نتایح جستجو

  1. abdolghani

    ببین ملیسا جان من چندتارمان دارم که عکسی می تونم برات بفرستمش حالا یاتواین سایت یاتوسایت 98 یا...

    ببین ملیسا جان من چندتارمان دارم که عکسی می تونم برات بفرستمش حالا یاتواین سایت یاتوسایت 98 یا برای تایپ بذاری من صفحات عکسیشو میذارم توتایپش کن هرکدمو که دوست داشتی به ترتیب به کمکت برایم جلو موافقی اسم رمانها: 1- توسهم منی 2- سلام عاشقونه 3- فاصله قلبها 4- عسل بانو 5- گیتارشکسته هرکدوم...
  2. abdolghani

    سلام ملیسا خوبی کجایی تودختر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ملیسا منمنتظرجواب پیغامم کی جوابم...

    سلام ملیسا خوبی کجایی تودختر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ملیسا منمنتظرجواب پیغامم کی جوابم رومیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  3. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    فصل شانزدهم به همراه صدرا به منزل استاد رفتیم ، خیلی کنجکاو بودم که بدانم فرشته چه شکلی شده ! خانم استاد با دیدن ما خندید و گفت: خوب شد اومدی بیا ببین چه مصیبتی داریم با این دختر متعجب پرسیدم : مگه چی شده؟ دوباره خنده اش گرفت: خنده اش به قدری شدید بود که شکم چاقش تکان تکان میخورد، گفت: والا از...
  4. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    خندیدم و گفتم :سلام !خودت را مسخره کن بی مزه ! مامان چکار کنم پف چشمام بخوابه ! اینجوری که نمی تونم برم مدرسه ! مادر در چهارچوب اشپزخانه ظاهر شد و گفت: جلو پات رو می گیره ! هزار با نگفتم جلوی من این کیسه رو نپوش گفتم : چشم عزیزم و صورتش را بوسیدم ، گفت: تفاله های چای رو بریز تو گاز استریل بگذار...
  5. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    شهروز با خنده گفت: وقت گل نی آقا جواد با اعتراض گفت : یعنی چی ؟ بالخره که باید ازدواج کنی شهروز خیلی جدی جواب حرف او را داد . من هیچوقت ، هیچوقت ، هیچوقت ازدواج نمی کنم ، چون هیچ کششی نسبت به هیچ زنی ندارم. خواهش می کنم دیگه با بنده در این مورد صحبت نکنید فرشته کنار گوششم زمزمه کرد : این یکی رو...
  6. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    آرام وشمرده حرف می زد ، نسبت به سنش خیلی پخته تر شده بود اصلا هیچ شباهتی به شهابی که من میشناختم نداشت برعکس طاها همیشه ریش می گذاشت ، ریش مرتب و کوتاه ، خیلی ساده و مردانه لباس می پوشید گفت در مورد ازدواج با من ! هنوز هم ... میان حرفش آمدم و گفتم : به خدا شهاب خیلی دوستت دارم اما مثل یک خواهر ...
  7. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    با دیدن من هر دو لبخندی زدند . گفتم : دوربین رو بده میخوام عکس بندازم آخه مناظر قشنگی کنار رودخونه هست فرشته نگاهی به دانیال انداخت و گفت : شما نمی اییدهر دو بلند شدند و راه افتادند دانیال پرسید کجا رفتید؟ گفتم : رفتیم یه چرخی زدیم و اومدیم شهروز با دیدن دانیال خندید و گفت : نمی دونم چرا اما...
  8. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    سری تکان دادم و گفتم : آره منم تنهاشون گذاشتم تا دانیال راحت حرفاش رو بزنه تو از کجا میدونی شهروز خندید و گفت: دانیال از استاد خواست اجازه بده امروز اگه فرصتی پیش اومد با فرشته خانم حرفاش رو بزنه استاد هم اجازه داد شماها هم ندانسته فرصتش رو بهش دادید در حالیکه دهانم از تعجب بازمانده بود گفتم ...
  9. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    زن عمو ریحانه لبخندی بر لب آورد وگفت : البته به جز دریا دانیال گفت: زن عمو واقعا حق داره ! بجز شما و دخترهای همسایه و فامیل و دخترهای تهران و چند تا شهری که زن عمو رفته و دیده ! فرشته با طعنه گفت: آقایون میوه هاشون رو بخورن و بعد به سیب او اشاره کرد دانیال گفت: حرف راست رو باید از دهن بچه شنید...
  10. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    قبل از اینکه فرشته فرصت کند و جوابی به من بدهد کوروش به ما رسیده بود سلام دریا خانم آرام جوابش را دادم دسته گل را به طرفم گرفت و گفت : تبریک می گم بدون اینکه گل را بگیرم گفتم: شما به قدر کافی زحمت کشیده بودید و احتیاجی نبود... میان حرفم آمد و گفت: ادم از کسی متنفر هم باشه هدیه اش رو این جور پس...
  11. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    با دیدن من هر دو لبخندی زدند . گفتم : دوربین رو بده میخوام عکس بندازم آخه مناظر قشنگی کنار رودخونه هست فرشته نگاهی به دانیال انداخت و گفت : شما نمی ایید هر دو بلند شدند و راه افتادند دانیال پرسید کجا رفتید؟ گفتم : رفتیم یه چرخی زدیم و اومدیم شهروز با دیدن دانیال خندید و گفت : نمی دونم چرا اما...
  12. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    ما آدمها تنها خلق نشدیم که بتونیم با تنهاییمون کنار بیاییم تنهایی فقط زیبنده خداست و هیچ بنده ای نمی تونه نعوذبا... ادای خدا رو در بیاره ! نمی دونم تونستم جوابتون روبدم یا نه دانیال بی مقدمه گفت: شما حاضرید پیشنهاد ازدواج کسی رو که هنوز با غم از دست دادن نامزدش درگیر هست را قبول کنید فرشته باز...
  13. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    بازچه دسته گلی به اب دادی فرشته با قیافه حق به جانب گفت: مامان من و دسته گل به آب دادن ! استغفرالله زن عموریحانه باخنده گفت: شیطونه اما به خدا قسم دختر به این ماهی و مهربونی ندیدم گفتم : زن عمو زن عموریحانه لبخندی بر لب آوردوگفت : البته به جز دریا دانیال گفت: زن عمو واقعا حق داره ! بجز شما و...
  14. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    فرشته با خنده گفت: دسته گل خشک شد دشته گل را از دستش گرفتم و آرام تشکر کردم . فرشته دسته گل را از دستم گرفت و گفت: ببرم یه چیزی پیدا کنم و این رو بگذارم توش کوروش آرام در کنار گوشم گفت: می شه بنده رو در نگاه کردن به کارهای هنری خانم کریمی همراهی کنید و بعد خودش به شوخی اش خندید به زور لبخندی...
  15. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    فصل سیزدهم بدنیا آمدن مژده دومین فرزند دنیا مصادف شد با پرپایی اولین نمایشگاه اختصاصی خودم که برای من اتفاق بزرگی بود . افتتاحیه نمایشگاه اول مهر بود درست روز بازگشایی مدارس ولی آنقدر این اتفاق مهم بود که ان روز قید مدرسه رفتن را زدم . دنیا دور روز بود که از بیمارستان مرخص شده بود و در خانه ما...
  16. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    فرشته و دانیال .... تا به حال به این موضوع فکرنکرده بودم . راستش با خودم فکر می کردم منطقی ترین کار این است که دانیال تا آخر عمرش به شیرین وفادار باشد و تنها زندگی کند اما حتی یک بار به این موضوع فکر نکرده بودم که او حق دارد زندگی کند . حق دارد کسی را به عنوان شریک این مسیر انتخاب کند . چه افکار...
  17. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    گفتم : نگفته بودی تار می زنی ! کی یاد گرفتی لبخندی زد وگفت: خیلی وقته یاد می گیرم فرصت نشده بود بهت بگم گفتم : یه کم می زنی گفت : حالا فرصت زیاد است. میخواهم باهات حرف بزنم ، بنشین ضبط صوت را روشن کرد و کمی صدایش را بلند کرد شب که از ساز دلم ناله برخیزد نغمه ها در جان من شعله می ریزد سر به...
  18. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    با خنده گفت: نمی دونم چرا امشب احساس میکنم کاری کردم که شما از دستم ناراحت و عصبانی هستید گفتم : نه سرش را کمی کج کرد و گفت: اگه کاری کردم که شما رو ناراحت کرده ببخشید با همان لحن گفتم : حتما گفت: به امید دیدار و بعد رفت و سوار ماشین آخرین سیستم گران قیمت خود شد و براه افتاد؛ دنیا گفت: خیلی با...
  19. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    یه جا بعضی ها مثل ما پیدا میشن که از زور سیری خوابشون نمی بره یه جا هم از زور گشنگی یه زن جوون برای سیر کردن شکم چند نفر کلفتی میکنه دلم برایش سوخت نفس عمیقی کشیدم و همینکه رویم را برگرداندم نگاهم در نگاه کوروش گره خورد و لبخند روی لبش نشست اما من بی توجه به او لیوان چای را برداشتم و به سمت دیگر...
  20. abdolghani

    عشق خاموش لیلا عبدی

    فصل یازدهم بیست و سوم شهریور 73 ترانه و رامبد طی مراسم ساده ای به عقد هم در آمدند .ترانه کت و دامن سسفیدی پوشیده بود و آرایش ملایمی به صورت داشت روسری سفید و زیبایی هم به سر کرده بود . درمراسم عقدش عمو ها و عمه و دایی ها و خاله های دو طرف حضور داشتند که بعد از خوانده خطبه عقد شام میهمان بودیم...
بالا