نتایح جستجو

  1. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    «دوتایی رفتیم تو اشپزخونه نشستیم.دیگه چیزی نمونده بود که خودمو باهاش گول بزنم1واقعیت داشت!شوهر من،کسی که زندگی م رو به پاش ریخته بودم!کسی که بهش اجازه داده بودم وارد وجودم بشه و از من برای تولد یه زندگی دیگه که نصفش متعلق به اونه استفاده کنه!کسی که روحم رو در اختیارش گذاشته بودم داشت به من خیانت...
  2. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    پسرام گذاشتن و رفتن !از دست سهیل کمی ناراحت شدم چون اون هیچی نگفت !منم یه خرده اخمام رفت تو هم اما هیچی نگفتم . سهیلم رفت که برام نسکافه بگیره . وقتی با دخترای دیگه تنا شدیم ساحل چند قدم رفت اون طرف تر . منم یکی دو قدم از بقیه فاصله گرفتم که یکی از دخترا اومد پیشم و گفت - از ما ناراحت شدی؟ - نه...
  3. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    نذاشت بقیه حرفم رو بزنم و تند در جلوی ماشین رو وا کرد و گفت - تو رو خدا تعارف نکنین!با این وضع اصلا نمیتونین سوار تاکسی بشین!بفرمایین خواهش میکنم !خیالتون راحت باشه !مستقیم می ریم جلوی منزل! یه ان یه فکر اومد تو سرم !دیگه بهتر از این نمیشد!یه پسر جوون و بزرگ !بزرگ تر از خودم !انقدر که ماشین...
  4. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    می رم برات میوه بیارم! -من کوفت بخورم دیگه!ای بابا در ِ دیزی وازه،حیای گربه هه کجا رفته؟! بشین خودم می رم می ارم! «یه مرتبه دستم رو ماچ کرد و از جاش بلند شد و رفت طرف اشپزخونه!دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم!اروم شروع کردم به گریه کردن!اشک هام دونه دونه از چشمام می اومد رو صورتم!اشک گیجی!اشک...
  5. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    دستم رو گرفتم زیر اب سرد تا خونش کمی بند اومد و بعد دو تا پسب زدم به زخم روش .اگه اینطوری ادامه پیدا میکرد حتما یه بلایی سر خودم میاوردم باید کمی خودار تر باشم !از اینکه خودمو داغون کنم که نتیجه ای عایدم نمیشه !باید فکر کنم !نباید عجله کنم !هنوز هیچی درست معلوم نیست! به دیازپام 2 خوردم و یه خرده...
  6. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    دوباره یه مکث کردم و زود گفتم» -چرا !چرا!ببخشین می شه ادرس تون رو لطف کنین؟! -البته!ولنجک...اژانس مسکن ِ...! -اره!اره!درسته!چند وقت پیش اونجا سر زدیم! -می تونم اسم تون رو سوال کنم؟حتماً یه فایل براتون باز کردیم!مورد چی بوده؟ «فامیل بهروز رو گفتم که زود گفت» -خانم...؟!شما با شوهرتون دو هفته...
  7. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    اگه نمیخواستم که نمی اومدم باهات حرف بزنم !اما بهت از همین الان بگم !من یه مرد عصبانی و غمگینم !هیچ چیز تو دنیا منو خوشحال نمیکنه !عصبانیم بشم دیگه هیچی جلو دارم نی!اگه میخوای با من باشی باید فقط برات من باشم !اگه به یه شپر دیگه نگاه کنی میکشمت !قبوله؟ (خنده) حالا که یاد حرفاش می افتم خنده م...
  8. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    با همون شادی از جام بلند شدم و رفتم سراغ سوگل و همونجور که داشت مشقهاشو می نوشت زا پشت بغلش کردم که با خوشحالی برگشت طرف من و بغلم کرد و شروع کرد به حرف زدن! -مامان ورقه ی رضایت نامه ی سینما رو بیارم امضا کنی؟!می گن انقدر فیلمش قشنگه که ادم همه ش می خنده!گفتن اگه مادرامون بخوان می تونن بیان!می...
  9. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    زود جارو رو برداشتم و در ِ کمد رو بستم و رفتم تو سالن و سیمش رو زدم تو پریز و شروع کردم به جارو کشیدن!صدای جارو که بلند شد انگار یه فضای سرد احاطه ام کرد!یه فضای سرد و پوچ که من وسطش تنها مونده بودم! داشتم چیکار می کردم؟!بعد از این همه سال درس خوندن و زحمت کشیدن،حالا داشتم جاروبرقی می...
  10. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    نوار دوم دوشنبه ساعت 9:20صبح ،تاریخ ...زندان زنان ...پرونده شماره ...نام افسانه ... - دوباره سلام کنم خانم وکیل یا همون سلام اول در پرونده م درج شده .؟! - همون یکی کافیه حالا اجازه هست که شروع کنیم؟! - تو قصه ماه پیشونی رو شنیدی؟ - امروز دیگه نه ! بهت اجازه نمیدم مثل اون هفته بازیگوشی کنی...
  11. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    - وقتی تو سر قول و قرارت نمیتونی من چرا مودب باشم ؟ - اخه اینا به چه درد میخوره؟!بعدشم ،اینا چیزای شخصی و خصوصی منه !چرا باید به تو بگم ؟ - چطور تو میخوای زندگی خصوصی منو بدونی؟ - برای کمک به خودت - هیچ کمکی برای من از تو ساخته نیست - اولا که هیچ معلوم نیست!درثانی اگه من زندگی خصوصیم را برات...
  12. abdolghani

    رمان تقدیر این بود که ...

    سلام به سایت باشگاه مهندسان خوش اومدید عزیزمرسی ازنظرلطفت ولی من دیگه نزدیک امتحاناتم بعدازاتمام امتحاناتم کامل تایپش می کنم . عزیزم توتایپیک پست نده اگه پیغامی داری ،یا پیغام خصوصی بهم بده یاتوپیغام بازدیدکنندگان برام پی ام بذار
  13. abdolghani

    پایان فصل چهارم http://rapidshare.com/files/389986733/DSC00743.JPG.html...

    پایان فصل چهارم http://rapidshare.com/files/389986733/DSC00743.JPG.html http://rapidshare.com/files/389989235/DSC00744.JPG.html http://rapidshare.com/files/389994110/DSC00745.JPG.html http://rapidshare.com/files/389994283/DSC00746.JPG.html...
  14. abdolghani

    فصل پنجم http://rapidshare.com/files/389857426/DSC00713.JPG.html...

    فصل پنجم http://rapidshare.com/files/389857426/DSC00713.JPG.html http://rapidshare.com/files/389857590/DSC00714.JPG.html http://rapidshare.com/files/389859852/DSC00715.JPG.html http://rapidshare.com/files/389859996/DSC00716.JPG.html http://rapidshare.com/files/389864107/DSC00717.JPG.html...
  15. abdolghani

    ملیساجان سلام خوبی عزیزم این هم ادامه رمان سلام عاشقونه پایان فصل چهارم،فصل پنجم وششم وهفتم

    ملیساجان سلام خوبی عزیزم این هم ادامه رمان سلام عاشقونه پایان فصل چهارم،فصل پنجم وششم وهفتم
  16. abdolghani

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام دوستان خداقوت مامان گلابتون وآقامحسن گل من الان دوروزه رمان جدیدم روگذاشتم اما شماعزیزان تاحالااون روتاییدنکردید من منتظرتاییدتون هستم باتشکر
  17. abdolghani

    رمانهای درجریان ساخت

    رمان پس کوچه های سکوت نوشته ماندانا معینی (مودب پور)
  18. abdolghani

    محسن جان سلام ممکنه رمان جدیدم روتایید کنی ممنون

    محسن جان سلام ممکنه رمان جدیدم روتایید کنی ممنون
  19. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    نویسنده:ماندا معینی(مودب پور) چاپ اول:1386 (یه ساعتی هست که برگشتم خونه اما هنوز نه ناهار حاضره و نه خودم !ظرفای دیشب کثیفه و چرب و چیلی تو ظرفشویی مونده ن !رختای چرکم تو سبده کنار لباسشویی!خونه م کثیفه و به هم ریخته ! خودمم رو یه مبل کنار یه میز موندم !چشمم به یه ضبط صوت کوچولوئه که رو میز...
  20. abdolghani

    بهار راباورکن

    نگاهم كرد و گفت: -مي خوام باهات حرف بزنم. قلبم به تاپ و توپ افتاد و دستام يخ كرد.سرم به دوران افتاد«حتماً خبر بدي رو مي خواد بده!من جراتشو ندارم!»بلند شد و روي تخت نشست.كنارش نشستم.هنوز دستام يخ بود و مي لرزيد،صداي قلبم رو واضح مي شنيدم.دستام رو گرفت و بعد با نگراني گفت: -تو چرا انقدر يخ...
بالا