نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    سلام رز خواهش میکنم وظیفه بود ممنون از دوستی با شما خوشحالم

    سلام رز خواهش میکنم وظیفه بود ممنون از دوستی با شما خوشحالم
  2. محـسن ز

    ممنون بابا تو معلومه کجایی کمتر میایی منم دلم واست تنگ شده بود :gol: خبر خاصی نیست

    ممنون بابا تو معلومه کجایی کمتر میایی منم دلم واست تنگ شده بود :gol: خبر خاصی نیست
  3. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    یارم به یکتا پیرهن خوابیده زیر نسترن ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند
  4. محـسن ز

    سلام دختر گلم خوبی بابا منم خوبم همون که میایی ولی سر نمیزنی این دلتنگیت رو میرسون اگه از ارث...

    سلام دختر گلم خوبی بابا منم خوبم همون که میایی ولی سر نمیزنی این دلتنگیت رو میرسون اگه از ارث محرومت نکردم خوشحال شدم دیدمت بابا
  5. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    ای ازعـشــق پاک من همیشه مست من تو را آسان نیاوردم به دست من تو را آسان نیاوردم به دست بارهـا ایـن کـــودک احســــاس من زیـر بارانـهای اشــک من نـشـت من تورا آسان نیاوردم به دست در دل آتش نشـستـن کارآسانی نبود راه رابراشک بستن کارآسانی نبود باغروری هـم قدبـالای بـام آسـمـان بارهادرخود شکستن...
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ثلث نویسان در میکده باقلم ثلث نوشتند ثلث
  7. محـسن ز

    سلام بر مهندس و استاد گرامیم احوال شما خوب هستید استاد رفتم دیدم عالی بود دست شما درد نکنه فقط...

    سلام بر مهندس و استاد گرامیم احوال شما خوب هستید استاد رفتم دیدم عالی بود دست شما درد نکنه فقط اینکه اگر میدانید مطالب جدیدی که ارسال می کنید با موضوع تایپ زلزله خاموش هما هنگی ندارد میتوانید در یک تایپ جدید با موضوع جدید تری ارسال کنید برای این کار توی صفحه اصلی تالار گوشه سمت راست دکمه[IMG]را...
  8. محـسن ز

    سلام دختر بابا خوبی کیوت کم پیدایی سری به فقیر فقرا نمیزنی

    سلام دختر بابا خوبی کیوت کم پیدایی سری به فقیر فقرا نمیزنی
  9. محـسن ز

    كوي دوست

    یارم به يک لا پيرهن خوابيده زير نسترن ترسم که بوي نسترن مست است و هوشيارش کند پيراهني از برگ گل از بهر يارم دوختم از بس لطيف است آن بدن ترسم که آزارش کند اي آفتاب آهسته نه پا در حريم يار من ترسم صداي پاي تو خواب است و بيدارش کند پروانه امشب پر نزن اندر حريم يار من ترسم صداي شه پرت قدري...
  10. محـسن ز

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    روزی که دل زکویت نا شاد رفته باشد بنیان آرزو ها بر باد رفته باشد آن دلبری که بگذشت دامن کشان زکویم ترسم زشور بختی نا شاد رفته باشد عیبش مکن به رفتن راز نهان چه دانی کان سوخته زبهر امداد رفته باشد مرغ دل اسیرم همواره می گریزد زآن ره که نقش پای صیاد رفته باشد نقش جمال شیرین بگرفت دل زخسرو...
  11. محـسن ز

    فراق یار

    خوش است خلوت اگر یار یار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد روا مدار خدایا که در حریم وصال رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد همای گو مفکن سایه شرف هرگز در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل توان...
  12. محـسن ز

    سلام دوست عزیز از حضور تان در تالار ادبیات بسیار خرسندم شعری که سروده بودید من آنرا ویرایش کردم...

    سلام دوست عزیز از حضور تان در تالار ادبیات بسیار خرسندم شعری که سروده بودید من آنرا ویرایش کردم شما برای اینکه شعر شما در یک سطرنباشد بعداز نوشتن هر بیت یا مصرع شعر دکمه enter را بزنید و در سطر بعدی شعر خود را ادمه بدهید امید وارم موفق باشید
  13. محـسن ز

    سلام بر مدیر عزیزم خوبی سایه جان امیدوارم که حالت بهتر شده باشه ببخش که من کمتر میام وتمام...

    سلام بر مدیر عزیزم خوبی سایه جان امیدوارم که حالت بهتر شده باشه ببخش که من کمتر میام وتمام زحمات تالار بر عهده شما ست با اجازت من برم بعدا در خدمت هستم تا امر شما رو اجرا کنم
  14. محـسن ز

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام ممول جان:gol: تا اونجایی که من میدونم عنوان نوشته یک خط برای کسی که دوستش دارید هست و هنر نویسنده اینه که بتونه توی همون یک خط تمام احساساتش رو بیان کنه وگر نه خیلی نوشته های دیگر هم هست تو تالار تا بشه اونجا شعر یا مطلب گذاشت که توی یک خط نمی شوداحساس رو بیان کرد میتونستی اونجا یا به قول...
  15. محـسن ز

    نغمه جان شبت بخیر بازم مثل همیشه از مشاعره با شما لذت بردم ممنون

    نغمه جان شبت بخیر بازم مثل همیشه از مشاعره با شما لذت بردم ممنون
  16. محـسن ز

    احسان جان شبت بخیر از حضورت و شعرای قشنگت سپاسگذارم

    احسان جان شبت بخیر از حضورت و شعرای قشنگت سپاسگذارم
  17. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دیده از شوق تو تا، لذت بیداری یافت هیچ در چشم من ای دوست، نمی‌آید خواب عجب از زمره عشاق لبت، می‌مانم که همه مست و خرابند به یک جرعه، شراب
  18. محـسن ز

    شعر نو

    سوزان یگانه سوزان یگانه تو مرا دزدیدی، از سپیدی سحر. تو مرا رنگ زدی. تو مرا سایه زدی. تو مرا شکل دری، رو به دریا کردی. تو مرا، عاشق رویا کردی. و شدی رویایی، که ببینم هر شب، تا سحر خواب تو را. نکند، شب ما سر برسد، و سحر دور کند، دستهای ما را!؟ نکند،...
  19. محـسن ز

    غزل و قصیده

    سلمان ساوجی سلمان ساوجی ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا سپاه عشق، درون و برون گرفت مرا گرفت دامن من اشک و بر درش بنشاند کجا روم ز درد او که خون گرفت مرا کبوتر حرمم من، گرفت بر من نیست عقاب عشق ندانم، که چون گرفت مرا به سر همی رودم دود و من نمی‌دانم چه آتش است که در اندرون گرفت مرا زبانه...
  20. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ما را همه شب نمی​برد خواب. ای خفته روزگار دریاب.
بالا