همان موقع یک پسر ژیگولو و همسن و سال شهاب به طرفم آمد ، بعد رو به من کرد و گفت: افتخار این دور رقص رو میدید؟
قیافه شهروز دیدنی بود، چنان با تغیر به او نگاه کرد که پسرک دمش را روی کولش گذاشت و رفت. خندیدم و گفتم: خوبه، یارو متحول شد. دیگه به هیچ دختری پیشنهاد رقص نمی ده.
دانیال که متوجه کوروش شده...