نتایح جستجو

  1. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    آیدا به یاد ارکیده افتاد : خوب؟ - خوب ، یه جورین! این را دیشب از تیام هم شنیده بود ، کنجکاو شد : یعنی چی؟ - از اینا که هیچکسو داخل آدم حساب نمی کنن، فکر می کنن تافته ی جدا بافته هستن، عمو تورجم که با اونا فرق داره ، رفته فلسفه خونده ، زنشو خودش پیدا کرده ، خلاصه افکارش با اونا جور نیست! زیاد با...
  2. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    لقمه در دهان تیام ماسید ، به یاد حرف های دیشب افتاد ، مادر حواسش به او بود : حالت خوب نیس؟ - دیشب خوب نخوابیدم! آیدا عذر خواهانه گفت : نور چراغ ما اذیتت می کرد ؟ باید ناراحتیش را سر کسی خالی می کرد : آره! - ببخشید ، من وعسل بیدار بودیم و حرف می زدیم! - برای حرف زدن که چراغ نمی خواستین! آیدا...
  3. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    خصوصیه! فردا صبح حتی تیام هم برای صبحانه بیدار بود. - سحر خیز شدی! تیام عزادارانه گفت : دارم از آخرین دقایق آرامشم استفاده می کنم! - طفلک عسل که خیلی شیرینه! - آره اینقدر شیرینه که دل آدمو می زنه! شیرینی بالا میاری! - بسه دیگه سر صبحونه! 31- طوفان قبل از ظهر رسید ، آیدا در آشپزخانه سالاد درست می...
  4. abdolghani

    سلام ملیساجان این صفحاتی از فصل دوم http://rapidshare.com/files/384650269/DSC00634.JPG.html...

    سلام ملیساجان این صفحاتی از فصل دوم http://rapidshare.com/files/384650269/DSC00634.JPG.html http://rapidshare.com/files/384650005/DSC00635.JPG.html http://rapidshare.com/files/384652138/DSC00636.JPG.html http://rapidshare.com/files/384652193/DSC00637.JPG.html...
  5. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    آیدا زد زیر خنده و همه به او نگاه کردند. - ببخشید! صورتش سرخ شده بود، پریا دستور داد : نمی بخشیم، باید بگی به چی می خندیدی! آیدا خودش را جمع و جور کرد و با حالتی عذر خواهانه گفت : من و دوستام هم بین خودمون به تیام می گیم نیوتن! پریا خندید : اون موقع که تکین هنوز دانشجوی دکترا بود و درس می داد ما...
  6. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    لب های تیام به خنده باز شد؟ زود قهر می کنن، زود بهشون بر می خوره ،تحمل حرف حساب ندارن و هزار ویک چیز دیگه که بهتره به زبون نیارم.. - خیلی از خود راضی هستی تیام ، می دونستی؟ 27- تیام با خنده به او نگاه کرد و بعد ناگهان جدی شد: فکر می کنی تنهایی تو اون خونه زندگی کردن خیلی راحت تر از زندگی...
  7. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    حتی یک ذره هم عذاب وجدان نداشت! - دانشگاه چه خبر بود؟ - خیلی خوش شانسی! ریاضی مهندسی تشکیل نشد. - پس تو تا الان چکار می کردی؟ - استاد فردین مخمو کار گرفته بود! - واسه چی ؟ - واسه حل تمرین استاتیک! - قبول کردی ؟ - به گمونم مجبور شدم قبول کنم! 25- هوا خیلی بهتر شده بود و سروش هم زیاد دور و بر او...
  8. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    هر دو نفس نفس می زدند ، تیام به آرامی تکرار کرد : فلاحت چکارت داشت ؟ - یه پیشنهاد مسخره داد، منم می خوام از سر بازش کنم! - مسخره بود؟ پس چرا گفتی فکر می کنی ؟ - نمی تونستم همون لحظه بگو حالم ازت بهم می خوره که! - چطور در مورد روزبه تونستی ؟ - خیلی سنگشو به سینه می زنی! چه خبره ؟ چی بهت داده؟ -...
  9. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - خوب دیگه اینقدر نوشابه واسم باز نکن! - نه ، آخه واقعا... - انتظارشو نداشتی ، آره می دونم، امروز انتخاب واحده! - آره یادمه! روز قبل از شروع ترم جدید ، تیام او را به سینما برد. - چرا سینما ؟الان که خوابت می بره! - اگه فیلمش خوب باشه که نمی خوابم! پارسا هم با آنها بود ، آنقدر دوتایی پرت و پلا...
  10. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - میگم کسی نباشه ما رو ببینه! آیدا ناراحت شد ، و تیام فورا به غلط کردن افتاد : واسه تو بد میشه، آخه ما تو دانشگاه اصلا با هم حرف نمی زنیم. آیدا چیزی نگفت و تیام ادامه داد : من خودم یه بار همچین فکری در مورد تو کردم! غذا به گلوی آیدا پرید : من ؟ تیام به سرعت لیوانی آب ریخت : البته با ایمان بودی...
  11. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    لباس فیروزه ای رنگی را جلوی او آیدا گذاشت. - خیلی ممنون ، ولی نمی تونم برش دارم! - چرا نمی تونی ؟ هدیه اس! - ولی آخه... - کاری نکن که این بچه هم به التماس بیفته ، برو بپوشش... آیدا با بی میلی بسته را برداشت : ممنون ولی نمی تونم بپوشمش! پریا او را بلند کرد : چرا می تونی! آیدا که رفت ، تیام هم به...
  12. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    آن روز تیام که اتاقش دیوار به دیوار اتاق او بود ، صدای گریه ی غربت زده ی اورا شنید و آن شب آیدا از طبقه بالا ، پایین آمد و مادر را فوق العاده خوشحال کرد، مثل پروانه به دور آن دختر رنگپریده می چرخید. پدر تیام در مقابل تعجب تیام هدیه ای به آیدا داد. آیدا کمی سرخ شد : برای چی ؟من که اینجا مزاحمم! -...
  13. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - نه ، میخوام نظر خودشو بدونم !اول به خودش بگو! تیام نمی خواست در دانشگاه با آیدا حرف بزند ، رابطه ی آنها با هم وضعیت خاصی داشت ، ممکن بود آیدا خوشش نیاید! منظر فرصت مناسب بود تا اینکه برنامه ی اردوی تفریحی ریخته شد و تیام از طریق ایمان مطمئن بود که آیدا خواهد رفت!چون ایمان نگران سلامتی خواهرش –...
  14. abdolghani

    سلام ملیسا جان خداقوت ملیساجان این صفحان آخرفصل اول بنوعی قسمتهای پایانی فصل یک .انشاءالله یا...

    سلام ملیسا جان خداقوت ملیساجان این صفحان آخرفصل اول بنوعی قسمتهای پایانی فصل یک .انشاءالله یا امشب یافردا سعی می کنم دول فصل 2و3 روبرات همزمان ارسال کنم http://rapidshare.com/files/384269891/DSC00624.JPG.html http://rapidshare.com/files/384286707/DSC00626.JPG.html...
  15. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - می خواستم حال ایمان رو بپرسم ، موبایلشو جواب نمیده! آیدا مکث کرد و بعد گفت : ایمان حالش خوب نیس ، تو خونه خوابیده! موبایلش خاموشه! تیام با احتیاط گفت : می تونم بیام ببینمش ؟ 90% انتظار جواب منفی شد ولی آیدا گفت : خوشحالش می کنین کی تشریف میارین ؟ برای بعد از ظهر ساعت 6 قرار گذاشتند. بنا بر...
  16. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - من که اینجام! - تو که زودتر از این دوتا می خوای بری! باز گلی به جمال تکین ، پدر و مادرشو ول نمی کنه ولی تو واون... نتوانست اسم توحید را بیاورد. - باشه ، منم قول میدم زن نگیرم! - یه قول بده که فایده داشته باشه! قولت واسه خودت خوبه ، می دونم که میری ودیگه نمی بینمت! - حالا که اینجام هیچ قولی هم...
  17. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - بفرمایید! تکین با دیدن مادرش کتاب را بست و به طرف او برگشت. مادر روی تخت او نشست : اوضاع دانشگاه خوبه ؟ - مثل همیشه! مادر به پرده ی اتاق او نگاه کرد : کثیف شده! - درسته! وبا خنده به مادرش خیره شد : مامان چی میخوای بگی ؟ - آخه میدونم که کار درستی نمی کنم! - باشه ، بگین ؟ - تکین جان! به...
  18. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    پارسا ادامه ی حرف را نگرفت : یعنی تا فردا حالش خوب میشه ؟ بدون اون که نمیشه! - حالا تا فردا! خیالش راحت بود که با پارسا و دوقلوها در مورد آن شب و رستوران چیزی نگفته بود ، آن وقت میشد قصاص قبل از جنایت... شاید بهتر بود درباره ی ارکیده هم محتاطتر حرف بزنند به هر حال آنها از واقعیت خبر نداشتند...
  19. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    امیر حسین جلوی او را گرفت : وقت داری یه سر با من بیای بریم سالن؟ میخام نظرتو درباره چند چیز بپرسم! - فردا امتحان ریاضی دارم ، دیگه آخرین میانترمه! سه شنبه خوبه ؟ تیام بر خلاف عادت برای امتحان ریاضی بیشتر خواند ، بعد از میان ترم فیزیک ، چند نفری دست گرفته بودند که تکین به او نمره داده ، هر چند که...
  20. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - راستش نه ، آقای مقامی رو می شناسین ؟ سال سوم عمران! بهرامی به علامت منفی سر تکان داد و تیام پرسید : الان وقت دارین ؟ مثل اینکه هردو بیکار بودند. تیام شماره ی امیر حسین را گرفت. چون بین دختر ها کس دیگری داوطلب نشد – حتی حمیدی با آن همه تسلطی که از آن دم میزد – تیام آن دو را پیش امیرحسین...
بالا