نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ماهرخ با خط و خال منی دلشدهٔ بی تن و توش توام
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تو چو خورشیدی و من چو ذره‌ام کی من مسکین سزاوار توام
  3. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    وان راستی که کس را هرگز نشد مسلم زلف تو کرده آن را پیوسته کو ز حاصل
  4. محـسن ز

    غزل و قصیده

    عطار نیشابوری عطار نیشابوری زهی در کوی عشقت مسکن دل چه می‌خواهی ازین خون خوردن دل چکیده خون دل بر دامن جان گرفته جان پرخون دامن دل از آن روزی که دل دیوانهٔ توست به صد جان من شدم در شیون دل منادی می‌کنند در شهر امروز که خون عاشقان در گردن دل چو رسوا کرد ما را درد عشقت همی کوشم به رسوا کردن...
  5. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست یا هست و پرده دار نشانم نمیدهد
  6. محـسن ز

    كوي دوست

    نبودم آنجا که باید ستاره میشدم آسمان به ریسمان دلم بسته بود. تمام زمزمه ها را شنیدم اما صدا نبودم آنجا که باید فریاد میشدم. و تو را به کوچه سپردم آنجا که باید کوه کوه کوه کنار تو می ماندم ستاره را به تو می بخشم آسمان را به تو می بخشم فریاد...
  7. محـسن ز

    فراق یار

    نور چشمی و به مردم، نظری نیست تو را آفتابی و بخاکم، گذری نیست، تو را مردم از ناله زارم، همه با درد و ضرند «لله الحمد» کزین درد سری نیست، تو را صبح پیریم، اثر کرد و شبم، روز نشد ای شب تیره مگر خود سحری نیست تو را؟ کار با عشق فتاد، از سرم ای عقل برو چه دهی وسوسه، دیدم هنری نیست تورا...
  8. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ما بیغمان مست که دل از دست داده ایم همراز عشق و هم نفس جام بادهایم
  9. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    یادمه اون دم ِ آخر با چشام بهت میگفتم... یادمه اون دم ِ آخر با چشام بهت میگفتم میری و من تا همیشه یاد ِ این لحظه میفتم باورم نمیشد هرگز که جدایی در کمینه مرگ ِ من با رفتن ِ تو راهِ حل ِ آخرینه حالا از وقتی که رفتی بغض ِ عالم توو گلومه تنها یک بار تورو دیدن این تموم ِ آرزومه کاشکی بودی و میدیدی...
  10. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    حس میکنم دیگه دوسم نداری حس میکنم زیادیه وجودم چرا به این زودی ازم بریدی من که گل ِ سر سبدِ تو بودم حس میکنم توو این روزا نمیخوای یه لحظه هم حتی منو ببینی کاش میدونستم عشق ِ دیروز ِ من فردا که شد تو با کی همنشینی دوسم نداری میدونم دوسم نداری اما توو چشمات میخونم که بیقراری خدا کنه که برگردی تو...
  11. محـسن ز

    خواهش میکنم شما لطف دارید

    خواهش میکنم شما لطف دارید
  12. محـسن ز

    سلام آبجی کوچکه خوبی چه خبر خوش میگذره دوباره نگی احوالی نپرسیدم

    سلام آبجی کوچکه خوبی چه خبر خوش میگذره دوباره نگی احوالی نپرسیدم
  13. محـسن ز

    شب شما هم بخیر دوست عزیز ممنون از همرا هی شما

    شب شما هم بخیر دوست عزیز ممنون از همرا هی شما
  14. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال غم پرنده پر نمی زند
  15. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    زدست محبوب ندانم چون کنم وز هجر رویش سینه جیحون کنم
  16. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید
  17. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    نازار دلی را که توجانش باشی معشوقه پیدا و نهانش باشی زان میترسم که از دل آزردن تو دل خون شود و تو در میانش باشی
  18. محـسن ز

    گریه کن ای دل..........

    غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد وین غم دیگر که دور از روی یارم می‌کشد می‌کشد صد بار هر ساعت من بد روز را من نمی‌دانم که روزی چند بارم می‌کشد گریه کن بر حسرت و درد من ای ابر بهار کاینچنین فصلی غم آن گلعذارم می‌کشد شب هلاکم می‌کند اندیشهٔ غمهای روز روز فکر محنت شبهای تارم می‌کشد گفته...
  19. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دل میرود زدستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
  20. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دردا و حسرتا که عنانم زدست رفت دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست
بالا