نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    سلام سپهر جان خوبی عزیز خوشم آمد خودت رو از قید و بند آزاد کردی هرچند کس دیگه کارای تو رو نداره...

    سلام سپهر جان خوبی عزیز خوشم آمد خودت رو از قید و بند آزاد کردی هرچند کس دیگه کارای تو رو نداره ولی خوب خودت رو رها کردی البته این نظر منه نخواستم که توهین کرده باشم
  2. محـسن ز

    سلام سعیدجان خوبی خوشحالم که حضورداری کم پیدا امیدوارم که موفق باشی دوست عزیز

    سلام سعیدجان خوبی خوشحالم که حضورداری کم پیدا امیدوارم که موفق باشی دوست عزیز
  3. محـسن ز

    خواهش می کنم سمیرا جان خیلی لطف کردی که توی مشاعره شرکت کردی گذشته رو برام زنده کردی ممنون منم...

    خواهش می کنم سمیرا جان خیلی لطف کردی که توی مشاعره شرکت کردی گذشته رو برام زنده کردی ممنون منم خیلی خوشحال شدم امیدوارم بیشتر در خدمتت باشم تو هم مواظب خودت باش شبت نقره فام دوست قدیمی:gol:
  4. محـسن ز

    فراق یار

    من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست بس نیست؟ این قدر که سرم خاک پای توست با آنکه رفته در سر مهر تو، جان من جانم هنوز، بر سر مهر و وفای توست پرداختیم، گوشه خاطر، ز غیر دوست کین گوشه، خلوتی است که خاص، از برای توست ای غم وثاق اوست دلم، گرد او مگرد جایی که جای فکر نباشد، چه جای توست آیینه...
  5. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تنهانه من زشوق نهم سر به پای صلح ای صد هزار جان گرامی فدای صلح آئین جنگ شیوه نا مردمان بود آزاده مرد جان بفشاند به پای صلح یادش گرامی
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تو زتیره روزی خود مخروش کاین زمان زخ همچو گل فسرده و قد سرو سان کمان شد
  7. محـسن ز

    كوي دوست

    امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است در تاب رفته و سخن، از سر گرفته است پروانه چون مجال برون شد ز کوی دوست یابد بدین طریق، که او در گرفته است ظاهر نمی‌شود، اثر صبح گوییا دود دلم، دریچه خاور، گرفته است دانی که چیست، مایه آن لعل آتشین؟ کامروز، باز، در قدح زر، گرفته است خون حرام ماست که ساقی، به روزگار...
  8. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    نوای عشق می خوانددرآن شام طرب افزا دهد جولان به هر بزمی ولی تنگست میدانش
  9. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تاکی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود ار هر مژه چون سیل روانه
  10. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای گشتم و چندی به سر شدم
  11. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تا کلبه شکسته دلان شد سرای عشق روشن چو مهر گشت به لطف ضیایی عشق
  12. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    آه از شوخی چشم تو که خون ریز فلک دید این شیوه مردم کشی و یاد گرفت جواب سمیرا ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود نغمه جان باید ویرایش می کردی ولی من جواب هر دو شعر را دادم
  13. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم
  14. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ما خمار آلودگان را باده پی در پی دهید چون خم پر باده هم مارا نمی بخشد کفاف
  15. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ما شبی دست برآریم و دعایی بکنم غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم
  16. محـسن ز

    آره خدا رحمتش کنه منم اصلا فرصت نکردم بهش تسلیت بگم خدارو شکر که خوبی منم خوبم به لطف خدا ای...

    آره خدا رحمتش کنه منم اصلا فرصت نکردم بهش تسلیت بگم خدارو شکر که خوبی منم خوبم به لطف خدا ای گفتی کجا رفتن اون روزا که نمیشد جواب همه رو بدیم چه شور و غوغایی بود ای کاش که خاطره ها بر گردندد بیکاری بیا یه مشاعره بزنیم :D
  17. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دریغ و دردم از عمرم که در وفایت طی شد ستم به یاران تا چند جفا به عاشق تا کی
  18. محـسن ز

    ممنون لطف کردی سمیرا خوبم الهی شکر

    ممنون لطف کردی سمیرا خوبم الهی شکر
  19. محـسن ز

    سلام سمیرا خوبی کم پیدا نمیدونم چی بوده که نتونسته پیام بذاره تو اون سایت بودم به من گفت که این...

    سلام سمیرا خوبی کم پیدا نمیدونم چی بوده که نتونسته پیام بذاره تو اون سایت بودم به من گفت که این مشکل رو داره در مورد مشکلش چیزی نمیدونم فقط میدونم که پدر بزرگش فوت کرده بود من زیاد نبودم الان یه 2 روز هست اومدم خودت خوبی سرحالی ممنون که سر زدی
  20. محـسن ز

    سلام حمید جان احوال شما خوب هستید باعث افتخاره منه لطف میکنی حمید جان

    سلام حمید جان احوال شما خوب هستید باعث افتخاره منه لطف میکنی حمید جان
بالا