نتایح جستجو

  1. abdolghani

    سلام ملیسا جان خوبی خسته نباشی ملیسا جان رمان تقدیراین بودکه روبذاربه عهده خودم حداقل این...

    سلام ملیسا جان خوبی خسته نباشی ملیسا جان رمان تقدیراین بودکه روبذاربه عهده خودم حداقل این طوری زحماتت روجبران کنم فقط نه نگو
  2. abdolghani

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام گلابتون جان خسته نباشی من رمان غزاله روداشتم که اونهم دوست عزیزمون ملیسا جان داره تایپش روتمام می کنه می خواستم اجازه تایپ رمان عشق خاموش روبگیرم می تونم بذارمش
  3. abdolghani

    رمانهای درجریان ساخت

    رمان عشق خاموش نوشته لیلاعبدی
  4. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    عشق خاموش لیلا عبدی تهران .نشر علی 1387 584 صفحه فصل یک پوشه پرونده را برداشتم و داخل کیفم گذاشتم و نگاهی سطحی روی میز کارم انداختم تا مطمئن شوم چیزی جا نگذاشته ام که تلفن همراهم زنگ خورد شماره نا اشنایی روی ان حک شده بود با خود گفتم :شاید یکی از موکلینم است و تماس را پاسخ گفتم چند ثانیه طول...
  5. abdolghani

    سلام محسن جان خستع نباشی من معذرت می خوام محسن جان میدونم من یه رمان داشتم که اون هم ملیسا جان...

    سلام محسن جان خستع نباشی من معذرت می خوام محسن جان میدونم من یه رمان داشتم که اون هم ملیسا جان داره زحمت رومی کشه می تونم یکی دیگه بذارم یه نه اسم رمان جدیدم عشق خاموش
  6. abdolghani

    سلام ملیساجان خوبی دستت دردنکنه بابت رمان غزاله می خواستم ادامه اش روبذارم ولی نتونستم...

    سلام ملیساجان خوبی دستت دردنکنه بابت رمان غزاله می خواستم ادامه اش روبذارم ولی نتونستم بخداشرمنده ام عزیزم امیدوارم بتونم زحمتهاتو جبران کنم عزیزم
  7. abdolghani

    سلام محسن جان خوبی خسته نباشید ممکنه یه سئوالی بپرسم چرا رمانهای تمام شده روقفل کردید وگذاشتید...

    سلام محسن جان خوبی خسته نباشید ممکنه یه سئوالی بپرسم چرا رمانهای تمام شده روقفل کردید وگذاشتید که مهسا کتابهای کامل شده رواضافه کنه یعنی من نمی تونستم
  8. abdolghani

    سلام ملیسا جان خوبی من یه دوهفته ای نبودم ممکنه همین الان به من یه سایت معرفی کنی تابرات رمان...

    سلام ملیسا جان خوبی من یه دوهفته ای نبودم ممکنه همین الان به من یه سایت معرفی کنی تابرات رمان غزاله روآپلودکنم وبه اسم من وارد سایت بشی بذاری بخداشرمنده فقط تاوقتی که تفن خونه درست بشه ومن بتونم واردسایت بشم
  9. abdolghani

    غزاله نصرت ا....بابایی

    ارام و با احتیاط از مسیر باریک سنگ چین شده روی چمن عبور کردند.زیر سایه درختان سالدیده چنار روی صندلیهای تاشو پارچه ای نشستند فرخ با نوک کفش به زمین دایره شکل و سیمانی وسط چمن ضربه زد. باران سیمانای اینجارو دیشب حسابی سیراب کرده .صفورا خم شد دانه های شن و ماسه ای را که ساقه علفها را خوابانده بود...
  10. abdolghani

    غزاله نصرت ا....بابایی

    ارام و با احتیاط از مسیر باریک سنگ چین شده روی چمن عبور کردند.زیر سایه درختان سالدیده چنار روی صندلیهای تاشو پارچه ای نشستند فرخ با نوک کفش به زمین دایره شکل و سیمانی وسط چمن ضربه زد. باران سیمانای اینجارو دیشب حسابی سیراب کرده .صفورا خم شد دانه های شن و ماسه ای را که ساقه علفها را خوابانده بود...
  11. abdolghani

    غزاله نصرت ا....بابایی

    نمیشه پولشونو برگردانین. دهدشتی با حالتی درمانده و تسلیم شده سرش را تکان داد:نه پول براشون علف خرسه باغو میخوان و سومه شونم پرزوره و پشتشونم محکمه محکم .فیروزی در حالیکه جهت نگاه و صورتش بسمت باغ مانده بود اتومبیل را به راه انداخت دهدشتی مهربان و همدل دوباره به صورت فیروزی خیره شد. توام از باغ...
  12. abdolghani

    غزاله نصرت ا....بابایی

    فرخ به سرفه افتاد سیگار روشن به نیمه رسیده را میان جای سیگاری له کرد جا سیگاری کشو مانند را بست از لای شیار باریک اطراف جا سیگاری دود کم جان و بی رمقی خارج شد. بوی ازار دهنده سیگار نیمه خاموش که میان هوای بارانی بیشتر احساس میشد فیروزی را آزار میداد تصمیم گرفت شیشه پنجره سمت خودش را پایین بیاورد...
  13. abdolghani

    غزاله نصرت ا....بابایی

    آرام و با دقت زانوهای شلوار اتو کرده اش را بالا کشید خم شد که بنشیند چند قطره اب روی کفشها ساق جوراب و پاکتی شلوارش افتاد.از نهر آب فاصله گرفت خط اتوی شلوارش را مرتب کرد دوباره براه افتاد.با قدمهای بلند و کشیده فاصله راه اب تا در چوبی باغ را طی کرد مقابل در باغ ایستاد به خوشه های گل نسترن رونده...
  14. abdolghani

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    دستت دردنکنه محسن من رمان غزال وتمام کردم حالامی خوام رمان نصرت ا....بابایی روشروع کنم بعنوان غزاله بابت تغیراسم هم من مشکلی ندارم تازه خیلی بهتره دستت دردنکنه
  15. abdolghani

    رمانهای نیمه کاره

    نه گلابتون جان تمام نشدن سماجان اعلام آمادگی کرده برای ادامه تایپشون
  16. abdolghani

    نه رمان درحال تایپ ندارم مرسی ازتوجه تون

    نه رمان درحال تایپ ندارم مرسی ازتوجه تون
  17. abdolghani

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام کلابتون جان خسته نباشی عزیز نه من رمانی درحال تایپ ندارم
  18. abdolghani

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام گلابتون جان من یه پیشنهاد داشتم که درباره رمانهایی هستش که درحال تایپ من یه مطلب جدید گذاشتم به همین عنوان ویه رمان جدید به نام غزاله اثرنصرت ا....بابایی امیدوارم تائیدکنی . راستی گلابتون جان ممکنه دورمان چشمهایی بهرنگ عسل وغزال روپاک کنی من نمیدونستم بچه ها توسایت تایپ کردن وگذاشتن من...
  19. abdolghani

    رمانهای درجریان ساخت

    سلام بچه ها من این مطلب روگذاشتم که هرکی خواست رمان برای تایپ بذاره اول اینجا اعلام کنه که همه بفهمن . رمان غزاله نوشته نصرت ا......بابایی کاربر abdolghani
  20. abdolghani

    غزاله نصرت ا....بابایی

    غزاله نویسنده : نصرت الله بابایی چشمهایش را بست بازویش را به لبه پنجره اتومبیل تکیه داد صورتش را روی ساعد و بازوی دست راستش گذاشت نرمه نسیمی که از روی درختان تازه به برگ نشسته باغهای هر دو طرف کوچه باغ میگذشت موهای لخت و کم پشت روی سرش را به بازی گرفت دمسردی دلچسب نسیم گونه های پریده رنگش را...
بالا