خاموش کردم توی لیوانت خدایم را شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم
هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم شب ها دراکولای غمگینی که من بودم!
و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بود تنهایی ام محکوم به سـ-کس گروهی بود
سیگار با...