نتایح جستجو

  1. salvador

    ﺑﻌﺪ ﻫﯽ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ ﻣﻦ ﭘﺴﺮﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭ ﮐﻼﺱ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ، ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ...

    ﺑﻌﺪ ﻫﯽ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ ﻣﻦ ﭘﺴﺮﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭ ﮐﻼﺱ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ، ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﮐﻪ ﻻﺑﺪ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍﻣﺒﺪ ﺍﺳﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﻬﻤﺎﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﻭ ﺍﺻﻼ ﻫﻢ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ ﮐﻼﺱ ﮊﯾﻤﻨﺎﺳﺘﯿﮏ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻌﺪ...
  2. salvador

    ﻣﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻤﺐ ﻫﺎ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻣﻈﻔﺮ...

    ﻣﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻤﺐ ﻫﺎ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻣﻈﻔﺮ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻻﺑﺪ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻌﺪ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﺪﻭ ﺑﺪﻭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﭘﯿﺸﺖ ﻭ ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺗﻮﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ...
  3. salvador

    ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻫﯽ...

    ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻫﯽ ﺗﻘﯽ ﺑﻪ ﺗﻮﻗﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﯾﺎﺩ ﻫﻢ ﻣﯿﻔﺘﯿﻢ... ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ ﯾﮑﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻌﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﺧﻮﺍﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﯿﻢ ﭘﺎﯼ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻭ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻏﺼﻪ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺁﻫﻨﮓ ﺑﻌﺪ ﺷﺎﯾﺪ...
  4. salvador

    سلامت باشید. این آقا اجازه تو همون مبصر 5 ساله بود نه؟:biggrin: خواهش می کنم، لطف دارین...

    سلامت باشید. این آقا اجازه تو همون مبصر 5 ساله بود نه؟:biggrin: خواهش می کنم، لطف دارین. مرسی....امیدوارم یاد خاطره خوبی افتاده باشین. [IMG]
  5. salvador

    مرسی از عکس و آهنگ...یه بیت از آهنگه رو بد جور نیاز داشتم...شد تلنگر...ممنونم.:gol::gol:

    مرسی از عکس و آهنگ...یه بیت از آهنگه رو بد جور نیاز داشتم...شد تلنگر...ممنونم.:gol::gol:
  6. salvador

    ببخشید دیر جواب دادم، داشتم برا یه دوستی پیام مینوشتم...نیاز به فکر کردن داشت.:redface::confused:

    ببخشید دیر جواب دادم، داشتم برا یه دوستی پیام مینوشتم...نیاز به فکر کردن داشت.:redface::confused:
  7. salvador

    سلام سلام سلام مرسی خوبم باران عزیز...ممنونم از لطف همیشگی.:redface: چه اسم های قشنگی داشتم و...

    سلام سلام سلام مرسی خوبم باران عزیز...ممنونم از لطف همیشگی.:redface: چه اسم های قشنگی داشتم و خبر نداشتم.:biggrin: خواهش می کنم...نه پازلی نیستن...تلگرامین...دی تلگرافی :smile::gol::gol:
  8. salvador

    سلام مرسی خوبم دوست عزیز. عصری رفتم ورزش! نشد دنبال بحث - در مورد رنگها رو - ادامه بدم! تلپاتی؟...

    سلام مرسی خوبم دوست عزیز. عصری رفتم ورزش! نشد دنبال بحث - در مورد رنگها رو - ادامه بدم! تلپاتی؟ تا حالا تجربه نکردم...فکر کنم حس خوبی داشته باشه...تئاتر اینا بازی کردم...حتی پانتومیم...زمان دبیرستان. سعی کن حوصله خودتون و داشته باشین...کسی غیر خودتون کمک حالتون نمیشه در خیلی از موارد...قدر...
  9. salvador

    همیشگیست ولی جمعه ها به استخوان میزند اندوه دوری ات ... :gol::gol::gol:

    همیشگیست ولی جمعه ها به استخوان میزند اندوه دوری ات ... :gol::gol::gol:
  10. salvador

    سلام مرسی خوبم. شما خوبین؟ خواهش، عید پس و پیش نداره...راحت باشید.

    سلام مرسی خوبم. شما خوبین؟ خواهش، عید پس و پیش نداره...راحت باشید.
  11. salvador

    سلام حال شما؟ ممنون از عکسای قشنگتون... خواهش می کنم، باران عزیز.:redface: :smile::gol::gol:

    سلام حال شما؟ ممنون از عکسای قشنگتون... خواهش می کنم، باران عزیز.:redface: :smile::gol::gol:
  12. salvador

    برایش نوشتم "به امید دیدار" . نه فقط برای او ! برای همه این را می نویسم. آخر نامه هایم، نوشته...

    برایش نوشتم "به امید دیدار" . نه فقط برای او ! برای همه این را می نویسم. آخر نامه هایم، نوشته هایم و گفته هایم ... از "خداحافظ" بدم می آید ! یک طور غریبی است با اینکه یعنی خدا نگهدارت باشد. برای من بغض دارد ... بغضی که یاد آور دست هاییست که دیگر لمسش نمی کنم، صورتی که دیگر نمی بوسمش و حتی نامه...
  13. salvador

    بعد نوشت: یک شهاب سنگ دارد به سمت زمین می آید. احتمال اینکه از جو رد شود، تکه تکه نشود، درست...

    بعد نوشت: یک شهاب سنگ دارد به سمت زمین می آید. احتمال اینکه از جو رد شود، تکه تکه نشود، درست بیاید و بیفتد روی خانه ما و ما هم در خانه باشیم و کسی نمیرد، بیشتر از آنست که روزی ما هم دیگر را ببینم ! قهوه اش را که خورد، لبخندی زد. گفت: کِی فکرش را می کرد. من اینجا توی این کافه تنگ - کنار تو...
  14. salvador

    من جامدادی‌ را گذاشتم روی بخاری نفتی | فکرش را بکنید | تا این حد بی‌شعور بودم... بعد آمد جامدادی...

    من جامدادی‌ را گذاشتم روی بخاری نفتی | فکرش را بکنید | تا این حد بی‌شعور بودم... بعد آمد جامدادی را ورداشت و دید نصفش نیست | من هدفم این نبود که نصفِ جامدادی ذوب شود | هدفم این بود که جامدادی را یک جا قایم کنم که کمی اذیت بشود... ولی هنوز خودم را نمی‌بخشم | دخترعمه به خانه آمد و صحنه را دید و...
  15. salvador

    اتفاقاً همان سال‌ها تلویزیون هم اوشین نشان می‌داد | یک قسمتِ سریال اوشین با ناراحتی رفت داخلِ یک...

    اتفاقاً همان سال‌ها تلویزیون هم اوشین نشان می‌داد | یک قسمتِ سریال اوشین با ناراحتی رفت داخلِ یک اتاقِ دیگر و شروع کرد به گریه کردن | بعد چند خانمِ بد اخلاق که دقیق یادم نیست چه نسبتی با اوشین داشتند با نفرت گفتند:"اون خیلی احساساتیه...". یکی از عمه‌هایم خیلی زود فوت کرد | چند سال بعد مادربزرگم...
  16. salvador

    امکانیان هم شرمنده شده بود... یک‌بار خواهرم بچه بود | صبح بیدار شد و دید چشمانش باز نمی‌شود |...

    امکانیان هم شرمنده شده بود... یک‌بار خواهرم بچه بود | صبح بیدار شد و دید چشمانش باز نمی‌شود | چشمانش قِی کرده بودند | پدرم با چای و پنبه رفته بود بالاسرش و همینطور که اشک می‌ریخت چشمانِ خواهر را می‌شست... اما خب دروغ‌ چرا؟ بعدتر که بزرگ‌تر شدیم | از میزانِ احساساتی بودنِ پدرمان خنده‌مان می‌گرفت...
  17. salvador

    برایم سوال شد که کلاً چرا انقدر گریه می‌کنم و بغضم می‌گیرد؟ چرا تا این حد اشکم دمِ مشکم است؟ با...

    برایم سوال شد که کلاً چرا انقدر گریه می‌کنم و بغضم می‌گیرد؟ چرا تا این حد اشکم دمِ مشکم است؟ با شنیدنِ خبرِ خوب بغض می‌کنم | با خواندن اشعار حافظ بغض می‌کنم | با کوچک‌ترین دل‌تنگی‌ای بغض می‌کنم | با صدای مادرم بغض می‌کنم | با بوی پدرم بغض می‌کنم | با خنده‌ی خواهرم بغض می‌کنم | با دیدنِ آرامشِ...
  18. salvador

    سفرهای تنهایی همیشه بهترند کنار یک غریبه می نشینی قهوه ات را میخوری سرت را به پشتی صندلی تکیه...

    سفرهای تنهایی همیشه بهترند کنار یک غریبه می نشینی قهوه ات را میخوری سرت را به پشتی صندلی تکیه میدهی تا وقت بگذرد به مقصد که رسیدی کیف و بارانی ات را بر میداری به غریبه ی کنارت سری تکان میدهی و میروی همین که زخم آخرین آغوش را به تن نمی کشی همین که از درد خداحافظی به خود نمی پیچی همین که...
  19. salvador

    مشاعرۀ سنّتی

    یک روز دیگر کم شد از عمرت مبارک باد امروز قدری کمتر از دیروز دلتنگی - فاضل نظری
  20. salvador

    تولد نداخانوم دختر شاد باشگاه

    سلام ندا خانوم تولدتون مبارک، با بهترین آرزوها... ایشالا همیشه خدا ایام به کامتون شیرین باشه و با دلی شاد و تنی سالم و لبی خندون پله های ترقی و طی کنید... یه روزم کتاب شعرتون و بیاریم برامون امضاء کنید. ممنون از علیرضا جان بخاطر تاپیک خوب و دعوتشون...مرسی. :smile::gol: ۱۱ / ۱۰ / ۱۳٩۴
بالا