نتایح جستجو

  1. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    تند رفتم بالا.چه راه پله هایی؟!درب و داغون!معلوم بود که وضع مالی ش خیلی خرابه که اومده اینجا رو اجاره کرده! وقتی رسیدم طبقه ی اخر،دیدم در رو باز گذاشته.همونجا ایستادم و اروم صداش کردم که اومد جلو در!مات شدم بهش!داغون شده بود!موهای جلو سرش کمی ریخته بود و بغل پیشونی شم سفید!لاغر لاغر!فهمیدم چی...
  2. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    خیر به جا نمی ارم! -من سهیلم! «انگار بهم برق وصل کردن!یه ان خشکم زد!اصلاً نمی دونستم چیکار باید بکنم!تنها کاری که کردم گوشی رو گذاشتم سر جاش! همچین ترسیده بودم که نمی تونستم لرزش دستام رو کنترل کنم! تند رفتم تو اشپزخونه و یه لیوان اب برای خودم ریختم که دوباره تلفن زنگ زد!نمی فهمیدم باید...
  3. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    شب عروسیم همه چی به خیر و خوشی و هیچ کس از قضیه بویی نبرد و تموم شد رفت پی کارش! هر پند وجدانم غذابم می داد اما جای گوش کردن به حرفای وجدان نبود چون لاین مرتبه حتما به دست پدرم کشته می شدم ! زندگی جدیدم شروع شده بود !رضام چون داماد پدرم شده بود هم حقوقش رفته بود بالا و هم پستش تو شرکت !هرچی م که...
  4. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    - هر غلطی دلت میخواد بکن !اما بدون که خیلی نامردی! «یه متربه از تو سالن صدای پدرم بلند شد » - کیه افسانه؟! «زود گفتم » - دوستمه بابا جون ! - حالا فهمیدم که واقعا سر سفره پدرت نون نخوردی !حرومزاده ! - قطع می کنمآ! - دیگه بالاتر از سیاهی رنگی نیست !دیگه هیچ فرقی نمیکنه !تو ابروی منو بردی! - مگه...
  5. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    -یه مقدار! -الان یادتون هست؟! -اونطوری نه! -یعنی اگه الان دوباره ببینینش،می شناسینش؟ «یه سری تکون داد که از تو جیب روپوشم عکس تینا رو دراوردم!دلم نمی اومد عکس رو بدم دست منصور!عکس خواهرم!شایدم می ترسیدم بدم!می ترسیدم که منصور بشناسدش!نمی خواستم اینطوری باشه!تو اون لحظه خداخدا می کردم که اون...
  6. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    27 «اینو گفت و رفت بیرون.راست می گفت!باید خودمو کنترل می کردم!تند از جام بلند شدم و رفتم جلو ایینه!وای چه چشمایی!سرخ! لباسای دیشبی رو عوض کردم و رفتم دستشویی و صورتم رو شستم و برگشتم تو اتاقم ویه ارایش مختصر کردم و چند بار تو ایینه خندیدم که صورتم حالت عادی پیدا کنه!طبق معمول جمعه هام یه نوار...
  7. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    26 بود!تعقیبم کرده بود!یه بار او مد جلو و باهام حرف زد1تا دم خونه اومد و باهام حرف زد!یعنی از کارش و وضع پدر و مادرش و این چیزا رو بهم گفت.بعد گفت که می خوان بیان خواستگاری.منم شماره تلفن رو بهش دادم.بعد به شوکام گفتم. -خب سر و وضعش چه جوری بود؟ -خوبه بابا!وضع مالی شون خیلی خوبه! -زندگی تنها...
  8. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    - مطمئن باش !بهت قول دادم !قول مردونه ! - نکن سهیل!حوصله ندارم ! - دیگه چرا؟! - دوباره نه !شروع نکن! - دیگه چه فرقی میکنه !فکر کن الان زن و شوهریم ! - تا زن و شوهر بشیم خیلی مونده! - چند روز بیشتر نمونده! - تو رو خدا ول کن سهیل ! - اینطوری دوستم داری؟! - اینطوری دوستم داری؟! - نه فاما...
  9. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    - من نمیفهمیدم !اون گه رو دادی من کشیدم که نفهمم چیکار دارم میکنم !تو میدونستی که اینطوری می شه !تو میخواستی که اینطوری بشه !تو خیل پستی سهیل!من به تو محبت کردم اما تو عوضش منو نابود کردی! - گریه نکن !این حرفا یعنی چی؟!طوری نشده که ! - دیگه میخواستی چطوری بشه؟!از این بدتر؟! - تو اروم باش تا بهت...
  10. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    خیلیم منو دوست داره!عاشق منه!بهم افتخار می کنه!همیشه م می گه!جلو همه می گه که به وجود من افتخار می کنه! «یه سیگار دیگه روشن کرد!منم یکی برداشتم و روشن کردم که اینطوری بتونم جلو خودمو بگیرم و ازش سوال نکنم و بذارم خودش جریان رو تعریف کنه!» -منم دوستش دارم!با کمی دلخوری دوستش دارم!برای همینم...
  11. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    «یه پک دیگه به سیگار زدم!یه طعم و بوی عجیبی می داد!» -این چیه؟! -خارجیه! «یه پک دیگه کشیدم و گفتم» -می فهمی داری چی به من می گی؟ «یه نگاه بهم کرد و بعد رفت تو یکی از اتاقها و یه خرده بعد برگشت و گفت» -چشماتو ببند! -دیگه می خوای باهام چیکار کنی؟! -چشماتو ببند! «چشمامو بستم .یه خرده طول...
  12. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    اخه چرا؟! - چون همه چیز رو خراب کردی! - چی رو خراب کردم؟! 22 -من برای اون شب خیلی نقشه ها داشتم!می خواستم باهات حرف بزنم!خیلی احتیاج داشتم که تو پیشم باشی!احتیاج داشتم که تو پیشم باشی!احتیاج داشتم بهت تکیه کنم اما تو پشتم رو خالی کردی!شبش تا صبح نخوابیدم! -الهی بمیرم برات سهیلم!منم...
  13. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    بعد دو تا سیگار در اورد و روشن کرد و یکیش رو گرفت طف من !» - نمیکشم ! - لوس نشو ! - اخه تا حالا نکشیدم !بدم میاد! - اگه بچه ای که اینجا چیکار میکنی؟!اگرم بزرگ شدی که بگیر بکش! - اخه...! - دستم رو پس نزن!ازت دلم میگیره ها! - سیگاره؟! - پس فکر کردی چیه؟!بگیر! «ازش گرفتم و یه پک زدم که گفت» -...
  14. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    باید یه راه دیگه باشه!اگه می دونستم اون زن کیه خیلی عالی بود!می رفتم سراغش و هر جوری بود از سر راه شوهرم دورش میکردم!اما بعدش چی؟!یکی دیگه!یکی دیگه!مگه می شه همه ش دنبال این و اون باشم تا شوهرم پاک بمونه؟!اشکال از شوهر خومه!عیب از اون حرومزاده س!پس چیکار باید بکنم؟!تسلیم بشم و واگذارش کنم به...
  15. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    اون زندگی زنده بودنیه که مثل الان وقتی می خوای برگردی خونه،مجبور نباشی یه مقدار راه رو پیاده بری تا به خیابون اصلی برسی و جلوی به تاکسی رو بگیری و بگی مستقیم و بعدش پیاده بشی و دوباره یه مقدار از راه رو پیاده بری تا به جای دیگه برسی و بعد بازم جلوی یه تاکسی رو بگیری و بگی مستقیم و بعدش دوباره...
  16. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    - بهم خبرش رو میدی؟ - باید ببینم !بهت تلفن میکنم . (سکوت) - ترانه؟!حواست با منه؟! - اره !اره ! - انگار اصلا اینجا نیستی! - چرا!همه رو گوش دادم ! - تو یه چیزیت هس!من میدونم ! - نه !چیزیم نیس! - چرا،هس،فقط نمیخوای به من بگی ! - بقیه داستان رو تعریف کن . - دیگه بسه باشه برای بعد . - نه بگو !وقت...
  17. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    اصلا باورم نمی کردم !یه لباس خوابی پوشیده بود که همه جاش معلوم بود تند سرمو انداختم پایین و رفتم تو اتاقم و شروع کردم به درس خوندن !اینقدر ترسیده بودم که دستام می لرزید !زود بلند شدم و در اتاقم رو قفل کردم !کتابم رو گذاشته بودم جلوم اما چشمام هیچی نمی دید!بدبختی این بود که فقط چهار روز در هفته...
  18. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    وسطش ادای عمله ها رو در می اورد و هی میگفت "اوستا نیمه بدم؟!اوستا ملات بسازم؟!ناز نفست !" - به نظر من پدرت اشتباه کرده !من بهت واقعیت رو گفتم !فقط غیر از اون قسمت اخر که ادمو میخکوب میکنه!یه احساس خیلی بدی به ادم دست میده !فکر نکنم بهت مجوز بدن ! - میدونم !میدونم !فقط تو بگو در اون قسمت حرفی...
  19. abdolghani

    پس کوچه های سکوت

    15 (سکوت) -خب! داشتم جریان کوه رو می گفتم.اونجا رسیدم که جواب دختره رو دادم!ببین چقدر دقیق برات تعریف می کنم1از وقتی می ری تا وقتی بخوای بیای،تو ذهنم همه رو اماده می کنم که برات درست و دقیق همه چیز رو بگم! -ممنون! -حالا گوش کن:اون روز وقتی از کوه برگشتیم پایین،موقعی که همه داشتن با همدیگه...
  20. abdolghani

    سلام مینه جان خواهش می کنم عزیزم این نشون میده که این بخش طرفداربخاطررمانهای زیبایش . مینه جان...

    سلام مینه جان خواهش می کنم عزیزم این نشون میده که این بخش طرفداربخاطررمانهای زیبایش . مینه جان من درتایپ کتاب دچاریه مشکل شدم که حالاهم دربه دردنبال خودکتاب میگردم تابعدازامتحاناتم کاملش کنم .من ازروی عکسهایی که تایپ می کنم تویکی ازصفحات ،صفحه 324 آخرصفحه درست نیفتاده همچنین صفحات پراکندگی داره...
بالا