نتایح جستجو

  1. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    باید به تصمیم اون احترام بزاریم!به هر حال اینجا هیچوقت خونه ی اون نبوده ! شاید واقعا هیچوقت از اینجا بودن خوشحال نبوده ، دختر طفلکی من! این حرفا از حد تحمل تیام خارج بود : ما دوستش داشتیم! - ولی خانواده ی اون نبودیم، نه؟ تو بدون در نظر گرفتن اون داری میری و ما هم اینقدر درگیر تو بودیم که به اون...
  2. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - همه که مثل تو از سنگ درست نشدند! تیام کفری شد : خوبه خودتون میگین احمقانه بوده ، پس از بابت چی نگرانین؟ - رفتار عاقلانه که ناراحتی نداره! - اگه بگم غلط کردم خوب میشه؟ چه احمقانه ، چه عاقلانه این تصمیم منه( سوییچ ماشینش را روی میز گذاشت) لطفا مواظبش باشین. امروز یه لحظه ترسیدم از دست بره! مادر...
  3. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    آیدا خندید ، حتی خودش هم باورش نمیشد تا این حد دلش تنگ شده باشد ، برای این خانه ، پدر ، مادر و... - تیام! تیام غلتی زد وبیدار شد: چیه؟ آیدا ساکش را زمین گذاشت و پتو را از سر تیام کنار زد : چرا اینجا خوابیدی؟ تیام روی تخت او خوابیده بود، با پر رویی پتو را از دست آیدا بیرون کشید : نخوردمش که گدا...
  4. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - چی شد؟ - یادم افتاد یه کاری دارم نمی تونم بیام! - تا 2 دقیقه پیش که کاری نداشتی! - یادم افتاد که میان ترم مقاومت داریم! - یه دفه یادت افتاد؟ از صبح تا حالا می گفتی فقط همین جمعه می توی بیای و لا غیر! - با من بحث نکن متین ! نمی خوام بیام! - باشه ، اصلا می زاریمش بعد از امتحان مقاومت ، بهتر هم...
  5. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    آیدا با چشمانی سرد به او نگاه کرد و حرفی نزد، چیزی برای گفتن نداشت. ولی پریا فهمید پشت این سکوت یک عالمه حرف هست. به او نگاه کرد که مشغول در آوردن مقنعه اش بود ، نکند اتفاقی افتاده باشد؟ پریا آیدا را مثل خواهرش دوست داشت ، همیشه در مورد زندگی او نگران بود با همه ی محبت پدر ومادر شوهرش می دانست...
  6. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - نمره اهمیتی نداره، ولی برای من مهمه که چی باعث شده تو امتحانت رو بد بدی! هردو می دانستند ، میانترم ترمو بعد از خواستگاری کیارش بود. تیام به درخت روبه رویش نگاه کرد : تو واقعا از کیارش خوشت میاد؟ - اون پسر خوبیه! - یعنی می خوای جواب مثبت بدی؟ - فکر نمی کنی کار درستی باشه؟ تیام ساکت بود و آیدا...
  7. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - خیلی سریع کنار اومدین، از من ناراحت نیستین؟ - نه، کاملا به شما حق میدم، تازه من که این وسط یه نهار هم خوردم! او واقعا شاد وشنگول شده بود! کیارش خندید : راستشو بگو، زن عمو ازت خواست قبول کنی من بیام خواستگاری؟ - نه ، اصلا، فرشته جون اصرار داشت که شما خیلی خوبین ولی منو مجبور نکرد، منم به خاطر...
  8. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    آیدا شانه هایش را بالا انداخت : نیوتن برام حلش میکنه ، مهم نیست! تیام از کنارش گذشت و خندید. قلب اِدا از خنده ی او لبریز شادی شد ، بدبخت! یک خنده ی او ، تو را خوشبخت می کند و یک اخمش بدبخت! کاش تیام همه ی این ها را می دانست! از کلاس داشت بیرون می رفت که سروش را پشت در منتظر دید، زیاد به خودش...
  9. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    یک خنده ی او ، تو را خوشبخت می کند و یک اخمش بدبخت! کاش تیام همه ی این ها را می دانست! از کلاس داشت بیرون می رفت که سروش را پشت در منتظر دید، زیاد به خودش زحمت نداد ، تیام با آن لباس چهار خانه اش چند قدم آنطرفتر ایستاده بود. ضایع تابلوی احمق! آیدا سرش را پایین انداخت و راهش را گرفت که برود. -...
  10. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    این حرف را همین طوری زده بود! مسلما او به هیچ کس فکر نمی کرد، یک نفر تمام فکر وخیال او را پر کرده بود، جا برای هیچکس دیگر نبود..... ساعت 2 نیمه شب بود، آیدا بی خوا شده بود ، بلند شد وبه دستشویی رفت ، جلوی اتاق تیام صدایی شنید ، ناخود آگاه استاد ، تیام داشت با کسی حرف می زد ، چند دقیقه ای همانجا...
  11. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - نه، ولی از تهمت بیجا و حرف بیمورد ناراحت میشه! - من که یادم نمیاد تهمت زده باشم یا اعتراض کرده باشم! حرفی نزدی ولی رفتارت همین معنی رو میده! تیام ماشین را نگه داشت و سرش را به فرمان تکیه داد. چند دقیقه به همین منوال گذشت و بعد سرش را بلند کرد : باشه ، حق با توئه1 تو هیچ کار اشتباهی نکردی! -...
  12. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    و قبل از ادعای عسل ، چیپس را به آیدا داد. چیپس پیاز وجعفری ، البته که تیام می دانست آیدا چقدر دوست دارد.آیدا ذوق کرد و عسل کنارش نشست : خدا بده شانس! - آی ، شلوغش نکنی ها! - بعد بگو حواسش به من نیست ، پس چرا فقط یه بسته خرید/ اونم فقط واسه تو! آیدا جوابش را نداد، بسته را باز کرد و بینشان گذاشت ...
  13. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    48- کیارش به طرف آیدا برگشت : شما هم دانشجویین؟ - مکانیک می خونم! ابروهای کیارش بالا رفت : این رشته رو دوست داشتین ؟ - راستش بیشتر معماری رو دوست داشتم ولی وقتی رتبه ام خوب شد گفتند حیفه و مکانیک رشته ی خوبیه و از این حرفا....... خیلی هم دنبال معماری نبودم ، یعنی تو اون شرایط زیاد بهش فکر نکردم...
  14. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    کیارش به تیام زنگ زد که آنها را دیده است و وقتی رسیدند تیام مثل ترقه منفجر شد : خیلی اینجا رو بلدین راه میفتین میرین بیرون؟ مادر دست تیام را کشید : به تو مربوط نیست! آقا رضا عسل را بازخواست کرد و آیدا به خجالت افتاد، فرشته جون و عمو تورج هیچ حرفی به او نزده بودند ، فقط فرشته جون تذکر داد: بهتر...
  15. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    حتی خود تیام هم منظور خودش را از برداشتن این عکس نمی دانست، واقعا که؟ شورش را در آورده بودند. تیام برای عوض کردن حال و هوا کیف پول قبلیش را در آورد و همه چیز را در این کیف گذاشت، عکس آیدا را هم در کیف جا داد. - عکسو پس بده! - مگه جزو هدیه نبود؟ نمیدم! 0 تو که گفته بودی از دختر جماعت کادو نمی...
  16. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    43- بالاخره با اصرار بیش از حد ارکیده با اجازه ی مادر برای نهار به خانه ی آنها رفت و انقدر خوش گذشت که زنگ زد وگفت تا بعد از ظهر می ماند ، ارکیده در مورد تیام خیلی کنجکاوی می کرد ولی آیدا از احساسات تازه اش چیزی به او نمی گفت . تصمیمش را گرفته بود ، اگر تیام حرفی نمی زد او چیزی بروز نمی داد؛...
  17. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - آره! - زیاد به فضولیاش بها نده، در ضمن بهش بگو تو اتاق من وقتشو تلف نکنه، چیزی نیست! آیدا نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد و تیام با تاسف گفت : الان اونجاست ، نه؟ این دختر ذاتش خرابه ، بهت که گفته بودم، یه کم نصیحتش کن آیدا ، کاری با من نداری؟ - مواظب خودتون باشین! - چشم ، خداحافظ! آیدا گوشی را...
  18. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    40- بلند شد. - تو که چیزی نخوردی! - چرا عالی بود. به اتاقش رفت و مانتویش را پوشید، تیام با دیدن او تعجب کرد:جایی میری؟ - برگردیم خونه، فرشته جون به کمک احتیاج داره، من یه روز دیگه میام به خونه سر می زنم! - اگه حالت خوب نیس مجبور نیسی این مهمونی رو تحمل کنی، باور کن منم حوصله ی این مهمونی رو...
  19. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - آره ، فامیل های خیلی خوبی داری! حرفش دو پهلو بود ؛ فامیل های خیلی خوب ، دختر عمه های خیلی خوب! - خوبی از خودته! مواظب خودت باش! آیدا قطع کرد ؛ آره مواظبم ، می ترسی اگه اتفاقی برام بیفته تا آخر عمر عذاب وجدان بگیری؟ نترس! تو وظیفه اتو تمام وکمال انجام میدی ، خیالت راحت! عسل او را صدا زد و هردو...
  20. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    نوشابه را برداشت ودردست گرفت ؛ از حرارت دستانش می کاست ، لیوانی برداشت و نوشابه ریخت ، آرامتر شده بود : نباید با پسر خاله ات اینطوری می کردی! عسل پشیمان به نظر می رسید: آره می دونم ،یه لحظه ازش حرصم گرفت. طفلک کاری نکرده بود. آره ، اما به نظر آیدا جنایت کرده بود. این که دیگر حل تمرین استاتیک...
بالا