشم
  11. محـسن ز

    بابا یاهو مسنجر که اصلا وصل نمیشه تو از اون سایت اومدی که میتونی بیایی

    بابا یاهو مسنجر که اصلا وصل نمیشه تو از اون سایت اومدی که میتونی بیایی
  12. محـسن ز

    سلام مینای بابا تو چی گفتی من جواب ندادم

    سلام مینای بابا تو چی گفتی من جواب ندادم
  13. محـسن ز

    شعر نو

    بشکن سکوت را بر وهم بکوب دانه ای قدم می شمرد و نگرانی را بر دستانش می مالد انگار بهار او را فراموش کرده انتظاری است یشمی نمی داند ، سبز است یا مشکی ؟ بشکن شاید انتظار غروب آفتاب بر دریا در چشمان تو هم بروید برخیز فرصت تا سحر باقی ست برخیز امیر بخشایی
  14. محـسن ز

    سلام بر دوست عزیز ممنون شما لطف دارید همش لطف است به من شرمنده می کنید من رو عکس ها که گرفتید...

    سلام بر دوست عزیز ممنون شما لطف دارید همش لطف است به من شرمنده می کنید من رو عکس ها که گرفتید خیلی زیبا هست واقعا لذت بردم موفق باشید درپناه خدا
  15. محـسن ز

    سلام بچه کرمونی خودمون تو نمیباست بری شعار بدی سیرجون چکار میکنی خت خبری نیست سیرجون میگن پاخر...

    سلام بچه کرمونی خودمون تو نمیباست بری شعار بدی سیرجون چکار میکنی خت خبری نیست سیرجون میگن پاخر قلو مراد رفته تو قوطی مسقطی
  16. محـسن ز

    میدونی سوغات کرمونو تو یه شهر دیگه حال میده بخوری م ایطوریم نه نرفتم من کاری به خیمه شب بازی...

    میدونی سوغات کرمونو تو یه شهر دیگه حال میده بخوری م ایطوریم نه نرفتم من کاری به خیمه شب بازی ندارم:surprised: بعدا تومگه کرمون نرفتی په چرا ایجوی نکنه تو دستت بند شده به نت اومدی صب اول صبی نت مصرف کنی بری
  17. محـسن ز

    كوي دوست

    در شهر شما یکی نگاریست کز وی دل و عقل بی‌قراریست هر نفسی را از او نصیبیست هر باغی را از او بهاریست در هر کویی از او فغانیست در هر راهی از او غباریست در هر گوشی از او سماعیست هر چشم از او در اعتباریست در کار شوید ای حریفان کاین جا ما را عظیم کاریست پنهان یاری به گوش من گفت کاین جا پنهان لطیف...
  18. محـسن ز

    غزل و قصیده

    دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه پاره را سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر کو به تابش زر کند مر سنگ‌های خاره را سینه خود باز کردم زخم‌ها بنمودمش گفتمش از من خبر ده دلبر خون خواره را سو به سو گشتم که تا طفل دلم خامش شود طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را طفل...
  19. محـسن ز

    سلام آتوسا میگم رفتی کرمون سوغات آ یادت نره برا منم بیار

    سلام آتوسا میگم رفتی کرمون سوغات آ یادت نره برا منم بیار
  20. محـسن ز

    رمان##قصه ي عشق##

    با تشکر از یا کاموز عزیز این رمان تا دو هفته جهت استفاده هرچه بیشتر دوستان مهم شده است:gol:
بالا