فراق يار
شكسته شد كمرم در كوير تنهايي
صبا شود خبري از ديار شيدايي
زمانه دست وفا بر خراب دل رد كرد
چه گويم از دل خونم ز اشك پنهاني
فراق يار صنم كش چه كس خبر دارد
دمي به من نظر زد به دل چه غوغائي
دگر خميده شدست جان زهجر بي علت
كجا بود ره ليلي شوم به سودائي
به روزگار جواني عجل بزد يغما
دعاي من به...