نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    فراق یار

    بار فراق بستم و ، جز پای خویش را کردم وداع جمله‌ی اعضای خویش را گویی هزار بند گران پاره می‌کنم هر گام پای بادیه پیمای خویش را در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت هجر تو سنگریزه‌ی صحرای خویش را هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم نفرین کنم اراده‌ی بیجای خویش را...
  2. محـسن ز

    كوي دوست

    من آن مرغم که افکندم به دام سد بلا خود را به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری شود لازم...
  3. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه سوز باری چراست
  4. محـسن ز

    سلام گل پسر خوبی حتما به روی چشم چرا توی زیر اسمون دیگه کمتر میری برات یه فال زدم امیدوارم که...

    سلام گل پسر خوبی حتما به روی چشم چرا توی زیر اسمون دیگه کمتر میری برات یه فال زدم امیدوارم که خوب باشه صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار وز او به عاشق بی‌دل خبر دریغ مدار به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گل نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی...
  5. محـسن ز

    سلام دوست عزیز از حضور شما در تالار ادبیات ممنونم خیلی خرسندم که در تالار ادبیات فعالیت می کنید...

    سلام دوست عزیز از حضور شما در تالار ادبیات ممنونم خیلی خرسندم که در تالار ادبیات فعالیت می کنید فقط خواستم یه نکته را به شما گوش زد کنم سعی کنید نوشته ها و اشعاری را که می نویسید در تایپکی بگذارید که موضوع مشابه با نوشته شما دارد از ایجاد تایپ مجزا خوداری کنید مگر اینکه موضوع جدید و نو باشد و...
  6. محـسن ز

    تبریک راسل جان امیدوارم موفق باشی از اینکه همکار ردی شدی بهت تسلیت میگم خدا صبرت بده

    تبریک راسل جان امیدوارم موفق باشی از اینکه همکار ردی شدی بهت تسلیت میگم خدا صبرت بده
  7. محـسن ز

    خواهش میکنم من جانب احتیاط رو عمل کردم ولی واقعا خوشحالم که یه همشهری بعد از چند وقت دیدم...

    خواهش میکنم من جانب احتیاط رو عمل کردم ولی واقعا خوشحالم که یه همشهری بعد از چند وقت دیدم امیدوارم دادش خوبی براتون باشم
  8. محـسن ز

    ممنون خوبم امیدوارم شما هم خوب باشید نه بابا همشهری که صد البته افتخار میکنم گفتم شاید شما...

    ممنون خوبم امیدوارم شما هم خوب باشید نه بابا همشهری که صد البته افتخار میکنم گفتم شاید شما نخواهید همشهری و کیهان رو بدونن گفتم هموطن:gol:
  9. محـسن ز

    سلام احوال شما خوب هستید آبجی گفتم احوالی از هم وطنم پرسیده باشم

    سلام احوال شما خوب هستید آبجی گفتم احوالی از هم وطنم پرسیده باشم
  10. محـسن ز

    کوچه های تنهایی

    سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
  11. محـسن ز

    كوي دوست

    چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب بنال هان که از این پرده کار ما به نواست مرا به کار جهان...
  12. محـسن ز

    شعر نو

    چون علف هرزه ای که بار و برش نیست ریشه دوانیده ام به دشت هوس ها . تشنگیم تافته چو کوره ی خورشید گرچه کنارم بودکرانه ی دریا . حسرت اینم کشد که فصل بهاران از سر دریا بخور ابر نخیزد . وز نفس سرد کوهسار گرانخواب بر لب صحرای خشک ، ژاله نریزد . هرگزم از شاخسار سبز...
  13. محـسن ز

    سلام ملودی خوبی ممنون شما لطف دارید امیدوارم بتونم در خدمت دوستان باشم

    سلام ملودی خوبی ممنون شما لطف دارید امیدوارم بتونم در خدمت دوستان باشم
  14. محـسن ز

    #داستانهای نظامی گنجوی#

    هفت پیکر 4 هفت پیکر 4 و آنگاه عزم کرد بر هر مخالفی شمشیر بر کشد، اما زود پشیمان شد و اندیشید که: به که بد عهد و سنگدل باشند تا زمن عاقبت خجل باشند اما گماردن تاج شاهی بر سر بیگنهی را تاب نیاورد و اسب کین خواهیش را روانه ساخت تا آن را باز...
  15. محـسن ز

    #داستانهای نظامی گنجوی#

    هفت پیکر3 هفت پیکر3 خانه ای دید چون خزانه ی گنج چشم بیننده زو جواهر سنج مکانی خوشتر از هزار نگار خانه چین با نقشهایی بی نظیر. هفت پیکر در او نگاشته خوب هر یکی زان به کشوری منسوب دختر رای هند، فورک نام؛ با پیکری مقبول تر از ماه تمام...
  16. محـسن ز

    #داستانهای نظامی گنجوی#

    هفت پیکر 2 هفت پیکر 2 از این خوبتر چه شاید بود به چنین جای شاد باید بود یکی از وزیرانش در پاسخ : گفت کایزد شناختن به درست خوشتر از هر چه در ولایت توست آتش سخن او گویی جرقه ای بود بر دل نعمان که چون منجنیقی از...
  17. محـسن ز

    #داستانهای نظامی گنجوی#

    نظامی گنجه یی (گنجوی ) از استادان بزرگ سخن و از ارکان شعر فارسی است. او حدود ۵۳٠ هجری در گنجه تولد یافت و همه عمرش را در آن جا گذراند. شهرت و قبولی پنج گنج نظامی چنان بود که او را به عنوان استاد داستانسرایی، سرمشق داعیه داران نظم داستان قرار داد. بهرامنامه یا هفت پیکر یا هفت گنبد، داستان بهرام...
  18. محـسن ز

    غزل و قصیده

    مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب ای سرو دو صد بستان آرام دل مستان بردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب ای باغ خوش خندان بی‌تو دو جهان زندان آنی تو و صد چندان...
  19. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل به کلافی بفروشیم و خریداری نیست
  20. محـسن ز

    فراق یار

    درد عشق و انتظار دارم زان شب یادگار در آن شب سرد پاییز آهنگ سفر می کردی از رهگذری محنت بین دیدم که گذر می کردی درد عشق و انتظار دارم زان شب یادگار تو رفتی و دلم غمین شد قرین آه اتشین شد از آن شبی که بر نگشتی جهان که شادی آفرین بود به چشم من غم آفرین شد از آن شبی که بر نگشتی در آن شب...
بالا