نتایح جستجو

  1. mahboobeyeshab

    مشاعره از اون طرف

    مادرم آن پایین استکان ها را در خاطره شط می شست شهر پیدا بود رویش هندسی سیمان ‚ آهن ‚ سنگ سقف بی کفتر صدها اتوبوس گل فروشی گلهایش را می کرد حراج درسته؟!!:confused:
  2. mahboobeyeshab

    مشاعره از اون طرف

    ببخشششششششششش
  3. mahboobeyeshab

    مشاعره از اون طرف

    گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام، بيدارم؛ گاهگاهي نيز، وقتي چشم بر هم مي گذارم، خواب هاي روشني دارم، عين هشياري ! آنچنان روشن كه من در خواب، دم به دم با خويش مي گويم كه : بيداري ست ، بيداري ست، بيداري !:gol:
  4. mahboobeyeshab

    یه بیت به انتهای شعر اضافه کن

    بخوان از چهره ی زردم ، غزل های پریشانی تو که اندوه عاشق را ، بدون واژه می خوانی نگاهت آن طرف تر بود و دستت ضربدر میزد به روی مشق عمرمن ، که ننوشتم به آسانی منم آن چتر غمگینت ، که یادش هم نمی افتی سراغ من نمی آیی ، مگر در روز بارانی به منویّات شخصیّت، رسیدی از طریق من و من آرام خندیدم ، زدم خود...
  5. mahboobeyeshab

    مشاعره از اون طرف

    گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام، بيدارم؛ گاهگاهي نيز، وقتي چشم بر هم مي گذارم، خواب هاي روشني دارم، عين هشياري ! آنچنان روشن كه من در خواب، دم به دم با خويش مي گويم كه : بيداري ست ، بيداري ست، بيداري ! حالا درست شد!!!
  6. mahboobeyeshab

    فراق یار

    تاوعده ی ما چند سحر مانده بيا ! عمریست نگاه من،به در مانده بيا! با ثانيـه ها چکانده سر اشک فراق آنگونه که فرش کوچه تر مانده بيا! ...
  7. mahboobeyeshab

    مشاعرۀ سنّتی

    یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید دود آهیش در آیینه ادراک انداز
  8. mahboobeyeshab

    باران

    چيست اين باران كه دلخواه من است ؟ زير چتر او روانم روشن است . چشم دل وا مي كنم قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم : در فضا، همچو من در چاه تنهائي رها، مي زند در موج حيرت دست و پا، خود نمي داند كه مي افتد كجا !
  9. mahboobeyeshab

    مشاعره از اون طرف

    من اميدي را در خود بارور ساخته ام تار وپودش را با عشق تو پرداخته ام مثل تابيدن مهري بر دل مثل جوشيدن شعري از جان جريان خواهم يافت مثل باليدن عطري در گل مست از شوق تو از عمق فراموشي راه خواهم افتاد باز از ريشه به برگ :gol::gol::gol:
  10. mahboobeyeshab

    قطره‌های چکیده از قلم من (سروده‌هاي اعضاي تالار)

    سلام دوست عزيز به شما خوش آمد ميگم هر چند خود من هم تازه وارد مي باشم. شعر زيبايي بود وبا شروعي خوب همراه است (پشت پلک بسته هم میبینمت آری آری این تویی صورت زیبای تو خنده های دل نشین و ناب تو سحری از سیمای خوبت در خیا ل) اين قسمت بسيار زيبا است همراه تصوير خيالي مي باشد.ابيات پاياني هم به...
  11. mahboobeyeshab

    مشاعرۀ سنّتی

    امواج تو، نعشم را افكنده درين ساحل، درياب مرا، دريا؛ درياب مرا، دريا :gol:.
  12. mahboobeyeshab

    شعر نو

    خواب، بيدار گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام، بيدارم؛ گاهگاهي نيز، وقتي چشم بر هم مي گذارم، خواب هاي روشني دارم، عين هشياري ! آنچنان روشن كه من در خواب، دم به دم با خويش مي گويم كه : بيداري ست ، بيداري ست، بيداري ! اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار، پيش چشم اين همه...
  13. mahboobeyeshab

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم ، نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم ! نكني ديگر از آن كوچه گذر هم !
  14. mahboobeyeshab

    مشاعره از اون طرف

    لبخند او، بر آمدن آفتاب را در پهنه طلائي دريا از مهر، مي ستود . در چشم من، وليكن ... لبخند او بر آمدن آفتاب بود ! نميدونم من اشتباه كردم يا نفر قبلي
  15. mahboobeyeshab

    نفر قبلی رو تو یه بیت توصیف کن

    قطره ها چشم انتظاران هم اند، چون به هم پيوست جانها، بي غم اند . هر حبابي، ديده اي درجستجوست، چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !» مي كنند از عشق هم قالب تهي اي خوشا با مهر ورزان همرهي!:gol::gol::gol:
  16. mahboobeyeshab

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    من امیدی را در خود بارور ساخته ام تار و پودش را با عشق تو پرداخته ام مثل تابیدن مهری در دل مثل جوشیدن شعری از جان مثل بالیدن عطری در گل جریان خواهم یافت مست از شوق تو از عمق فراموشی راه خواهم افتاد باز از...
  17. mahboobeyeshab

    یه بیت به انتهای شعر اضافه کن

    نپرسيد از نشان من ،نگوئيد از پشيماني كه من تنبور مي دانم به قرآني كه مي خواني
  18. mahboobeyeshab

    یه بیت به انتهای شعر اضافه کن

    چه تكرار دل انگيزي است در چرخيدن دستت به دريا مي رسد بي شك، جوي رقصان پريشاني
  19. mahboobeyeshab

    قطره‌های چکیده از قلم من (سروده‌هاي اعضاي تالار)

    شعر منم نقد كنيد ديگههههه:gol::gol::gol:
  20. mahboobeyeshab

    نفر قبلی رو تو یه بیت توصیف کن

    شرم تان باد ای خداوندان قدرت بس کنید بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت بس کنید سحري بود و هنوز، گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود . گل ياس، عشق در جان هوا ريخته بود . من به ديدار سحر مي رفتم نفسم با نفس ياس درآميخته بود . مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي ! بسراي اي دل شيدا، بسراي ...
بالا